مسخ (نمایش) 1393
نیما به همراه پدرش که بازیگر تلویزیون و سینماست به محلهای جدید میروند. او با تعدادی از بچههای محله آشنا میشود که نام گروه خود را "کاکتوسها" گذاشتهاند. پدربزرگ یکی از بچهها (مهرداد) به خاطر رفتارهای پسرش تصمیم میگیرد به خانه سالمندان برود، اما مهرداد و خواهرش مهسا تصمیم دارند نظر او را عوض کنند.
زندگی آرام اعضای خانواده ربانی با ورود ناخواسته یک مار، پیدا شدن یک نسخه خطی نفیس و یک حفره اسرارآمیز دچار تحولاتی میشود...
یک بازی جذاب و پیچیده است که یک لیدر و دوازده هنرمند از عرصه سینما، تلویزیون و دنیای موسیقی در آن حضور دارند..
زن و شوهری (نادر سلیمانی و شقایق دهقان) به همراه دو فرزندشان به تازگی ماهواره خریدهاند. آنها که سعی میکنند بچه هایشان را با ادب تربیت کنند، با آمدن ماهواره و کانالهای بدآموز و بسیار خنده دار این کار مشکل است. آنها ۱۲ کانال را عوض میکنند و هربار با برنامه ای مخرب و ناهنجارتری روبرو میشوند.
مردی ثروتمند به نام عزیز خان( که تصمیم دارد نصف تهران را بخرد) ، دچار یک حادثه طراحی شده توسط دامادش (هوشی) شده و از بالای یکی از دهها برج در حال ساخت خودش ، به پایین سقوط میکند و به بیمارستان برده میشود . در بیمارستان پلیسی به نام مجید طبق اعلام بلندگوی بیمارستان که نیاز به خون را اعلام میکند به عزیز خان خون اهدا می کند .
با این کار ، بین بدن عزیز خان و بدن مجید ، تله پاتی صورت می گیرد ، یعنی هر اتفاقی که برای مجید بیفتد برای عزیز خان هم می افتد وهمین سرآغاز مصیبت های عزیزخان می شود . چون مجید ، یک پلیس است و مدام در حال درگیری با اراذل و اوباش و در معرض آسیب . لذا عزیز خان با ترفندچینی درصدد استخدام شخصی مجید برای خود و در نتیجه حفظ جان اوست که با مخالفت مجید روبرو می شود .
از طرفی داماد طماع ( هوشی ) با اجاره کردن یک نفله کن به ظاهر حرفه ای (شغال) ، در صدد محو پدر زن خود و به چنگ زدن ثروت کلان برای خلاصی از فشار طلبکاران است و مدام با ترفندها و نقشه هایی درصدد از بین بردن عزیزخان است که بارها با ناکامی روبرو می شود .در انتها ، با به چنگ افتادن هوشی به دست مجید پلیس ، راز این تله پاتی کشف و با یک تلنگر روحی به عزیزخان به پایان میرسد .
این فیلم داستان دو دوست کلاهبردار است؛ کریم از هویت واقعی خویش چیزی نمیداند ولی به خاطر علاقه به یک دختر فروشنده میخواهد به هویت خود پی ببرد. به این ترتیب کریم دوست خود جمشید را تحت فشار میگذارد تا اینکه...