آر یو والیبال؟ (کوتاه) 1400
هادی (نیما فلاح) جوانی است که در حال تلاش برای انتشار اولین آلبوم موسیقی خود است. او منتظر گرفتن مجوز اشعار آلبوم جدیدش است تا از پدرش (محمد مطیع) کمک مالی بگیرد. او به دختری با نام سمیرا (آناهیتا همتی) علاقهمند است و علیرغم مخالفت خانوادهاش با او ازدواج میکند اما این موضوع را از خانوادهاش پنهان میکند تا پدرش از کمک مالی به او منصرف نشود. هادی ده سال پیش نامزد دخترعمویش شادی (نسترن سالار) بوده ولی شادی برای تحصیل به خارج از کشور رفت و نامزدی را به هم زد؛ ولی مادر شادی (مریم سعادت) و پدر هادی به دلیل وصیت پدر مرحوم شادی اصرار به ازدواج شادی و هادی دارند. چند روز بعد از ازدواج پنهانی هادی با سمیرا، شادی به ایران برمیگردد و ماجرای ازدواج او و هادی دوباره توسط خانوادهها مطرح میشود. شادی به صورت خصوصی به هادی میگوید که دیگر به ازدواج با او علاقهای ندارد و آنها بنا میگذارند که این موضوع را به خانوادهها بگویند؛ ولی هادی که نگران این است که پدرش به او کمک مالی نکند، بعد از این که شادی به همه میگوید که نمیخواهد با هادی ازدواج کند، وانمود میکند که دلشکسته شدهاست. شادی برای ادب کردن هادی و وادار کردن او به بیان واقعیت، با مادرش دست به یکی میکند که وانمود کند نظرش عوض شده و میخواهد با هادی ازدواج کند.
در این بین هادی و سمیرا بهطور پنهانی زندگی مشترک خود را در ملک یکی از اقوام دور پدرش به نام باغ سرهنگ آغاز میکنند. هادی در باغ با روح مردی به نام ارسلان (مجید صالحی) روبرو میشود که نامزد رحمت الملوک خانم (شمسی فضلاللهی) صاحب باغ بوده که در روز عروسیش تصادف میکند و از دنیا میرود. ارسلان از هادی میخواهد که به او کمک کند مکان فعلی رحمت را پیدا کند تا او یک بار دیگر رحمت را ببیند.
موضوع کلی شش قهرمان و نصفی به کارخانه مداد رنگی بازمیگردد که به دلایلی بعد از سالها تعطیل میشود و چند کودک به کمک قهرمان اصلی سریال به نام «ارسلان میرمیرانی» در تلاش هستند تا آن را بازگشایی کنند.
این مجموعه دربارهٔ چند خانواده در یک ساختمان است که نسبتهای نزدیکی با یکدیگر دارند و زوج اصلی خانواده که شقایق دهقان (در نقش شیوا) و امیررضا دلاوری (در نقش دکتر فرزاد هاتف) هستند بار اصلی قصه را به دوش دارند. دهقان نقش زنی را دارد که داستانهای روزانه خود را در وبلاگش مینویسد و مردم برایش نظر میگذارند و به این شکل نوعی تعامل شکل میگیرد.
در منطقه ای نزدیک البرز و زندان قزل حصار، یک آبادی وجود دارد که مختص فقیران و آشغال جمع کنها و افراد به شدت گیر افتاده در تمکن مالی است. شکور، شاهین، شهره و شهروز به همراه پدر و مادرشان، در این آبادی زندگی میکنند. خشونتهای جامعه و مسائل جمعی مواد مخدر به طوری این خانواده را تحتالشعاع قرار دادهاست که این خانواده از هم میپاشد. همچنین جنایتها و جرمهایی در دنیای این افراد رخ میدهد …
«لازانیا» قصه پسری به نام پارسیا است که از شیطنتش همه مدرسه را عاصی کرده است و ناظم جدید در اولین روز کاریاش در مدرسه از پارسیا میخواهد مادرش را فردا به مدرسه بیاورد اما پارسیا که متوجه شرایط بحرانی زندگی مادرش در غیاب پدر هست، داییاش را راضی میکند تا با شکل و شمایل یک زن به مدرسه بیاید و قضیه را ختم به خیر کند، اما قضیه وقتی وخیم میشود که آقای ناظم عاشق مادر دروغین پارسیا میشود.