نگارگر نقاشِ بهشت است…

چند سال پیش تاریک و خسته از دنیای رمان‌های مدرن و پست‌مدرنِ ترجمه یا تألیف‌شده، هراسان از اومانیسم و همه ایسم‌های ادبیات داستانی با ابژه‌ای روبه‌رو شدم که فلسفه زندگی را به شیوه‌ای هنرمندانه بدون هرگونه ملال و اجبار به روحم وارد کرد. باید بگویم که دوباره متولد شدم. به‌ گونه‌ای غریزی، جهانی ماورا، در دستان مردی با تخیلی از عالم مُثل شگفت‌زده‌ام کرد. من به مشرق، به نور، به تمام آیین‌های مقدسِ ازلی و ابدی نزدیک شدم. بله همه این‌ها اتفاقی از جنس سرنوشت نیک بود. قرار شده بود زندگی‌نامه داستانی کسی را بنویسم که به دور از دنیای مادی در عالم مجردات چنان رنگ را ترکیب می‌کرد، گویی تک‌تک ذرات زنده بودند و نیاز به قلم‌مویی داشتند تا به جهان ما بیایند و جلوه‌گری کنند. نقاشی چیزی نبود که آن را نفهمم. سال‌ها کار کرده بودم بی‌زحمت و در هاله‌ای از استعدادی ذاتی. اما این بار فرق می‌کرد.

چند سال پیش تاریک و خسته از دنیای رمان‌های مدرن و پست‌مدرنِ ترجمه یا تألیف‌شده، هراسان از اومانیسم و همه ایسم‌های ادبیات داستانی با ابژه‌ای روبه‌رو شدم که فلسفه زندگی را به شیوه‌ای هنرمندانه بدون هرگونه ملال و اجبار به روحم وارد کرد. باید بگویم که دوباره متولد شدم. به‌ گونه‌ای غریزی، جهانی ماورا، در دستان مردی با تخیلی از عالم مُثل شگفت‌زده‌ام کرد. من به مشرق، به نور، به تمام آیین‌های مقدسِ ازلی و ابدی نزدیک شدم. بله همه این‌ها اتفاقی از جنس سرنوشت نیک بود. قرار شده بود زندگی‌نامه داستانی کسی را بنویسم که به دور از دنیای مادی در عالم مجردات چنان رنگ را ترکیب می‌کرد، گویی تک‌تک ذرات زنده بودند و نیاز به قلم‌مویی داشتند تا به جهان ما بیایند و جلوه‌گری کنند. نقاشی چیزی نبود که آن را نفهمم. سال‌ها کار کرده بودم بی‌زحمت و در هاله‌ای از استعدادی ذاتی. اما این بار فرق می‌کرد.

رفته رفته تمام جذابیت دنیای بیرون از شکل می‌افتاد و در کارگاه استاد جزی‌زاده، دنیایی از نور و ماهیت آن، دنیایی از رنگ و جانِ رنگ بر من متولدمی‌شد. بی‌زمانی، بی‌مکانی، اسطوره، نقش‌های نمادین عوالم قبل و بعد از جهان ماده، بی هیچ فرمولِ فیزیک، شیمی و ریاضی در پس نگاره‌های حریرپوش از رنگ، جابه جایی سوژه‌ها در تابلو به شیوه‌ای سنتی آن طور که سال‌ها در تعالیم یونگ، سهروردی، مولانا و بزرگانی که به عالم معنا ارزش بیشتری می‌دادند و خوانده بودمشان، کم‌کم رخ نمود. ماده برایم شکست و ناگهان بدون آنکه خود بخواهم، این ابدیت نگارگری در قلمم سرریز شد و خاطرات استاد بی هیچ ترتیب مشخصی گل کرد و شکفت. اگر چه استاد اسبی دریایی با پاهایی از پر به من نشان می‌داد، اما این وارونگی نه تنها ناموزون نبود، بلکه خرد مخاطب را دچار تردید و شگفتی می‌کرد. جهان با رنگ‌هایی قدسی و ملکوتی، در  آبی لاجوردی و طلایی در هم تنیده می‌شد و چه کسی می‌تواند بگوید که پیوند آسمان و زمین در پس این تراوش رنگ‌ها به تعویق افتاده است؟ معجزه در هر چرخش قلم‌مو اتفاق می‌افتاد. اغراق نیست اگر بگویم ساعت‌ها مطالعه و کشف دنیای نگارگری استاد من را در خلسه‌ای از جنس نور فرو می‌برد. این تنها گوشه‌ای از لذت شکوفایی ذرات آن جهانی در کارگاه بزرگ استاد بود.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *