آب از سرمان گذشت!
منبع : اصفهان زیبابرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
منبع : اصفهان زیبابرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
یک قرار دستهجمعی گذاشته بودیم برای کوهنوردی. صبح یک روز تعطیل، 10 نفر آدم بودیم با هر سنی. همین ماجرا را جذابتر میکرد؛ اینکه 10 آدم متفاوت یک هدف مشابه داشتند: رسیدن به قله. ساعت هفت صبح در دامنه کوه وعده کرده بودیم. صبحانه خوردیم و بعدازآن آماده شدیم برای پیمایش کوه. همهچیز خوب پیش میرفت تا اینکه کمکم چند نفری از جمع اعلام کردند که توان ادامه ندارند. همانجا ماندند و گفتند که بقیه ادامه مسیر را بدون آنها برویم.
«من رالفم و همانطور که میبینید یک خرگوشم. چشم راستم کور شده و یک سالی میشود که گوش راستم چیزی به جز صدای زنگ نمیشنود.» این حرفها صحنه ابتدایی انیمیشن «نجات رالف» است که از چند روز پیش در فضای مجازی دست به دست شد. رالف خرگوشی است که بعد از معرفی خودش شروع به برشمردن جراحات وارد شده بر روی جسمش میکند، از اینکه علاوه بر آسیب بر گوش و چشمش، روی کمرش هم پر از زخم است. او علت تمام این اتفاقات را «انسانها» میداند. «چارهای نداریم چون تمام این کارها را برای انسانها انجام میدهیم.» رالف در ادامه خودش را یک تستر معرفی میکند. همانند مادر، برادر، پدر و خواهرانش که همگی در این راه جان خودشان را از دست دادهاند. در واقع رالف و تمام خرگوشهای دیگر برای انجام آزمایشهای انسانی، قربانی میشوند.
در همه برهههای زندگی، در هر سنی که باشیم، عملا در دو محیط جداگانه زندگی میکنیم. منظورم این است که همزمان که در محیط خانواده زندگی میکنیم، بهصورت موازی در مکانهایی اجتماعی مثل دانشگاه، مدرسه یا محیط کار هم در حال گذراندن زندگی روزمره هستیم. انتخاب محیط خانوادگی هیچگاه بر عهده ما نبوده است. از هیچکسی قبل از تولدش نظرسنجی نکردهاند که دوست دارد به محض بازکردن چشمانش در دنیا، در چه خانوادهای باشد. همه ما بهصورت اتفاقی، یا حتی شانسی، در خانه و خانوادههایی به دنیا آمدهایم که هیچ نقشی برای انتخابشان نداشتیم.
همیشه در نشستهای خصوصی با مدیران و معاونان و همکارانم روی این نکته تأکید دارم که کار ما گله و شکایت نیست، ما حق نداریم مرثیه بخوانیم، ما حق نداریم ناامید بشویم و این ناامیدی را به جامعه، بهویژه علاقهمندان به محیطزیست، توزیع و تکثیر کنیم. وظیفه ما سخت کار کردن و تلاش برای یافتن راهکار است. نقدکردن و مطالبهگری را به اهل رسانه باید بسپاریم؛ اما حالوروز تالاب بینالمللی گاوخونی به شکلی است که ما هم گاهی کنار منتقدان قرار میگیریم.
«برای اولین بار در تاریخ، بیشتر جمعیت کره خاکی در مراکز شهری زندگی میکنند. از 4 میلیارد جمعیت فعلی کره زمین، تقریبا یک سوم شهرنشــینـان را کـودکـــان تشکـیـل میدهند. تخمین زده میشود که تا سال 2050، تقریبا 70درصد از کودکان جهان، ساکن مناطق شهری خواهند بود.» اینها بخشی از سخنان آغازین دکتر ویل پارکس، نماینده یونیسف در ایران، در اولین کنفرانس ملی شهرهای دوستدار کودک است. با خواندن همین جملات میتوان به حضور پررنگ کودکان در شهر و جامعه پی برد و اگر تا دیروز آدمبزرگها این گروه سنی را در حاشیه میدیدند، اکنون به اهمیت حضور و فعالیتشان واقف شدهاند. برای همین است که در سال گذشته به صورت رسمی، اصفهان با عضویت در شبکه جهانی، «ابتکار شهر دوستدار کودک یونیسف» بهعنوان اولین شهر کاندیدای دوستدار کودک در ایران معرفی شد تا از این طریق، شهر فرصتهای بـزرگی برای زندگی، یادگیری و رشد کودکان فراهم آورد.
سالهای زیادی است که جمله «هرکسی دیوانه است پیش روانشناس میرود» را کمتر میشنویم. امروزه وقتی افراد به یک چالش برمیخورند یا زمانیکه در دل یک تاریکی فرو میروند، برای حل و فصل مشکلشان این فکر به ذهنشان میرسد که به روانشناس یا مشاوری مراجعه کنند. بهتبع رشته روانشناسی و مشاوره هم در دانشگاه متقاضی زیادی دارد و در سراسر شهر در کنار مراکز درمانی، کلینیکهای روانشناسی هم به چشم میخورد. حالا دیگر آدمها بدون مخفی کاری به یکدیگر میگویند که به روانشناس مراجعه میکنند و در همین صحبتهاست که متوجه میشویم گاهی چقدر ویزیت یک روانشناس، با روانشناس دیگر متفاوت است.
این روزها حجم فزاینده اطلاعات در فضای مجازی ارتباطات را دچار دگرگونیهای بنیادی کرده است. در دنیای ارتباطات که به عصری فراتر از عصر اطلاعات و ارتباطات وارد شدهایم، چشمپوشی از تأثیر وسایل ارتباطجمعی و رسانههای اجتماعی غیر ممکن به نظر میرسد و راه چارهای جز همسو و همگامشدن با این موج بلند ارتباطی نیست. انباشت اطلاعات در لحظه در همه نقاط جهان جابهجا میشود و کاربران را در دریایی از اطلاعات و ارتباطات شبکهای نوین، غرق میکند.این تکنولوژیهای نوین ارتباطی با بسط و گسترش به راههای ارتباطی عظیم اثرات قابل توجهی بر رفتار کنشگران اجتماعی و زیست جدید ارتباطی آنها میگذارد.