برچسب کیومرث ملک مطیعی

سرباز اسلام 1359

يك مبارز مسلمان در درگيري با مأمورين امنيتي مجروح مي شود. خواهرش او را از چنگ مأمورين مي رهاند و به خانه اي پناهنده مي شود، كه پسر يك مقام عالي رتبه ي ساواك، كه غير مسلمان است، به اين خانه رفت و آمد دارد. پسر جوان به دختر دل مي بازد، اما پدرش، مأمور ساواك، كه مخالف ازدواج آن هاست اسباب دردسر خواهر و برادر مبارز را فراهم مي كند. در نتيجه برخوردهاي خواهر و برادر پسر تحت تأثير قرار مي گيرد و به دين اسلام مي گرود و با دختر ازدواج مي كند. چندي بعد او و برادر دختر در درگيري با مأمورين امنيتي كشته مي شود.

میراث من جنون 1360

مهدي، ديوانه وار شيفته ي گلي است، همه جا او را تعقيب مي كند و به دليل حسادت امير، نامزد گلي را به قتل مي رساند. گلي در پيگيري غيبت نامزدش با مهدي روبرو مي شود و مورد تجاوز قرار مي گيرد. مهدي دستگير و محاكمه مي شود، اما به دليل فقدان مدارك كافي آزاد مي شود و مجدداً به آزار گلي مي پردازد. پدر گلي كه بيماري قلبي دارد، در برخورد با مهدي سكته مي كند و مي ميرد . گلي متوجه مي شود كه مهدي به دنبال خواهرش، رؤيا است . جسد امير كشف مي شود و پليس در جستجوي قاتل او با گلي تماس مي گيرد. وكيل مدافع مهدي، كه ماجرا را دريافته است نقشه اي براي به دام افتادن مهدي طرح مي كند، اما او پليس را مي كشد و به تعقيب رؤيا مي پردازد. گلي درآخرين لحظه به كمك خواهرش مي شتابد و مهدي را به قتل مي رساند.

طلوع انفجار 1359

در كوران انقلاب مردي به نام جهاد، كه سيزده سال در زندان بوده، همراه گروهي از زندانيان سياسي آزاد مي شود. به او مي گويند كه پسر جوانش، رسول، پنج ماه قبل ناپديد شده است. جهاد در پي رسول دوستان او را مي يابد. يكي از رفقاي رسول، كه كارگر چاپخانه است، مي گويد رسول به دليل عضويت در يك گروه سياسي دستگير شده و به دست چهار مأمور سازمان امنيت به قتل رسيده است. جهاد مأموران را مي يابد و به قتل مي رساند.

دست شیطان 1360

بعد از ماجراي طبس و عدم توفيق نظامي امريكا براي نجات گروگان هاي سفارت خانه، جاسوسي به عنوان عكاس وارد پايتخت مي شود تا محل اسكان گروگان ها را، كه به شهرهاي اطراف پايتخت منتقل شده اند، شناسايي و به «سازمان سيا» گزارش كند. گروهي از مأموران امنيتي رد جاسوسي را مي گيرند و او را تحت تعقيب و مراقبت قرار مي دهند. مأموران به بخشي از اسناد و مدارك جاسوسي دشمن دست مي يابند. يكي از مدارك اسلايدي است كه روي آن نوشته شده است: «زمان پيروزي» و زير آن سه نقطه سفيد وجود دارد كه اتصال آنها حرف 7 را تشكيل مي دهد. بررسي اسلايد مأموران را به اين نتيجه مي رساند كه آن سه نقطه اماكني هستند كه جاسوس بايد در آنها عمليات خرابكارانه انجام بدهد. تعقيب و گريز ادامه مي يابد و جاسوس، كه تعدادي از مأموران را از پا درآورده است، قبل از عبور از مرز كشته مي شود.

راه دوم 1363

زن و شوهري به نام هاي سعيد و پروانه كه با يگديگر اختلاف دارند پس از طلاق به فكر تجديد زندگي مشترك شان مي افتند؛ اما در يك سانحه اتومبيل زخمي مي شوند. كوشش پزشكان براي درمان زن بي اثر مي ماند. مرد نيز پاهاي خود را از دست مي دهد و پيرامون علت ماجرايي كه بر او و همسرش گذشته به فكر فرو مي رود.

میهمانی خصوصی 1365

پس از كودتاي 28 مرداد 1332 سه محكوم سياسي عضو حزب تودة ايران و يك محكوم عادي،‌ هنگام انتقال به زندان مي گريزند و به خانة يكي از اعضاي وزارت امور خارجه، كه ميهماني اي در آن برگزار است، هجوم مي برند و همه را به گروگان مي گيرند. قرار مي شود ميهمانان به حكم قرعه دو تن را از ميان خود انتخاب كنند تا محكومان فراري به پشتوانة آن دو از كشور خارج شوند. در اين فاصله در جمع ميهمانان و محكومان اختلاف مي افتد. نظاميان به خانه يورش مي برند و زندانيان فراري را، به جز يكي كه به حزب و رژيم بي اعتقاد است، از پا در مي آورند.

مردی که زیاد می دانست 1363

كارمند جواني كه از زندگي سخت خود ناراضي است، با پيرمرد مرموز سياهپوشي ملاقات مي كند. پيرمرد اظهار مي دارد كه مي تواند كارمند را به مرادش برساند، با اين شرط كه در راه صواب گام بردارد. كارمند مي پذيرد. پيرمرد روزنامه ي سه ماه بعد را كه خبر جنگ ايران و عراق در آن چاپ شده است به او نشان مي دهد. كارمند با خريد اجناس و كالاهاي ضروري و احتكار آنها و سپس فروش آنها در روزهاي جنگ ثروت كلاني به جيب مي زند. اما نامزد خود را از دست مي دهد و از دوستانش نيز جدا مي افتد. پيرمرد مرموز او را از ادامه ي راه ناصواب نهي مي كند و در آخرين ملاقات توصيه مي كند يا مرد جوان به زندگي پيشين خود بازگردد، يا مرگ در انتظارش خواهد بود. ترس از مرگ كارمند را بر آن مي دارد كه اموال غيرمشروع را به بنيادهاي خيريه ببخشد و زندگي شرافتمندانه را از سر گيرد.

ترن 1366

زمستان 1357، در اوج انقلاب، يك قطار سوخت رسان ارتشي به مقصد اصفهان در حركت است. گروهي از كارگران اعتصابي شركت نفت و راه آهن براي رفع نياز مردم، مسير قطار را به مقصد شمال تغيير مي دهند. ارتش وارد عمل مي شود و مي خواهد محموله را پس بگيرد. لكوموتيوران پير به نام فولاد و دستيارانش با زحمت محموله را به مقصد مي رسانند. مأموران به آنان هجوم مي برند. مردم منطقه با مشعل هاي فروزان به كمك آن ها مي روند و قطار را تا مقصد همراهي مي كنند. لكوموتيوران در واپسين لحظه كشته مي شود.