باغ سرهنگ 1392

هادی (نیما فلاح) جوانی است که در حال تلاش برای انتشار اولین آلبوم موسیقی خود است. او منتظر گرفتن مجوز اشعار آلبوم جدیدش است تا از پدرش (محمد مطیع) کمک مالی بگیرد. او به دختری با نام سمیرا (آناهیتا همتی) علاقه‌مند است و علی‌رغم مخالفت خانواده‌اش با او ازدواج می‌کند اما این موضوع را از خانواده‌اش پنهان می‌کند تا پدرش از کمک مالی به او منصرف نشود. هادی ده سال پیش نامزد دخترعمویش شادی (نسترن سالار) بوده ولی شادی برای تحصیل به خارج از کشور رفت و نامزدی را به هم زد؛ ولی مادر شادی (مریم سعادت) و پدر هادی به دلیل وصیت پدر مرحوم شادی اصرار به ازدواج شادی و هادی دارند. چند روز بعد از ازدواج پنهانی هادی با سمیرا، شادی به ایران برمی‌گردد و ماجرای ازدواج او و هادی دوباره توسط خانواده‌ها مطرح می‌شود. شادی به صورت خصوصی به هادی می‌گوید که دیگر به ازدواج با او علاقه‌ای ندارد و آنها بنا می‌گذارند که این موضوع را به خانواده‌ها بگویند؛ ولی هادی که نگران این است که پدرش به او کمک مالی نکند، بعد از این که شادی به همه می‌گوید که نمی‌خواهد با هادی ازدواج کند، وانمود می‌کند که دلشکسته شده‌است. شادی برای ادب کردن هادی و وادار کردن او به بیان واقعیت، با مادرش دست به یکی می‌کند که وانمود کند نظرش عوض شده و می‌خواهد با هادی ازدواج کند.
در این بین هادی و سمیرا به‌طور پنهانی زندگی مشترک خود را در ملک یکی از اقوام دور پدرش به نام باغ سرهنگ آغاز می‌کنند. هادی در باغ با روح مردی به نام ارسلان (مجید صالحی) روبرو می‌شود که نامزد رحمت الملوک خانم (شمسی فضل‌اللهی) صاحب باغ بوده که در روز عروسیش تصادف می‌کند و از دنیا می‌رود. ارسلان از هادی می‌خواهد که به او کمک کند مکان فعلی رحمت را پیدا کند تا او یک بار دیگر رحمت را ببیند.

هادی (نیما فلاح) جوانی است که در حال تلاش برای انتشار اولین آلبوم موسیقی خود است. او منتظر گرفتن مجوز اشعار آلبوم جدیدش است تا از پدرش (محمد مطیع) کمک مالی بگیرد. او به دختری با نام سمیرا (آناهیتا همتی) علاقه‌مند است و علی‌رغم مخالفت خانواده‌اش با او ازدواج می‌کند اما این موضوع را از خانواده‌اش پنهان می‌کند تا پدرش از کمک مالی به او منصرف نشود. هادی ده سال پیش نامزد دخترعمویش شادی (نسترن سالار) بوده ولی شادی برای تحصیل به خارج از کشور رفت و نامزدی را به هم زد؛ ولی مادر شادی (مریم سعادت) و پدر هادی به دلیل وصیت پدر مرحوم شادی اصرار به ازدواج شادی و هادی دارند. چند روز بعد از ازدواج پنهانی هادی با سمیرا، شادی به ایران برمی‌گردد و ماجرای ازدواج او و هادی دوباره توسط خانواده‌ها مطرح می‌شود. شادی به صورت خصوصی به هادی می‌گوید که دیگر به ازدواج با او علاقه‌ای ندارد و آنها بنا می‌گذارند که این موضوع را به خانواده‌ها بگویند؛ ولی هادی که نگران این است که پدرش به او کمک مالی نکند، بعد از این که شادی به همه می‌گوید که نمی‌خواهد با هادی ازدواج کند، وانمود می‌کند که دلشکسته شده‌است. شادی برای ادب کردن هادی و وادار کردن او به بیان واقعیت، با مادرش دست به یکی می‌کند که وانمود کند نظرش عوض شده و می‌خواهد با هادی ازدواج کند.
در این بین هادی و سمیرا به‌طور پنهانی زندگی مشترک خود را در ملک یکی از اقوام دور پدرش به نام باغ سرهنگ آغاز می‌کنند. هادی در باغ با روح مردی به نام ارسلان (مجید صالحی) روبرو می‌شود که نامزد رحمت الملوک خانم (شمسی فضل‌اللهی) صاحب باغ بوده که در روز عروسیش تصادف می‌کند و از دنیا می‌رود. ارسلان از هادی می‌خواهد که به او کمک کند مکان فعلی رحمت را پیدا کند تا او یک بار دیگر رحمت را ببیند.

منبع  : دایره المعارف فیلم های ایرانی ( سون آرت پدیا )

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *