برچسب رعنا نیک رفتار

موسی کلیم الله 1403

داستان این فیلم برداشتی از داستان‌های قرآنی است که با محوریت ماجرای تولد حضرت موسی، نجات از رود نیل، حضور در دربار فرعون، و در نهایت رسالت ایشان برای رهایی قوم خود روایت می‌شود.

قرعه 1395

یک قرعه‌کشی فامیلی و محلی در خانهٔ نصرت بالایی و همسرش نصرت، میان چند خانواده تهرانی که همگی در یک محله زندگی می‌کنند، انجام می‌شود. این درحالی است که با نزدیک شدن به ایام نوروز آنها به مشکلات اقتصادی برخورده‌اند…

باغ سرهنگ 1392

هادی (نیما فلاح) جوانی است که در حال تلاش برای انتشار اولین آلبوم موسیقی خود است. او منتظر گرفتن مجوز اشعار آلبوم جدیدش است تا از پدرش (محمد مطیع) کمک مالی بگیرد. او به دختری با نام سمیرا (آناهیتا همتی) علاقه‌مند است و علی‌رغم مخالفت خانواده‌اش با او ازدواج می‌کند اما این موضوع را از خانواده‌اش پنهان می‌کند تا پدرش از کمک مالی به او منصرف نشود. هادی ده سال پیش نامزد دخترعمویش شادی (نسترن سالار) بوده ولی شادی برای تحصیل به خارج از کشور رفت و نامزدی را به هم زد؛ ولی مادر شادی (مریم سعادت) و پدر هادی به دلیل وصیت پدر مرحوم شادی اصرار به ازدواج شادی و هادی دارند. چند روز بعد از ازدواج پنهانی هادی با سمیرا، شادی به ایران برمی‌گردد و ماجرای ازدواج او و هادی دوباره توسط خانواده‌ها مطرح می‌شود. شادی به صورت خصوصی به هادی می‌گوید که دیگر به ازدواج با او علاقه‌ای ندارد و آنها بنا می‌گذارند که این موضوع را به خانواده‌ها بگویند؛ ولی هادی که نگران این است که پدرش به او کمک مالی نکند، بعد از این که شادی به همه می‌گوید که نمی‌خواهد با هادی ازدواج کند، وانمود می‌کند که دلشکسته شده‌است. شادی برای ادب کردن هادی و وادار کردن او به بیان واقعیت، با مادرش دست به یکی می‌کند که وانمود کند نظرش عوض شده و می‌خواهد با هادی ازدواج کند.
در این بین هادی و سمیرا به‌طور پنهانی زندگی مشترک خود را در ملک یکی از اقوام دور پدرش به نام باغ سرهنگ آغاز می‌کنند. هادی در باغ با روح مردی به نام ارسلان (مجید صالحی) روبرو می‌شود که نامزد رحمت الملوک خانم (شمسی فضل‌اللهی) صاحب باغ بوده که در روز عروسیش تصادف می‌کند و از دنیا می‌رود. ارسلان از هادی می‌خواهد که به او کمک کند مکان فعلی رحمت را پیدا کند تا او یک بار دیگر رحمت را ببیند.

رستگاران 1388

در این مجموعه زندگی دختری بنام خجسته را روایت می‌شود که در پی ناپدید شدن شوهرش احمدرضا روانه تهران شده تا خبری از او به دست آورد.

زمین انسانها 1387

داستان این سریال در یک بیمارستان می گذرد.در این بیمارستان چند پزشک در حال گذراندن دوره هستند تا تخصص خود را در رشته مغز و اعصاب بگیرند.

آزمایشگاه 1390

قهرمان غمخوار قلاويز جوان خجالتي شهرستاني، با رتبه اول در رشته علوم آزمايشگاهي از دانشگاه فارغ التحصيل شده است. نيلوفر پاكزاد همكلاسي اوست كه در آزمايشگاه بيمارستاني كه پدرش مديريت آن را بر عهده دارد، مشغول به كار است. بين قهرمان و نيلوفر رابطه عاطفي پنهان و ناگفته اي وجود دارد كه خجالت قهرمان مانع از بروز آن مي شود. قهرمان سالهاست پيشخدمت رستوراني گياهي‌ست و از اين راه خرجش را درمي آورد. نيلوفر به او قول داده و محض اتمام درسش او را در آزمايشگاه بيمارستان استخدام كند. ولي در روز مصاحبه به مشكلي برمي خورد و ديرتر از رقيبان مي رسد.

رقيب او اشكان است كه شاگرد تنبل دانشگاه بوده و سعي دارد به واسطه نفوذ و تمكن مالي پدر و مادرش جايگاهي در آزمايشگاه به دست بياورد. مدير آزمايشگاه كه بسيار پاي‌بند قانون است، مي خواهد اولين شخص حاضر در مصاحبه را بپذيرد. قهرمان وقتي به آزمايشگاه مي رسد كه كار از كار گذشته و پدر فرزين قول خريد مقداري از سهام آزمايشگاه را هم به دكتر پاكزاد داده است. حتي قول و قرار مهماني قبولي و جشن فارغ التحصيلي فرزندان‌شان را هم در همان شب در سالن آمفي تئاتر بيمارستان گذشته اند. با خواهش هاي نيلوفر دكتر پاكزاد راضي مي شود كه هر دو نفر به صورت آزمايشي در آزمايشگاه كار كنند تا بهترين نفر انتخاب شود.

سپهر و گولاخ همكاران نيلوفر در آزمايشگاه، چشم ديدن قهرمان را ندارند و ترجيح مي دهند با اشكان همكار شوند. به همين علت سعي مي كنند مانع موفقيت قهرمان شوند. سپهر موذيانه سعي مي كند از نقاط ضعف قهرمان استفاده كند. مثلاً برايش قصه ها مي بافد كه مدت ها پيش عاشق نيلوفر بوده و با هم قرار ازدواج داشته اند ولي نيلوفر زير همه چيز زده است. از طرفي نيلوفر كه به علاقه قهرمان شك ندارد سعي مي كند در ابراز علاقه اش به او كمك كند و بي صبرانه منتظر شنيدن پيشنهاد ازدواج از زبان اوست. قهرمان بارها تمرين مي كند كه بر ضعف هايش غلبه كند اما هر بار با كارشكني رو به رو مي شود. جشن فارغ التحصيلي برگزار مي شود و...

من همسرش هستم 1390

زوجی بعد از دوازده سال زندگی، حالا به نوعی یکنواختی در زندگی رسیده‌اند. دکتر امیرحسین به همسرش شهلا خیانت و منشیِ خود را صیغه کرده‌است. شهلا از این موضوع، مطّلع می‌شود و سعی می‌کند که با برانگیختن حسادتِ وی، او را از این کار بازدارد. شهلا در حادثه ای به خواستگار اولش برخورد و یادِ عشق قدیمی را زنده می‌کند و تصمیم می‌گیرد که این راه را تا آخر خط،طی کند اما...