برچسب کاظم افرندنیا

تابع قانون 1371

احمد بلافاصله پس از آزاد شدن از زندان تصميم مي گيرد همسر باردارش را طلاق دهد. برخلاف او دوستش پرويز درصدد ترك اعتياد و تشكيل زندگي است. اما هر دو به يك گروه قاچاق چي مواد مخدر مي پيوندند. همسر پرويز موضوع را با مأموران كميته در ميان مي گذارد. از طرف ديگر مهدي، برادر احمد، كه از اعضاي فعال كميته است، براي نجات دادن برادرش تلاش مي كند. احمد پس از به دنيا آمدن فرزندش از ادامة راهي كه پيش گرفته منصرف مي شود، و در كنار پرويز با قاچاق چي ها به مقابله بر مي خيزد. پرويز در درگيري با قاچاق چي ها به مقابله بر مي خيزد. پرويز در درگيري با قاچاق چي ها كشته و احمد به سختي زخمي مي شود. احمد از بيمارستان به وسيلة نامه محل ملاقات قاچاق چي ها را گزارش مي كند. مأموران كميته محل مورد نظر را محاصره مي كنند و قاچاق چي ها احمد را گروگان مي گيرند. قاچاق چي ها در درگيري كشته يا زخمي مي شوند و احمد نيز از پا در مي آيد.

عملیات کرکوک 1370

به منظور مقابله با تبليغات نيروهاي دشمن مبني بر بي تحركي نيروهاي ايراني، يك گروه از رزمندگان جنگ هاي نامنظم مأموريت مي يابند طي عملياتي در درون خاك دشمن، پالايشگاه شهر كركوك را به آتش بكشند. گروه پس از مجاهدت هايي و گذراندن حوادثي به شهر نزديك مي شوند. در اينجا كردهاي مسلمان عراقي به كمك آنها مي آيند و همه دست در دست يكديگر مأموريت را به سلامت به انجام مي رسانند و با به جا گذاشتن سه شهيد، باز مي گردند.

پایگاه جهنمی 1363

دشمن در خاك خود پايگاهي قدرتمند ساخته است. خبر به ستاد عملياتي نيروي دريايي مي رسد و يك تيم چهار نفري از گردان تكاوران نيروي دريايي به فرماندهي ستوان «باي» انتخاب مي شوند تا با نفوذ به خاك دشمن «پايگاه جهمني» را منهدم كنند. در آغاز مأموريت يكي از افراد گروه، كه در گذشته فاسد و«طاغوتي» بوده، دستگير و پس از شكنجه اعدام مي شود. يكي از آن ها به ضرب چاقو كشته مي شود و دو نفر ديگر مي گريزند. گشتي هاي دشمن آن دو را تعقيب مي كنند، اما ناوچه ي خودي به كمك ستوان باي و گروهبان همراهش مي شتابد و آن ها را نجات مي دهد.

پیراک 1363

پيرمردي به نام پيراك از راه حمل و نقل ماهي هاي صيادان براي شخصي به نام كريم سماك گذران مي كند. فرزند او، علي، در زاهدان دوره ي‌ خدمت اجباري را مي گذراند. علي در درگيري با قاچاقچيان مواد مخدر كشته مي شود، هم قطار علي، عباس، خبر را به پيراك مي رساند و پيراك عباس را به اصرار نزد خود نگه مي دارد. سال ها پيش عوامل كريم سماك پدر عباس را به قتل رسانده اند و عباس از كريم كينه اي سخت به دل دارد. با توصيه ي‌ عباس صيادان تصميم مي گيرند ماهي هاي صيد شده را مستقيماً به بازار و به دست خريدار برسانند. كريم عواملش را سراغ عباس مي فرستد تا او را در تور بپيچند و به مرداب بيندازند. پيراك و صيادان به كمك عباس مي شتابند و او را نجات مي دهند. پيراك به مقابله با كريم مي رود و هر دو كشته مي شوند.

روی خط مرگ 1375

يك زوج جوان عكاس براي برگزاري نمايشگاه عكس آثار و ابنيه باستاني، به اصفهان سفر مي كنند. آن ها در اين سفر ناخواسته وارد درگيري سارقان اشياء عتيقه مي شوند. در اين بين پليس با تحت نظر گرفتن زوج جوان موفق مي شود كه عوامل دزدي اشياء عقيقه را شناسايي و دستگير كنند.

کمینگاه 1366

سروان ترابي در يك عمليات ارتش در گذرگاه آبي جنوب مجروح مي شود و در بيمارستان فوت مي كند. دو گلوله ي ژ.3 او را از پا در آورده است. دكتر مراتب شك خود را گزارش مي كند. سرگرد جلاير از سوي ركن دو ارتش وظيفه مي يابد تا پرونده را دنبال كند. تحقيقات سرگرد روشن مي سازد كه سروان ترابي با تفنگ ژ. 3 استوار سهرابي ، كه مدتي قبل مفقود شده ، به قتل رسيده است. استوار سهرابي در مظان اتهام قرار مي گيرد ، تا اين كه معلوم مي شود يك غواص عراقي . كه تفنگ استوار را به دست آورده ، سروان ترابي را هدف گلوله قرار داده است.

تفنگ شکسته 1364

بكتاش، معدن فيروزه ي وزير صنايع و معادن را در روستاي قلعه بالا اداره مي كند. آقاعمو و گروهي از اهالي روستا از جمله قادر در معدن به كار مشغولند. قادر قطعه اي فيروزه مي يابد و به آقاعمو مي دهد. عوامل بكتاش قادر را در معدن به قتل مي رسانند. آقاعمو و كارگران به تلافي اعتصاب مي كنند. آقاعمو براي تعيين قيمت فيروزه فرزندش جليل را به شهر مي فرستد، اما عوامل بكتاش او را در ميان راه به قتل مي رسانند و براي ضربه زدن به معدنچيان انبار غله ي روستا را به آتش مي كشند. آقاعمو مخالف درگيري با بكتاش است، اما برادر و دو پسر ديگرش، بدون اطلاع او به خانه ي بكتاش هجوم مي برند پسران آقاعمو، كشته مي شوند. آقاعمو در پي انتقام تفنگ شكسته اش را از زير خاك بيرون مي آورد و به كمك اهالي با بكتاش و عواملش درگير مي شود. محمد، برادر آقاعمو، بكتاش را در حالي كه مي خواهد آقاعمو را با تير بزند، از پاي در مي آورد.

کانی مانگا 1366

يك هواپيماي عراقي در منطقة كاني مانگا ـ واقع در كردستان ايران ـ سقوط مي كند و خلبان آن كه جان سالم بدر برده مي گريزد. گروهي تكاور زير نظر سروان ياوري مأمور مي شوند تا خلبان را به اسارت درآورند. يكي از گروه هاي مسلح مخالف جمهوري اسلامي به سركردگي «كاك هوشنگ» وارد كارزار مي شود تا خلبان را نجات بدهد. تكاوران با اعضاي گروه مسلح درگير مي شوند و خلبان عراقي را دستگير مي كنند. هلي كوپترهاي عراقي براي مقابله به منطقه اعزام مي شوند و با هلي كوپترهاي ايراني نبرد هوايي را آغاز مي كنند. درگيري به سود نيروهاي ايراني خاتمه مي يابد و هوشنگ قبل از مرگ اعتراف مي كند كه برادر ياوري، دوست ديرينش، را به دليل خودداري از همكاري با گروهش كشته است.