ستاره حیات 1392
داستان این مجموعه پیرامون زندگی مسئول این پایگاه سلیمان میلانی میگذرد. در این مجموعه علاوه بر نمایش زندگی خصوصی او به همراه همسر و فرزندانش و ماجراهای شخصی تکنسینهای اورژانس، در هر قسمت دو ماموریت اورژانسی نیز پخش میشود.
داستان این مجموعه پیرامون زندگی مسئول این پایگاه سلیمان میلانی میگذرد. در این مجموعه علاوه بر نمایش زندگی خصوصی او به همراه همسر و فرزندانش و ماجراهای شخصی تکنسینهای اورژانس، در هر قسمت دو ماموریت اورژانسی نیز پخش میشود.
صبا و امیر زوج روزنامه نگاری هستند که در دفتر یک روزنامه فعالیت می کنند. در بحبوحه ی انتخابات 88 مقاله ای توسط صبا تنظیم می شود که به خاطر شرایط ملتهب جامعه برای چاپ آن، با مخالفت همسرش امیر که سردبیر روزنامه نیز است مواجه می شود. این امر باعث کدورت بین آن ها می شود و صبا نیز به کشورش بدبین می شود و بیان می کند که در این کشور آزادی وجود ندارد تا این که ...
يك گروه مسلمان زير نظر روحانيان بر ضد نظام سلطنتي فعاليت مي كند. به سبب فعاليت گروه كه كشتن عوامل حكومت و پخش اعلاميه است، مأموران امنيتي به مدرسه فيضيه قم يورش ميبرند و عدهاي روحاني را مصدوم و دستگير ميكنند. دو تن از افراد اين گروه در كنار فعاليتهاي مذكور گاه به گاه با حضور در محلههاي فقيرنشين براي مردم موعظه ميكنند. فعاليت آنها تا بحبوحه انقلاب ادامه مييابد. در كوران انقلاب يكي از آنها كه به كمك پيرزني شتافته است، هدف گلوله نظاميان قرار مي گيرد.
تاجر سرمايه داري براي معافي از ماليات با پوشيدن لباس هاي ژنده و تظاهر به ورشكستگي به شعبة اخذ ماليات مراجعه مي كند و مدعي مي شود كه كارخانه ها و شركت هاي مقاطعه كاري اش درطول سال زيان داده اند كارمند وظيفه شناس و سخت گير اداره كه مسئول رسيدگي به پروندة مالياتي تاجراست، ادعاي او را نمي پذيرد، تاجر مي كوشد با رشوه دادن به رييس اداره كار خود را راه بيندازد. اما كارمند پادرمياني رييس رشوه خوار را نيز نمي پذيرد توطئه ربوده شدن و مسموم كردن كارمند نيز، با شكست روبرو مي شود. سال بعد تاجر با ظاهري مفلوك تر از سال پيش به شعبه اخذ ماليات مراجعه مي كند، و مي بيند كه كارمند وظيفه شناس سال قبل به رياست رسيده است تاجر بي آن كه در خواستي بكند پا به فرار مي گذارد.
بعد از ماجراي طبس و عدم توفيق نظامي امريكا براي نجات گروگان هاي سفارت خانه، جاسوسي به عنوان عكاس وارد پايتخت مي شود تا محل اسكان گروگان ها را، كه به شهرهاي اطراف پايتخت منتقل شده اند، شناسايي و به «سازمان سيا» گزارش كند. گروهي از مأموران امنيتي رد جاسوسي را مي گيرند و او را تحت تعقيب و مراقبت قرار مي دهند. مأموران به بخشي از اسناد و مدارك جاسوسي دشمن دست مي يابند. يكي از مدارك اسلايدي است كه روي آن نوشته شده است: «زمان پيروزي» و زير آن سه نقطه سفيد وجود دارد كه اتصال آنها حرف 7 را تشكيل مي دهد. بررسي اسلايد مأموران را به اين نتيجه مي رساند كه آن سه نقطه اماكني هستند كه جاسوس بايد در آنها عمليات خرابكارانه انجام بدهد. تعقيب و گريز ادامه مي يابد و جاسوس، كه تعدادي از مأموران را از پا درآورده است، قبل از عبور از مرز كشته مي شود.
در روزهاي انقلاب مردي زخمي به خانة دختري جوان به نام روجا، كه با مادر نابينايش زندگي مي كند، پناه مي برد. پدر روجا در مبارزه با مأموران حكومت كشته شده است و روجا تصور مي كند كه مرد زخمي قاتل پدرش را از پا در آورده است، اما هنگامي كه در مي يابد مرد زخمي سارقي حرفه اي است و در درگيري با همدستانش زخمي شده خشمگين مي شود. مرد غريبه خانة آن ها را ترك مي كند و در جدال با همدستان سابقش با سرنوشت ديگري رو به رو مي شود، و زماني كه با بدن زخمي به سراغ روجا مي رود خانه را در مرگ او، كه در درگيري خياباني كشته شده، عزادار مي بيند.
كارگاه احمدي مأمور مي شود، تعدادي قوش را كه از قاچاقچيان گرفته است به سازمان حفاظت محيط زيست برساند. اما در بين راه قوش ها وسيله عده اي ناشناس ربوده مي شود. كارآگاه كه خود را در معرض اتهام دزدي مي بيند، به ناچار تصميم مي گيرد به تنهايي به تعقيب دزدها بپردازد. در مسير جستجو به جزيره كيش مي رسد. و او كه در بين راه اسلحه و كارت شناسايي اش را گم كرده، پس از ورود به جزيره به سراغ ناخدا مرزوق آشناي قديمي اش مي رود تا با كمك او به جستجويش ادامه دهد. آن دو پس از تحقيق و پرس و جو بالاخره دزدها را در حال انتقال قوش هاي ربوده شده به شيخ نشين هاي خليج شناسايي كرده و با كمك مأموران انتظامي همه را دستگير مي كنند.