جمعه 2 مهر 1395 18:59 ساعت

نزدیک عصر بود که گفت: به خانه برویم. میخواهم وسیلههایم را جمع کنم. باید بروم. جا خوردم. حس کرختی داشتم. گفتم: کجا میخواهی بروی؟ بس است دیگر. حداقل به من رحم کن… تو اوضاع و احوال مرا میدانی. قیافه مرا دیدهای؟ خودم حس میکردم خُرد شدهام. گفتم: میدانی من بدون تو نمیتوانم نفس بکشم. دیگر حرفی از رفتن به سوریه نزن. خودت قول داده بودی فقط یکبار بروی… گفت: زهرا من وسط مأموریت آمدهام به تو سر بزنم و بروم. دلم برایت تنگ شده بود.
آموختم دل خود را به هزاران شیوه…هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد
خوش به حالت که رفتی پیش اونی که دوست داشتی…
خوش به حالت که اینقدر بزرگ بودی
خوش به حالت که اینقدر پاک بودی
.
.
.
خوشحالم که هیچ وقت اسم خودم را مرد نگذاشتم.
جهت شادی روح شهید امین کریمی و تسلای قلب همسر مکرمه ایشان صلوات
یقینا ملت باید خودش را مدیون شما بداند و میداند
یقینا ملت باید خودش را مدیون شما بداند و میداند
درودبراین دلیرمردان وارسته وغیرت کامل.خداونداین شهیدعزیزراباائمه اطهارمحشورفرماید.من دقیقاحال روزاین خاندان رادرک میکنم.چون خودم هم یکماه بعدازازدواج بجبهه اعزام شدم.البته شرایط انزمان فرق میکرد.ولی راه یکیست.خداوندامین جان راطلبیدوماواماندیم.
خداوندصبرزینبی به این دخترمان(همسرشهید)عنایت نماید.وبداندکه اجرایشان درمقامت وپایداری کمترازشهیدعزیزمان نیست.ولله ذوالانتقام.رزمنده
خداوندصبرزینبی به این دخترمان(همسرشهید)عنایت نماید.وبداندکه اجرایشان درمقامت وپایداری کمترازشهیدعزیزمان نیست.ولله ذوالانتقام.رزمنده
