آشیانه ای برای زندگی 1387
قربانعلی در پی از دست دادن همسری که بسیاربه وی علاقه داشته است ، دچار افسردگی و نوعی توهم می شود. او گمان می کند فرزندانش او را دوست ندارند
قربانعلی در پی از دست دادن همسری که بسیاربه وی علاقه داشته است ، دچار افسردگی و نوعی توهم می شود. او گمان می کند فرزندانش او را دوست ندارند
داستان سریال گل پامچال درباره زندگی دختری است به نام لیلا که پس از بمباران شدید محل زندگی اش در جنوب کشور و کشته شدن تمامی اهالی آن به پیرمردی پناه می برد و از او برای یافتن خواهرش که در شمال کشور زندگی می کنند کمک می گیرد...
قطار ابدی یک مجموعهٔ تلویزیونی کمدی است و در هر قسمت از این مجموعه، در قالب آیتمهای یکسان، علاوه بر دنبال کردن ماجراهای خانوادهای معمولی و چهارنفره (به کارگردانی بهروز بقایی) شوخیهایی با داستانهایی مثل تیمارستان، حسن کچل، شهرزاد قصهگو، نرون و رابین هود اجرا میشد.
بهروز و همسایگان در یک خانه جدید زندگی می کردند که به علت تازه ساخت و دگرگونیهایی تخلیه شد. غلام شش لول بند و مهتاج نیز به خانه جدیدی رفتند و دوست داشتند همسایگان را نیز به آن طرف ببرند. هر قسمت از این فیلم، داستان جداگانه ای بود که به صورت طنز به نمایش در می آمد …
در این سریال، در قالب روایتی طنز، زندگی قشرهای مختلف شهر در کنار یکدیگر به تصویر کشیده شدهاست. تمام داستان در قسمت اول در یک آپارتمان میگذرد که چند همسایه در آن زندگی میکنند؛ از جمله یک دکتر و پسرش، زن و شوهری جوان و پیرزنی با دخترش.
پنج جوان دانشجو که چهار نفرشان شهرستانی است، با یکدیگر خانهای را اجاره میکنند و با هم زندگی میکنند. هر یک از این پنج نفر، شخصیت متفاوتی دارند و در هر قسمت با ماجرای تازهای روبه رو میشوند، اما در نهایت با کمک هم بر مشکلات غلبه میکنند.
زن و شوهر سودجویی با گول زدن عدهای از رجال رژیم گذشته پولدار میشوند، اما هنگامی که قصد فرار و خروج از کشور را دارند، دستگیر میشوند.
همه چیز از پشیمانی پیرمردی (آتش تقیپور) در بستر مرگ آغاز میشود! در بیست و پنج سال پیش مراسم عروسی دختر (آناهیتا نعمتی – در نقش مادر) این پیرمرد بر اثر لجاجت او بهم میخورد. داماد (جمال اجلالی) دو سال بعد به زندان میافتد و عروس در هنگام وضع حمل دخترش، افسانه (آناهیتا نعمتی)، فوت میکند. بعد از پیروزی انقلاب پدر افسانه از زندان آزاد میشود و قیمومت دخترش را بدست میآورد و برای همیشه او را از زندگی پدربزرگ (آتش تقیپور) خارج میکند.
اکنون پس از گذشت سالها پدربزرگ از کردهٔ خود پشیمان است و میخواهد جبران مافات کند به همین دلیل از نوهٔ خود رضا (دانیال حکیمی) که در فرانسه زندگی کند میخواهد که به کشور برگردد و افسانه را پیدا کند و ثروتی را که سهم مادر اوست به او بدهد.
رضا در جستجوی خود با دوست دوران کودکی افسانه، منیژه (پانتهآ بهرام) آشنا میشود. منیژه به همراه پدرش (کیومرث ملکمطیعی) و مادرش (صدیقه کیانفر) و برادرش (حمید مهیندوست) و زن برادرش (ساناز سماواتی) زندگی میکند که افرادی معتاد و خلافکار هستند. بعد از این که متوجه میشوند پای ارث و میراث زیادی در بین است قصد کلاهبرداری از آنها را دارند به همین دلیل پیش دایی منیژه، مجید (ابوالفضل پورعرب) میروند تا او نقشهٔ برای این کار بکشد.
مجید هم معتاد و خلافکار است و نقشههای زیادی برای به دام انداختن افسانه میکشد. افسانه پزشک شدهاست و در یک بیمارستان کار میکند رئیس بیمارستان دکتر صارمی (حمیدرضا افشار) قصد ازدواج با افسانه را دارد دوست افسانه (شیوا ابراهیمی) از این موضوع با اطلاع است. دکتر صارمی سعی میکند نقشههای مجید را افشا کند اما مجید به همراه بستگان و دوستاش کامران (فرداد صفاخو) نقشهٔ خود را پیش میبرد تا این که…