برچسب کاظم افرندنیا

مزدوران 1363

عوامل ساواك ناموفق در به حرف آوردن عبدالله، زنداني سياسي ـ مذهبي، هاشم را كه يك زنداني شكنجه گر و وابسته با ساواك است، به سلول او مي فرستند و او در نهايت تحت تأثير عبدالله قرار مي گيرد. عبدالله را اعدام مي كنند و هاشم آزاد مي شود و پشيمان از گذشته به شهرش برمي گردد تا به مردم آنجا خدمت كند. بيوك خان بالابيگي، همه كاره شهر، جوانان را به اعتياد كشانده و شيلات را در دستش گرفته است. هاشم خواهرش را تنها و برادرش را معتاد و در دام بيوك خان مي يابد. ابراهيم را در خانه حبس مي كند و بالاخره اعتيادش را ترك مي دهد. بيوك خان با او درگير مي شود و ابراهيم را درمي يابد. ولي او فرار مي كند و به كمك هاشم مي آيد، ايادي بيوك خان را متحول مي كنند و در يك درگيري، هاشم مي گريزد، ابراهيم دستگير مي شود و فيلم پايان مي يابد.

جدال در تاسوکی 1365

علي، معلم جوان به يكي از روستاهاي پرت افتاده ي سيستان مي رود تا با ياري اهالي در آن جا مدرسه بسازد. او از همان ابتدا با مخالفت ببرك خان‌،‌ قاچاقچي شروري كه مخالف با سواد شدن اهالي است، ‌رو به رو مي شود. علي در قهوه خانه ي روستا ‌كه صاحبش از ايادي ببرك خان است، ‌منزل مي كند. شاگرد قهوه چي كه به ظاهر كر و لال است براي شناسايي قاچاقچيان به منطقه آمده است. به زودي فرزند ببرك خان،‌ قهوه چي و شاگردش و جوانان ديگر به علي علاقه مند مي شوند و به او كمك مي كنند. ببرك خان و يارانش موقع حمل مواد مخدر مورد هجوم ژاندارم ها قرار مي گيرند و دستگير مي شوند. قهوه چي در درگيري مي ميرد و ببرك خان در واپسين لحظه فرزندش را به علي مي سپارد.

شبح کژدم 1365

محمود، فیلمساز فیلم های هشت میلی متری، شیفتگی خاصی به سینمای هشت میلی متری دارد. او که فیلم کوتاهی به نام شبح کژدم ساخته، قصد دارد تا از فیلمنامه ی آن فیلمی بلند بسازد، اما فقدان امکانات مانعی بر سر کار است. محمود دوستی دارد که سیاهی لشگر فیلم های فارسی است. دوستی و رفاقت این دو پایه ای است که راه داستانی را شکل می دهد. عشق به سینما و سرخوردگی از تمامی کوشش ها، عاقبت سبب می شود که موضوع داستان زنده و در زندگی واقعی اجرا شود. پس از سرقت از یک جواهر فروشی دوست محمود با پول ها می گریزد. برادر محمود که به جریان سرقت مشکوک شده، به کمک محمود به تعقیب حسن می پردازد. در پایان محمود که قصد استرداد جواهرات را داشت، با مشاهده ی مرگ حسن، ناخواسته اعتراف می کند.

منطقه ممنوعه 1373

«رسول» يكي از مأموران زبده اطلاعاتي براي دستيابي به اخبار فوق سري وارد خاك دشمن مي‌شود. در همان آغاز مأموريت خود متوجه مي‌شود كه جمعي از مخبرين به اسارت گرفته شده‌اند. او براي كسب اطلاعات وارد اردوگاه مي‌شود و در آنجا با يك سروان عراقي رو در رو مي‌شود و با ترفندي خاص در حاليكه اطلاعات مورد نظر را به دست آورده، همراه با سروان عراقي از اردوگاه فرار مي‌كند. حال نيروهاي بعثي با تمام قوا مي‌كوشند مانع رسيدن آن‌ها به ايران شوند...

مرگ پلنگ 1368

كربلايي زال (كل زال)، در پيرانه سر به هنگام كوچ ايل تصميم مي گيرد در غاري منتظر بازگشت ايل بماند. او براي پيرزني به نام دالو سنگين ماه، كه قصد خودكشي دارد، به بازگويي دلاوري هاي خود در جواني مي پردازد. دالو سنگين ماه در مي يابد كه كربلاي زال همان مرد ايلياتي است كه در جواني دلباخته ي‌ او بوده و بر سر او با پسر عباس قلي كش مكشي داشته است. وقتي ايل بازمي گردد با جسد كربلايي زال رو به رو مي شوند.

سفیر 1361

قيس ابن مسهر، نمايندة امام، با نامه اي براي سليمان خزاعي به طرف كوفه مي رود. در راه به دست راهداران ابن زياد، والي كوفه، دستگير و به زندان افكنده مي شود. قيس پيش از دستگيري نامه را از بين مي برد و در زندان زندانيان را بر ضد زندانبان ها مي شوراند. حسين ابن نمير، فرمانده راهداران، قيس را به زندان ابن زياد در كوفه، منتقل مي كند. ابن زياد به پيشنهاد مشاورش، خالد، از قيس مي خواهد كه در مسجد سخنراني كند و به دروغ به مردم بگويد كه امام قصد بيعت با يزيد را دارد. قيس مي پذيرد، اما در روز موعود عليه يزيد سخنراني مي كند. ابن زياد، كه به خشم آمده، او را از فراز ارك به زير مي اندازد.

مروارید سیاه 1373

يك دانشمند روسي قرار است با يك مأمور آمريكايي ملاقات كند. با دخالت مأموران كا.گ .ب اين قرار به هم مي‌خورد و دانشمند روسي متواري مي‌شود. او قصد دارد از طريق ايران خود را به آبهاي خليج فارس برساند. از يك سو مأموران «سيا» به دنبال او هستند. از سوي ديگر مأموران ويژه ايران از ماجرا آگاه شده و وارد عمل مي‌شوند و...

ضربه طوفان 1372

اكبر طوفان، كه در مسابقات اتومبيل راني رالي برنده شده، به روال هميشه به پرورشگاه مي رود تا پسر بچه اي به نام حامد را ببيند. او كه همسر و فرزندش را در جنگ از دست داده، دايم براي بچه هاي پرروشگاهي هديه مي برد. حامد، بدون اطلاع طوفان، سوار تريلي او مي شود. در اين اثنا پرويز، كه به دليل خبرچيني براي دشمن با شهادت طوفان به هشت سال زندان محكوم شده، آزاد مي شود و سراغ جهان، رقيب طوفان، و دستيارش حميد مي رود. در تعميرگاه حميد قصد دارد تريلي را دستكاري كند كه حامد مانع مي شود. پرويز به خانه ي تعميركار مي رود و او و همسر باردارش را، كه خواهر طوفان است، مجروح مي كند. طوفان از شنيدن خبر سقط جنين خواهرش با تريلي در تعقيب پرويز به اصفهان مي رود. حامد به چنگ پرويز مي افتد و طوفان با توضيح سابقه ي جاسوسي پرويز، جهان و حميد را از همكاري با او منع مي كند. طوفان در تعقيب و گريزهايش حامد را تنها مي يابد و تصميم دارد او را به خواهرش ليلا بسپارد. ليلا به دست پرويز اسير مي شود. طوفان و حامد پرويز را مجروح مي كنند و با ليلا از محل حادثه دور مي شوند.