«آمل» شهری از مازندران است و عجب عالمپرور است این دیار. اسم آمل را که بشنوی، همین طور اسامی جلوی چشمت مرور میشوند و این نوشتار قرار است زندگی مردی را مرور کند که متولد همین خاک است. مادرش را در کودکی و پدرش را در نوجوانی از دست داد و خاله مهربانش سرپرستی او را بر عهده گرفت.
حسن حسنزاده آملی پس از طی مقدمات حوزوی در آمل به تهران رفت و برای ادامه راه به دنبال استاد راه گشت. عاقبت دو نفر را برای خود بهتر از دیگران یافت: «استاد مهدی الهیقمشهای» و «علامه شعرانی».
14 سال در تهران بود و از محضر آن دو بهرهها برد. استاد کسی است که قسمتی از «تاریخشدن» انسان باشد. برترین ویژگی استاد برای علامه حسنزاده آملی شدن، بدون شک علامه شعرانی بوده است. کسی که در ملاقاتهای اول، حسن را تحویل نمیگیرد. طلبه تازهبهتهران آمده اصرار میکند و سرانجام علامه میپذیرد. 13 سال از سحر تا ظهر به صورت پیوسته و بدون ساعتی توقف از او درس میآموزد و سرانجام از او اجازه اجتهاد میگیرد. تا اینجا مسئله خاصی رخ نداده است و همه طلاب در فقه و اصول زحمات فراوانی میکشند تا سرانجام خود مجتهد میشوند. مسئله اساسی آن جاست که علامه شعرانی یک باغ است که در آن میوههای فراوان موجود است و حسنزاده قصد میوهچینی دارد؛ پس دست به درخت ریاضیات و حساب دراز میکند و پس از آن هیئت و نجوم را نیز فرامیگیرد و چندین سال تقویم استخراج میکند.
«آمل» شهری از مازندران است و عجب عالمپرور است این دیار. اسم آمل را که بشنوی، همینطور اسامی جلوی چشمت مرور میشوند و این نوشتار قرار است زندگی مردی را مرور کند که متولد همین خاک است. مادرش را در کودکی و پدرش را در نوجوانی از دست داد و خاله مهربانش سرپرستی او را بر عهده گرفت.
