برچسب محبوبه بیات

ماهی 1366

نوجواني به نام جواد، كه پدرش در زندان است، روز عيد ماهي قرمزي به دست مي آورد و به خانه مي برد. مادر او را سرزنش مي كند و مي خواهد كه ماهي را آزاد كند، زيرا معتقد است وقتي پدر در زندان است محبوس كردن ماهي شگون ندارد. جواد، كه براي به چنگ آوردن ماهي با يكي از همسن و سال هاي خود گلاويز شده بوده است، با اكراه ماهي را از خانه مي برد. پدر او به خانه باز مي گردد.

آوار 1364

پیرمرد ثروتمندی پسران و عروس هایش را فرا می خواند تا پیش از مرگ میراثش را میان آنان تقسیم کند. تنها کسانی که به مال پیرمرد چشم ندارند پسر بزرگتر و خدمتکار پیر خانه اند. پیرمرد زمانی که در زیرزمین خانه مشغول موعظه برای فرزندان و عروسها است می میرد و همزمان با مرگ او زلزله ای راه زیر زمین را به بیرون مسدود می کند. دارایی پیرمرد به ویرانه ای تبدیل می شود. باز ماندگان پس از کشمکش های بسیار تصمیم می گیرند پس از خلاص شدن از زیر «آوار» ویرانه را بازسازی کنند.

سوءظن 1371

چند مرد مسلح كه در جستجوي پرونده‌اي مهم، قصد ربودن بازپرس كاوه سهرابي را دارند، به اشتباه وارد خانه همسايه (بهروز و همسرش رويا) مي‌شوند و با تهديد آن‌ها، باعث مي‌شوند تا بهروز، كاوه سهرابي را بربايد و بدين ترتيب از اين پس او به مظنون شماره يك بدل مي‌شود. پس از ماجراهايي «بهروز» و «رويا» كه به شدت مورد تهديد و خشونت قرار دارند، تصميم فرار به خارج از كشور مي‌گيرند. اما تبهكاران تصميم دارند آن‌ها را از بين ببرند تا رازشان حفظ شود و در پي تعقيب و گريزي طولاني، جان به سلامت مي‌برند.

دو سرنوشت 1368

جلال، كه مستخدم خانه ي دكتر يوسفي است، ناخواسته مرتكب قتل مي شود و ماجرا را براي دكتر بازگو مي كند؛ اما موقع بازجويي دكتر را به عنوان قاتل معرفي مي كند. دكتر به دليل فقدان مدارك تبرئه مي شود. جلال كه از كرده خود پشيمان است در يك بحران روحي همسرش را مضروب مي كند. او ناخواسته جوان ديگري را به نام احمد به قتل مي رساند و خود پس از تعقيب و گريز به دست پليس از پا درمي آيد.

جمیل 1366

جميل، كارگر بارانداز، با خانواده اش در اتاقي اجاره اي در خانه اي بزرگ زندگي مي كند. يك سياسي تبعيدي، يك پاسبان و...، مستاجران ديگر خانه هستند كه مدام با صاحب خانه درگير هستند. پدر جميل در خانه اسميت، كه رييس شركت حمل و نقل ايران و انگليس است و قاچاق اسلحه مي كند به كار مشغول است. جميل پدر را از ادامه كار در خانه اسميت بازمي دارد و به همين دليل اسميت با او درگير مي شود. جميل چند صباحي به زندان مي افتد و پس از مرخص شدن به كمك ساير مستأجران و به انتقام فرزندش كه در دوره اقامت او در زندان فوت كرده است، با اسميت و عواملش مبارزه مي كند.

مجازات 1373

«حاج حيدر» به دست شخصي به قتل مي‌رسد. ابتدا اين جنايت خودكشي اعلام مي‌شود. پسرش كه در رشته حقوق تحصيل مي‌كند، پرده از اين ماجرا بر مي‌دارد و با كمك بازپرس به جستجوي قاتل بر مي‌آيد. در اين جستجو اتفاقي مي افتد كه...

آتش در زمستان 1364

پس از سركوب جمهوري گيلان شوكا،‌ يكي از ياران ميرزا كوچك خان موفق به فرار مي شود و قصد دارد براي آن كه انبار مهمات جنگلي ها به دست قزاق ها نيفتد آن را منهدم كند. قزاق ها براي دستگيري او جايزه تعيين مي كنند. عده اي از روستائيان براي دستگيري او و عده اي ديگر براي نجاتش بسيج مي شوند. شوكا سه بار به دام مي افتد اما هر بار موفق به فرار مي شود. او زخمي و مأيوس به كلبه اي پرت افتاده پناه مي برد. اهالي كلبه زن و شوهري سالخورده و نوه هاي خردسالشان هستند. شوكا پس از بهبودي انبار مهمات نهضت را منهدم مي كند. سپس تصميم مي گيرد خود را تسليم قزاق ها كند تا پول جايزه ي دستگيري اش به خانواده ي روستائي برسد. او به همراه پسر خردسال خانواده به رشت مي رود و خود را معرفي مي كند. فرمانده ي قزاق ها از دادن جايزه تن مي زند شوكا مي گريزد و در حال گريز او را از پا در مي آورند.

قرق 1370

سال 1285، دوره استبداد صغير، ماژور دادخان، نماينده دولت، مأموريت مي يابد تا منطقه اي را از شر ياغيان خلاص كند. او در عملياتي يكي از افراد جان محمدخان به نام ماشاءالله و سوارانش را دستگير و راضي به همكاري مي كند. ماژور دادخان يك زنداني را به عنوان طعمه همراه ماشاءالله به قرقگاه جان محمد اعزام مي كند تا زمينه را براي دستگيري جان محمد فراهم كند. ماژور دادخان درمي يابد كه مرد زنداني بي گناه است و به ناروا به حبس افتاده است و از طرف ديگر دولت مركزي با ياغيان حشر و نشر دارد. ماژور دادخان و نايب براي نجات مرد زنداني مي شتابند. همسر زنداني نيز به قرقگاه جان محمد خان مي رود. زن توسط يكي از افراد خان دستگير مي شود و ماژور او را نجات مي دهد و به استراحتگاه خان حمله مي كند. نايب و ياغي ها كشته مي شوند و زنداني ها پس از آزادي نزد خانواده هاي خود باز مي گردند.