برچسب منیره فهامی

می‌دانست این دیدار آخر است

در گوشه‌ای آرام از این شهر، در دل محله، خانه‌ای است که در آن پدر و مادر یکی از شهدای محله محمودآباد در آن زندگی می‌کنند؛ پدری ۹۳ساله با چهره‌ای مهربان و نگاهی دوردست.

روزی اینجا گلزار شهدا می‌شود

در دل محله‌ای قدیمی، جایی که هنوز صدای نفس‌های خاک با خاطرات پیوند خورده، آرامگاهی است که در سایه درختانی آرام گرفته؛ درختانی که با دستان یک پسر کاشته شد. نه برای زیبایی.

اینجا، جای هر کسی نیست

بعضی قصه‌ها هیچ‌وقت کهنه نمی‌شوند؛ همیشه تازه‌اند؛ مثل خاطره‌های مادرانی که عزیزترین‌هایشان را برای خاک و ایمانشان تقدیم کردند. اینجا روایت یکی از همین مادران است؛ خانم دهقان، مادر شهید محمدحسین سمائی و خواهر شهید محمدرضا دهقان.

۱۱۰ پاسدار را سر بریده بودند

در میان ‌برگ‌های غبارگرفته تاریخ این سرزمین، نام‌هایی هست که نه‌فقط بر سنگ مزار، بلکه بر دل‌های عاشق حک شده‌اند، نام‌هایی که با خون نگاشته شده‌اند، با صبوری مادران و داغ پدران، با اشک خواهران و سرفرازی برادران.

احمد ذخیره الهی برای دفاع بود

در دل یکی از کوچه‌پس‌کوچه‌های محله ارداجی، خانه‌ای بود که در آن، صدای جهاد و ایمان می‌پیچید. مادر خانواده، نان می‌پخت؛ نه‌فقط برای فرزندانش، بلکه برای رزمندگانی که در خط‌مقدم ایستاده بودند.