کنار شهدای کردستان دفنم کنید
شهید سرلشکر حاجاکبر آقابابایی، شهیدی است که تا دیروز تنها به نام بزرگراهش میشناختمش؛ غافل از اینکه راه بزرگش را فراموش کردهام.
برادرش احمدرضا آقابابایی درباره برادر شهیدش میگوید و من با تمام وجود شنونده میشوم.
شهید سرلشکر حاجاکبر آقابابایی، شهیدی است که تا دیروز تنها به نام بزرگراهش میشناختمش؛ غافل از اینکه راه بزرگش را فراموش کردهام.
برادرش احمدرضا آقابابایی درباره برادر شهیدش میگوید و من با تمام وجود شنونده میشوم.
نامش مهدی است و شهرتش طالبعلم. سال ۱۳۳۷ در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. پدرش روحانی بود و برادر کوچکترش نیز از شهدای دفاعمقدس است. جنگ که میشود، معطل نمیکند و برای دفاع از کشور راهی جبهه میشود. بعد از زخمیشدن، در سنگری دیگر و بهعنوان یکی از نیروهای حفاظتی بیت امام خمینی(ره) خدمت میکند.
عموی شهید محمدرضا چراغی، سوادعلی چراغی، خادم مسجد المهدی(عج) محله پرتمان است. زمانی که محمدرضا مفقودالاثر شد خیلی پیگیری کرد تا خبری از او پیدا کند. ۴۰ سال از آن زمان میگذرد و با سنگ یادبودی رشادتهایش زنده نگه داشته شده است. شنونده خاطراتش از زبان برادرانش میشوم.
برادر بزرگش، سردار کریم نصراصفهانی و از جانبازان دفاعمقدس است؛ شهید ابراهیم و شهید محمد نیز دو برادر دیگرش هستند؛ خودش هم از جانبازان دفاعمقدس است و در عملیات محرم مجروح شده. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتش را علیه رژیم ستمشاهی شروع کرد و ازجمله جوانانی بود که از اصفهان برای محافظت از امام خمینی(ره) از لحظه ورودشان به ایران، عازم تهران شد.
حاج احمد، برادر شهیدان مهدی و محمد نصراصفهانی است و در وصف سردار مهدی این رباعی را سروده است. ترجیح میدهد همسرش درباره برادرانش صحبت کند. خانم بتول نصراصفهانی که خودش نیز خواهر شهیدان ابراهیم و محمد است، با بیانی گرم و صمیمی از زندگی و خاطرات شهیدان برایمان میگوید.
چند سالی از پیروزی انقلاب اسلامی ایران میگذشت؛ ولی هنوز منافقین و دشمنان انقلاب در افکار پوچ خود بودند و میاندیشیدند با ترورها، بمبگذاریها و ایجاد رعبووحشت بین مردم میتوانند آنان را از قیام خود پشیمان و دلسرد کنند.
مسجد امامحسین(ع) محله مصلی از مساجد قدیمی این محل است که در دوران دفاع مقدس ۸۰ شهید این محله از این مسجد تشییع شدند.
صحبتکردن از جگرگوشهای که ۳۸ سال از شهادتش میگذرد، برایش سخت است.