برچسب اصفهان زیبا

غیرقابل‌اعتمادترین راوی

ساخت فیلمی درباره یک بیمارِ مبتلا به زوال عقل، که بخش زیادی از آن از دید خود بیمار روایت شود، فکر بدیع و مبتکرانه‌ای است. البته بیمار ما، غیرقابل‌اعتمادترین راوی خواهد بود، اما ممکن است به ما درک بهتری از تجربه سردرگم‌کننده آلزایمر بدهد. راجر ایبرت زمانی فیلم‌ها را «ماشین‌های [تولید] همدلی» نامید و فیلمی مثل این مطمئناً می‌تواند شانسی برای ثابت کردن آن [گفته] باشد. در واقع این فیلم ممکن است به خاطر زوایای دید و خطوط زمانی و واقعیت‌های متغییرش، به [فیلمی از ژانر] وحشت پهلو بزند. و این‌جا، جایی است که متأسفانه فیلم فلوریان زلر، بر اساس نمایش‌نامه جذاب بسیار موفق خودش، به بیراهه می‌رود. 

بر شاخساران تاک

به مناسبت چاپ کتابی با عنوان «درختان» از مجموعه اخیر آثار استاد عباس رستمیان، خانم «کارین تیسو» ،رئیس وقت مرکز هنرهای معاصر سوئیس، در مقاله‌ای به نقد و تحلیل این مجموعه آثار پرداخته که مطالعه ترجمه آن به زبان فارسی خالی از لطف نیست. «این درختان زیتون انباشته و زمخت، با آن نمای قوی، ناهموار و شکافه‌ای عمیق و گره‌دار، درهم‌تنیده و چاک‌چاک، چنان تصویر چشمگیر و مهیبی ساخته‌اند که گویی روحِ جنگلی سرد، با چهره‌ای یخ‌زده و نگاهی خیره، در این درختان زندانی است. یا همچون اسطوره‌هایی تبدیل‌شده به درخت که در میان این دگردیسی، ثابت، بی‌حرکت و جاودانه شده‌اند.»

همشهری منکویتس

پالین‌کیل در مقاله بدنامش در نیویورکر «بزرگ کردن کین» (Raising Kane) که حرف اصلی‌اش این است که فیلمنامه‌نویس حق هرمان جی. منکویتس بود که اعتبار کامل برای نوشتن همشهری‌کین را بگیرد (به جای شریک شدن با اورسن ولز)، نوشت: «صنعت فیلم از ادعای خسارت‌های مالی وحشت داشت»، و در عین حال در پرانتز اشاره می‌کند که: «صنعت سینما همیشه در ترس به سر می‌برد و همیشه بیش از همه به فیلم‌هایی افتخار می‌کند که در بزرگداشت شجاعت است». در این‌جا کیل دارد به ترس‌های آن دوره سرمایه‌گذاران بزرگ فیلم از انتقام روزنامه‌دار بزرگ ویلیام رندولف هِرست اشاره می‌کند که الگوی واقعی منکویتس برای چارلز فاسترکین بود و برخلاف بسیاری از مطالب دیگر در آن مقاله که اعتبارش از آن زمان تا کنون مدت‌هاست زیر سوال رفته این ادعا، ادعایی درست است. اما کیل می‌توانست به فهرست چیزهایی که هالیوود در بزرگداشت‌شان کم نمی‌گذارد «فیلم‌های مربوط به خود هالیوود» را هم اضافه کند.

میراث ماندگار

آنچه در این مجال قصد تحریرش را دارم نه اغراق در ویژگی‌های فردی دکتر فریدون اللهیاری و نه مبالغه در جایگاه علمی و اجتماعی ایشان، بلکه برشمردن صفات و پاسداشت از فرهیخته ایست که شاید در گرماگرم سیاست‌زدگی‌های این سال‌ها جز آخرین نسل‌هایی است که مسئولیت اجتماعی و دغدغه‌های فردی‌اش را و برآورده کردن نیاز نسل‌های بعد از خودش را نه در ساحت امور آلوده به سیاست که در فعالیت‌های فرهنگی می‌دید و می‌کوشید دامن این حوزه را از آلودگی‌های سیاست به معنای نزاع‌های معمول و فاقد ارزش بپالاید تا خاک غنی نسل جدید را با آفتاب فرهنگ بپرورد و میراثی را ماندگار کند تا ما امروز به پاسبانی آن ببالیم.

فرهیخته‌ای اصیل و فرهنگ سیرت

خبر کوتاه بود و سخت جانکاه؛ دکتر فریدون الهیاری استاد تاریخ دانشگاه اصفهان آسمانی شد! ویروس کرونا این بار یکی از مورخان فرهیخته‌ی کشور را از کف میهن ربود و جامعه‌ی علمی و فرهنگی را به سوگ نشاند. دکتر الهیاری را از زمانی می‌شناسم که به عنوان دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه شهید بهشتی با اینجانب همکلاسی شد. او نسبت به بنده جوان‌تر بود، زیرا هر سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری را بدون وقفه طی کرده بود. در همان نخستین ملاقات، بسیار شیفته‌ی منش و صفای باطنی او شدم. حقیقتاً بی تکلف بود و صمیمی، با چشمانی مأخوذ به حیا. اصالت را در چهره‌اش می‌توانستی ببینی. از آن زمان نزدیک به سه دهه می‌گذرد و او در طول سالیان بالید و بالید و شد: فرهیخته‌ای با اصالت و مورخی چیره دست.

در حیرت ناتمام

۸ صبح ۱۶ فروردین ۹۵ بود که از طریق پیامکی از زنده‌یاد دکتر فریدون الهیاری دریافت کردم متوجه شدم که مراحل اداری استخدامم به اتمام رسیده و بعد از ۴ سال که از تاریخ برگزاری آزمون استخدامی می‌گذشت بالاخره می‌توانستم مشغول به کار شوم. یک سال و نیم بود که دکتر الهیاری به عنوان مدیرکل میراث‌فرهنگی و گردشگری استان اصفهان منصوب شده بود و من در این مدت به جهت پیگیری روند استخدامم بارها به ایشان مراجعه کرده بودم و همیشه با روی گشاده پیگیر مشکلات ما نیروهای جدید بودند. بالاخره کار خود را از اداره شهرستان فریدون‌شهر و با عنوان کارشناس باستان‌شناس شروع کردم. 

مورخ مردمدار

دکتر فریدون اله‌یاری «مردمدار» بود. در این چند روزی که از درگذشت استاد فقید تاریخ دانشگاه اصفهان می‌گذرد، هرکس در رابطه با ایشان چیزی گفته یا نوشته است به مردمداری او نیز اشاره کرده است. به گونه‌ای که اگر بخواهیم کلیدواژه‌های شخصیتی این استاد مسلم تاریخ را احصا کنیم، قطعا و مسلما «مردمداری» در زمره این کلیدواژه‌هاست. روش و منش مرحوم فریدون اله‌یاری چنانچه بنده از پس 22 سال سابقه آشنایی با وی اطلاع داشتم، به شکلی بود که با هرکس از استادان و دانشجویان گرفته تا مدیران و کارکنان اداری و حتی با ارباب‌رجوعی به ستوه‌آمده از پیچ‌وخم‌های اداری دیوان‌سالاری حاکم که به دفتر وی پناه آورده بود، سرشار از متانت، فروتنی و ادب بود. این بنده خود بارها از مشایعت‌های وی تا پاسی فراتر از دفتر کار ایشان شرمنده شده بودم.

خاطراتی تا همیشه به یاد

یک هفته از رفتنش گذشته و تازه می‌توانم قلم به دست بگیرم و از او بنویسم.
-هجده‌ساله‌ام. دانشجوی سالِ اول رشته تاریخ. در همان ترم اول شما استادِ محبوبِ خیلی از ما سال‌اولی‌ها شدید. استادی که تاریخ را جورِ دیگر می‌فهمید و می‌فهماند. موقع تدریس تاریخ ساسانیان، سقوطِ سلسله ساسانی با آن جلال و جبروتش را به داستان حضرت سلیمان و عصایش تشبیه می‌کردید. سلیمانی که سال‌ها مرده بود در حالی‌که به عصایی تکیه داده و کسی از مرگش خبر نداشت. موریانه عصایش را از درون آهسته می‌خورد و سرانجام روزی سلیمان نقش بر زمین شد. آنگاه خبر پیچید که سلیمان مرده است و سلیمان سال‌ها پیش مرده بود.