معمای شاه 1394
این سریال داستان به قدرت رسیدن رضاشاه پهلوی و محمدرضاشاه پهلوی در ایران و از زمان بازگشت محمدرضاشاه پهلوی از مصر، پس از ازدواج با ملکه فوزیه تا انقلاب ۵۷ و پیروزی انقلاب اسلامی به تصویر میکشد.
این سریال داستان به قدرت رسیدن رضاشاه پهلوی و محمدرضاشاه پهلوی در ایران و از زمان بازگشت محمدرضاشاه پهلوی از مصر، پس از ازدواج با ملکه فوزیه تا انقلاب ۵۷ و پیروزی انقلاب اسلامی به تصویر میکشد.
حوادث این مجموعه برگرفته از داستانهای کتابهای کهن فارسی همچون جوامع الحکایات و لوامع الروایات، فرج بعد از شدت، گلستان سعدی و مثنوی معنوی است.
چند مرد و زن از جمله يك افسر عالي رتبه ي ارتش، يك زن نزول خوار و يك قاچاقچي مواد مخدر، كه قبل از انقلاب عليه مردم فعاليت داشتند، ناخداي لنجي را تطميع مي كنند تا آنها را از مرز آبي عبور دهد. جواني نيز همراه مسافران است كه به قصد يافتن كار به آن سوي آب مي رود. او در طول راه به دختر افسر علاقه مند مي شود. ناخداي لنج آنها را در جزيره اي متروك پياده مي كند. با بالا آمدن آب آنها كه خود رابا مرگ روبرو مي بينند، با تلاش زياد، به لنج باز مي گردند و با ناخدا و كارگران مقابله مي كنند. با شروع درگيري گروهي از دو طرف جان مي بازند. دختر افسر و كارگر جوان تنها افرادي هستند كه پس از دربدري به كشور باز مي گردند.
سه دوست قديمي ـ حسين، داوود و رضا ـ پس از پانزده سال يكديگر را مي يابند. حسين در دام اعتياد گرفتار است، داوود راننده ي خصوصي رئيس دادرسي ارتش است و رضا عضو يك گروه زيرزميني مسلح است. رضا وظيفه دارد كه رئيس دادرسي ارتش را ترور كند. حسين، بر اثر اعتياد تنها و رنجور در خيابان جمشيد مي ميرد. داوود در عملياتي كه رضا و گروهش براي ترور تيمسار انجام مي دهند كشته مي شود و رضا، كه زخمي شده است، از راه جوي آب از مهلكه مي گريزد.
كارگران يك معدن ذغال سنگ در زير فشار زورگوئيهاي كارفرما و مباشر معدن جان به لب شده اند. تعدادي از معدنچيان به خاطر مبارزه شان يا جان خود را از دست داده اند و يا به دليل كفي نان نسبت به جريانات جاري بي تفاوت شده اند. اينك از ميان كارگران شخصي براي مبارزه با زورگوئي ها قد افراشته است. او به مناسبت فرا رسيدن عاشورا، ديگر معدنچيان را دور خود جمع كرده و آنها را ترغيب به مبارزه مي كند. وي علي رغم تهورش دچار يك توهم است و سرمنشأ ظلم را نمي شناسد. او تصور مي كند اگر كارفرما و مباشر نباشند، اثري از ظلم نيز نخواهد بود، به همين جهت اميد خود را به بازرس ويژه اي بسته است كه از سوي سازمان بازرسي شاهنشاهي به منطقه اعزام خواهد شد. بعد از آمدن بازرس، او به واقعيات پي مي برد و راه جديدي از مبارزه را برمي گزيند.
با آغاز جنگ ايران و عراق گروهي از سربازان مهاجم قصد دارند با تضعيف روحيه ي اهالي يك روستا آن ها را وادار به مهاجرت كنند تا روستا را به تصرف درآورند. عراقي ها به كمك فئودالي به نام احمد صالح در تدارك نقشه ي خود هستند. اما نادختري او، ليلا، با آگاه كردن مردم نقشه را برملا مي سازد. اهالي با رخنه به انبار اسلحه ي احمد صالح به مقابله با عوامل او مي پردازند و آن ها را به هلاكت مي رسانند. اهالي در مقابل حمله ي نيروهاي دشمن نيز اقدام به مقاومت مي كنند.
در روزهاي انقلاب مردي زخمي به خانة دختري جوان به نام روجا، كه با مادر نابينايش زندگي مي كند، پناه مي برد. پدر روجا در مبارزه با مأموران حكومت كشته شده است و روجا تصور مي كند كه مرد زخمي قاتل پدرش را از پا در آورده است، اما هنگامي كه در مي يابد مرد زخمي سارقي حرفه اي است و در درگيري با همدستانش زخمي شده خشمگين مي شود. مرد غريبه خانة آن ها را ترك مي كند و در جدال با همدستان سابقش با سرنوشت ديگري رو به رو مي شود، و زماني كه با بدن زخمي به سراغ روجا مي رود خانه را در مرگ او، كه در درگيري خياباني كشته شده، عزادار مي بيند.
عوامل ارباب مردي را به قصد تصاحب زمين هاي مزروعي اش به قتل مي رسانند. فرزند مرد روستايي، به نام سيد مجتبي، با ياري دو تن از نزديكانش: يكي آسيابان و ديگري جواني به نام جواد مردم را بر ضد ارباب مي شوراند. ارباب با كمك عواملش درصدد قتل آنان بر مي آيد، اما مردم با هجوم به خانه ي ارباب او و پسرش را به قتل مي رسانند و كاخ اربابي را طعمه ي حريق مي كنند.