برچسب اصفهان زیبا

نگارگر نقاشِ بهشت است…

چند سال پیش تاریک و خسته از دنیای رمان‌های مدرن و پست‌مدرنِ ترجمه یا تألیف‌شده، هراسان از اومانیسم و همه ایسم‌های ادبیات داستانی با ابژه‌ای روبه‌رو شدم که فلسفه زندگی را به شیوه‌ای هنرمندانه بدون هرگونه ملال و اجبار به روحم وارد کرد. باید بگویم که دوباره متولد شدم. به‌ گونه‌ای غریزی، جهانی ماورا، در دستان مردی با تخیلی از عالم مُثل شگفت‌زده‌ام کرد. من به مشرق، به نور، به تمام آیین‌های مقدسِ ازلی و ابدی نزدیک شدم. بله همه این‌ها اتفاقی از جنس سرنوشت نیک بود. قرار شده بود زندگی‌نامه داستانی کسی را بنویسم که به دور از دنیای مادی در عالم مجردات چنان رنگ را ترکیب می‌کرد، گویی تک‌تک ذرات زنده بودند و نیاز به قلم‌مویی داشتند تا به جهان ما بیایند و جلوه‌گری کنند. نقاشی چیزی نبود که آن را نفهمم. سال‌ها کار کرده بودم بی‌زحمت و در هاله‌ای از استعدادی ذاتی. اما این بار فرق می‌کرد.

فرهنگ پهلوانی آیین دیروز و نیاز امروز

چندسالی است در تقویم رسمی کشور، روز هفدهم شوال به سبب واقعه نبرد خندق در صدر اسلام و مبارزه مشهور حضرت علی علیه‌السلام با جنگاور تنومند سپاه شرک، عمروبن عبدود به عنوان روز فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانه‌ای ثبت شده و با مراسم‌ها و اقدامات وی‍ژه همراه است. مولای متقیان با رفتار ماندگار خود و غلبه بر خشم و هوای نفس، این درس را به پیروان خویش می‌آموزد که جنگ و قتال فقط در راه رضای پروردگار ارزشمند است و اگر ذره‌ای احساسات فردی در آن دخیل باشد، از اساس فاقد ارزش می‌شود.

تاریخ اشک‌ها

آنچه می‌خوانید سه برش از کتاب «تاریخ اشک‌ها» است که چند سالی است مشغول گردآوری و نوشتنش هستم، اثری که از آغاز، دوست عزیز زنده‌یادم محمود نیکبخت در جریان نوشتنش بود و گاهی بخش‌هایی از این را برایش می‌خواندم و اتفاقا دو هفته پیش که آخرین بار (با تلفن) با او حرف زدم سراغش را گرفت و گفت حیف است که همین طور بماند و سرانجام پیدا نکند.در این یک سال و نیم گذشته ما فقط با تلفن در تماس بودیم. همه احتیاط‌های لازم را انجام می‌دادیم غافل از آنکه مرگ همیشه از دری وارد می‌شود که اصلا فکرش را نکرده‌ای. ترفندهای زیادی در آستین دارد. فقط کاش محمود بود و این‌ها را می‌خواند. یعنی این خواسته زیادی است؟

یک پنجره دلی به دنیای داستان

 از وقتی خبر درگذشت استاد بسیار عزیزم محمود نیکبخت را در صفحه اینستاگرام حامد قصری خواندم تمام فایل‌هایم را گشتم تا عکس‌هایی را که از او و پنجره‌هایی که به رویم باز کرد پیدا کنم و بگذارم. عکس آن پنجره‌های پشتی مسجد را که شاید در اولین دیدارش در خانه‌اش نشانم داد. رفته بودم تا نظرش را روی داستان‌هایی که به او داده بودم بگوید. گفت چای می‌خورید یا پالوده گرمک؟ نخواستم زحمت بدهم در حالی‌که عرق می‌ریختم گفتم چایی. گفت پالوده گرمک بخورید تا چای دم کنند. بهتر از خودم فهمیده بود چه می‌خواهم در رو به بالکن را باز کرد و من پرسیدم می‌توانم بروم بالکن؟

خداحافظ جانِ شیفته و آگاه ادبیات!

«و هرگز چنین نیست که مردی اندوهگین نباشد، اما پیش‌از رسیدنِ روز، چون برپای شود و با احتیاط خود را به‌کار درختی کهنسال بگمارد و چانه‌اش متکی بر واپسین ستاره در انتهای آسمان روزه‌دار، نظاره‌گر چیزهای بزرگ و معصومی است که شادمانه درگردشند… .»(آناباز، سن ژون پِرس، محمد مهریار، محمود نیکبخت) محمود نیکبخت، جانِ شیفته و حضور آگاهِ ادبیات و فرهنگ بود. در عرصه ادبیات، علاقه‌مند فراوان است؛ افرادِ بادانش کم نیستند؛ سودایی و شیفته بسیار است؛ اما «شیفته بادانش» اندک است. شورمند شعورمند، نادر است؛ و نیکبخت از این‌دست، دردانه و یگانه بود. هم ازاین‌روست که از دست‌دادن چنین گوهری، خسرانی است بی‌جبران. در این مجال اندک، بهتر دیدم به‌جای آنکه «لختی قلم را بر وی بگریانم»، به بیان یادها و دریافت‌هایی (اگرچه مختصر و پراکنده) از نزدیک به سه‌دهه آشنایی با او بپردازم.

میراث‌بر و میراث‌دار تاریخ

خبر درگذشت دکتر فریدون الهیاری استاد تمام تاریخ دانشگاه اصفهان و مدیرکل میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان به یقین ضایعه بزرگی برای گروه‌های اجتماعی گوناگون از جامعه دانشگاهی و دوستداران و حامیان میراث فرهنگی تا کنشگران و فعالین سیاسی بود. در فاصله سال‌های 87 تا 91 افتخار شاگردی او را در گروه تاریخ دانشگاه اصفهان داشتم و نه تنها من هرآنکس که حضور در محضر و کلاسش را درک کرده باشد شهادت می‌دهد، استادی تمام عیار و دانشوری کم‌نظیر بود. 

شهر بدون مستند مثل خانواده بدون آلبوم است

الزام دستگاه‌های اجرایی مبنی بر مستندنگاری پروژه‌های بزرگ و مهمشان مصوبه‌ای است که مدتی قبل در هیئت دولت به تصویب رسید. اینکه این مصوبه چه زمانی اجرایی خواهد بود و تا چه اندازه می‌تواند به داشتن آرشیو قابل ارجاع کمک کند، موضوعی است که عزت‌الله پروازه از مستندسازان صاحب سبک اصفهان به آن پاسخ داده است.