عاشق اهلبیت(ع) بود
پدرش یکی از پایهگذاران هیئت ۱۴معصوم، از قدیمیترین هیئتهای محله عاشقآباد است و مداح اهلبیت.
پدرش یکی از پایهگذاران هیئت ۱۴معصوم، از قدیمیترین هیئتهای محله عاشقآباد است و مداح اهلبیت.
هر که میخواهد ما را بشناسد، داستان کربلا را بخواند. این جملهای بود از سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی که بالای تصویر شهدای محله عاشقآباد نوشته شده است.
محله عاشقآباد، کمی جلوتر از بهداری، وارد کوچه رز و سپس مهمانخانه شهیدان امینی میشوم. مادر شهیدان که داغ فرزندان و روزگار، کمر و زانوانش را خم کرده است؛ حق مهماننوازی را تمام کرده و عصابهدست به استقبالمان میآید.
سال ۱۳۴۴ به دنیا آمد. فرزند دوم خانواده بود. پدر شغل آزاد داشت و مغازهدار. در کودکی حادثهای برایش اتفاق افتاد؛ ولی خدا عمری دوباره به او داد تا روزی، اکبر را برای خودش انتخاب کند.
قصه، قصه صبر است و ایستادگی. قصهای که قهرمانانش مادران این سرزمیناند؛ مادرانی که از فرزندانشان گذشتند و راضی شدند به رضای خدا.
وقتی از نوجوانی، درسخوانده مکتب اهلبیت باشی، نباید هم در مقابل ظلم ساکت بمانی و میزنی به دل حادثه. آموزش میبینی و آموزش میدهی.
شهادت، عشق به وصال محبوب و معشوق در زیباترین شکل است. شهیدان از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم و به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم.
کنار زمین فوتبال ایستاده است و مشغول تماشای بازی. جایی مینشیند که سروصدا کمتر باشد تا بتواند صحبت کند. جانباز و بازنشسته است؛ اما مثل جوانی کار فرهنگی را دوست دارد و هنوز مشغول است.