برچسب کلنا عباسک یا زینب

«شیرمرد دجیل» از پیشکسوتان قرارگاه سری نصرت؛ از نقش کلیدی در فتح فاو تا ایجاد اختلاف بین النصره و داعش/ دستنوشته رهبر انقلاب روی عکس شهید + عکس

یکی از کارهای بسیار قهرمانانه سید این بود که بین داعش و النصره اختلاف انداخت و با درگیری‌های بین‌شان تلفات بسیار زیادی دادند و در عراق هم برای سامان‌دهی نیروهای حشدالشعبی یا همان مردمی تلاش بسیار زیادی کرد. شب نوزدهم ماه مبارک رمضان با یکی از دوستانش تماس می‌گیرد و می‌گوید: فقط برایم دعا کن که من شهید شوم. دوستانش می‌گفتند: سید یک مرتبه همراه چند تن از همرزمانش به مقر داعشی‌ها سرکشی کرده بودند و مقداری غذا و خوراکی به غنیمت آورده بودند.

ماجرای نام‌گذاری روح‌الله و برآورده شدن حاجت مادرش/ همسر شهید: می‌گفتم چه وقت بر می‌گردی، برای من از غربت کودکان سوری می‌گفت + تصاویر

از نگرانی‌های پدرم و حالت مادرم مضطرب شدم و دلهره همه وجودم را گرفته بود که مادرم گفت همه نگرانی ما برای مادربزرگت است که بیمار است و مرا آرام کردند. از صبح مدام تلفن روح‌الله تماس‌های بی‌پاسخ از طرف دوستان و آشنایان داشت و پدرم که به مأموریت نرفت، من را هر لحظه نگران‌تر می‌کرد. خاله همسرم با من تماس گرفت و وقتی متوجه شده بود من از جایی خبرندارم تلفن را قطع کرد، پدر شوهرم زنگ زد...

فرمانده‌ای گمنام که سومین شهید مدافع حرم شد/ همسر شهید: به او می‌گفتم اینقدر دعا کردم که خدا تو را از بین ما نمی‌برد/ مي گفت خدا راحت وصل مي‌کند ما هستيم که سيم‌مان گير دارد+ تصاویر

به هر شکلي متوسل مي شد شهادت قسمتش شود. در نيمه هاي شب خيلي زود براي نماز شب بيدار مي شد.من ساعت را کوک مي کردم. قبل از آن يکي دو ساعت زودتر بيدار مي شد. مي گفتم چه خبر است بخواب که فردا مي خواهي بروي سرکار، خسته اي. مي گفت: خدا گدا می خواهد و من باید گیرهایم را برطرف کنم . تا خداوند توفیق خدمت خالصانه و رزق شهادت را نصیب من کند. گاهی اوقات با صداي گريه ايشان بيدار مي شدم.

همسر شهید: عبدالله همه زندگی من بود/ سر سفره عقد آرزوی شهادت می‌کرد/ هنوز هم منتظرم برگردد + تصاویر

از وقتی جنگ سوریه شروع شد خیلی ناراحت بود که نرفته. می‌گفت: نمی‌دانی چقدر آنجا جنگیدن سخت است، ما نشستیم اینجا اسم‌مان هم شیعه است، ولی هیچ کاری نمی‌کنیم. وقتی از رفتنش ابراز نارضایتی می‌کردم می گفت: پس جواب حضرت زینب(س) را خودت بده. وقتی می‌خواست برود و من ناراضی بودم همیشه کاری می کرد راضی شوم.

معلم بازنشسته‌ای که مدافع حریم ولایت شد/ همسر شهید: موها و محاسن خود را از ته می‌زد تا مبادا به خاطر سفیدی آنها اجازه اعزام به سوریه را به او ندهند

پیاده‌روی اربعین را چندین سال بود که انجام می‌داد. حتی کاروان‌های زیارتی را ترتیب می‌داد و کسانی هم که بی‌بضاعت بودند را از هزینه شخصی خودش به زیارت می‌برد. شهادت‌طلبی، شجاعت، ایثار و خدا ترسی حاج رضا زبانزد خاص و عام بود. طوری که در زمان جنگ همیشه در خودش آمادگی شهادت را حفظ کرده بود. از دهه شصت تا قبل از شهادتش مراسم غسل و کفن و دفن اموات را فی‌سبیل الله انجام می‌داد.

همسر شهید: به مادرش می‌گفت اگر شهید شدم مانند مادر شهید احمدی روشن آرام و صبور باش و به خاطر شهادت من ناآرامی نکن/ دلواپسی همیشگی سید غریب ماندن خانواده شهدا بود + تصاویر

بسیار مردم دار بود و همه تلاش خود را می کرد تا کار مردم را راه بیاندازد و بسیار دلسوز و مهربان نسبت به خانواده های بی بضاعت و همه تلاش خودش را می کرد تا قدمی هر چند کم و کوتاه برایشان بردارد. به یاد ندارم در طول زندگی مشترک کلمه ای دروغ از سید شنیده باشم. ارادت خاصی نسبت به اهل بیت (علیه السلام) داشت و روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را خیلی دوست داشت.

عاشقانه‌ای زیبا با رنگ و بوی شهادت/ همسر شهید: خواب دیده بودم امین به سِمت محافظ بارگاه حضرت زینب(س) منصوب شده بود/ از خواب من خوشحال بود و برای همه تعریف می‌کرد

نزدیک عصر بود که گفت: به خانه برویم. می‌خواهم وسیله‌هایم را جمع کنم. باید بروم. جا خوردم. حس کرختی داشتم. گفتم: کجا می‌خواهی بروی؟ بس است دیگر. حداقل به من رحم کن... تو اوضاع و احوال مرا می‌دانی. قیافه مرا دیده‌ای؟ خودم حس می‌‌کردم خُرد شده‌ام. گفتم: می‌دانی من بدون تو نمی‌توانم نفس بکشم. دیگر حرفی از رفتن به سوریه نزن. خودت قول داده بودی فقط یکبار بروی... گفت: زهرا من وسط مأموریت آمده‌ام به تو سر بزنم و بروم. دلم برایت تنگ شده بود.

سردار غريب با دعاي خير يك شهيد آسماني شد

نيمه‌هاي شب اوايل مهرماه بود كه صداي پيامك تلفن همراه، خبر شهادت شهيد مدافع حرم سجاد زبرجدي را منتشر كرد. با خودم گفتم چه مي‌كنند اين جوانان عاشورايي كه در ايام عزاداري سالار شهيدان خود را به قافله كربلائيان مي‌رسانند...