به سوی افتخار 1377
این سریال به ماجرای بازی ها و اتفاقات بازیکنان تیم فوتبال بنیاد می پردازد.
این سریال به ماجرای بازی ها و اتفاقات بازیکنان تیم فوتبال بنیاد می پردازد.
عاطفه تنها در خانه ای قدیمی زندگی می کند. دو پسر او هر کدام ازدواج کرده و به زندگی خود مشغولند. روزی عاطفه زنی را در خانه خود می یابد. وی حاضر نیست آنجا را ترک کند. عاطفه پلیس را خبر می کند. هیچ کس به جز عاطفه قادر به دیدن زن نیست زن که خود را شایسته معرفی می کند قدرت های عجیبی دارد از جمله این که می تواند پیشگوئی کند، با کمک شایسته عاطفه به پسر کوچکش که مشکل مالی دارد کمک می کند تا در چند شرکت سرمایه گذاری کند و از این طریق سود خوبی نصیبش شود. پسر بزرگتر که پیشرفت مالی برادر کوچک را می بیند، تصور می کند مادرش بخشی از میراث پدر را پنهان کرده و اکنون پنهانی به پسر کوچکش می دهد. پسر بزرگتر آشفته به منزل مادر می رود و طی دعوایی سند خانه را از مادر به زور گرفته و قصد فروش خانه را می کند. شایسته به عاطفه می گوید که حاضر است یکبار هم به پسر بزرگ کمک کند. اما دل مادر از پسر بزرگ شکسته، و بر خلاف پسر کوچکش که همیشه هنگام معاملات او را دعا می کرد اکنون برای پسر بزرگش دعا نمی کند. با رفتن پسر بزرگ شایسته به عاطفه می گوید که نام شرکت را اشتباهی به پسر داده اما مادر علیرغم دلخوری که از پسر دارد سعی در نجات او دارد. این کوشش با تصادفی که برای پسر اتفاق می افتد به سرانجام می رسد در همین بین عاطفه از خواب می پرد و متوجه می شود تمام اتفاقات را در خواب دیده است.
پیرمردی به نام یوسف که در یکی از شهرستانها به همراه دختر، نوه و دامادش زندگی میکند به خاطر انتقالی دامادش به تهران مجبور به ترک دیار و دوستان خود میشود. او که عادت به زندگی در تهران را ندارد دچار مشکلات و دلتنگیهایی میشود.
داستان این فیلم درباره سمسار دورهگردی است که عاشق سینما است. تا اینکه او درگیر یک باند کلاهبرداری میشود و ...
داستان فیلم تلویزیونی "دو راهی" درباره مردی است که با وارد کردن اجناس از آن سوی مرزها و فروختن آنها زندگیاش را در زاهدان میگذراند. تا اینکه او برای آموزش موتورسواران برای شرکت در مسابقه دعوت میشود و ...
داستان این فیلم درباره حرکت خودجوش گروهی از پیرمردان آسایشگاه سالمندان است که سعی میکنند جواهرات ملی را به میراث فرهنگی برگردانند و ...
داستان این فیلم درباره یک خانواده است که در دوران جنگ از خرمشهر به تهران میآیند و…
"مه لقا" زن متمول ايرانى و صاحب چند شركت بزرگ در خارج از كشور است، كه به فكر سروسامان دادن به زندگى برادرزاده ٢٨ ساله خود "لیلا" است. لیلا كه در ايران متولد شده پس از مرگ پدر و مادرش در كودكى از ايران رفته و نزد عمه اش زندگى مى كند. مه لقا تصميم مى گيرد به لیلا كه حالا درگير بدهى هاى بزرگى شده كمك كند، اما...