برچسب محبوبه بیات

بی همتا 1380

حسين و بيتا در يك شب باراني با هم آشنا مي شوند و اين آشنايي شروع يك زندگي زيبا براي آن دو مي شود. اما كم كم حسين مي فهمد كه بيتا دچار يك بيماري رواني ست و علت اين بيماري هم استرسي است كه از حضور يك مرد غريبه براي بيتا ايجاد مي شود. حسين به مأموريت مي رود و در زمان غيبت او ايوب، مرد غريبه، به سراغ بيتا مي رود و او هم مصمم مي شود تا ايوب را بكشد. اما همسر سابق ايوب از حضور او در آن جا باخبر مي شود و در قتل ايوب پيش دستي مي كند و او را به قتل مي رساند بدين ترتيب زندگي شيرين حسين و بيتا دوباره به حال عادي برمي گردد.

ملودی 1386

دختران حاج عزت گاراژدار، برخلاف میل و نظر پدرشان و دور از چشم او به دنبال مهمانی و پارتی هستند، در یکی از مهمانی ها، جوانی به نام اشکان، خواستگار دختر دوم حاج عزت می شود، اما با مخالفت وی مواجه می شود. اشکان حاضر نیست از نظرش بگذرد پس در یک کشاکش طولانی و طی ماجراهایی، سرانجام نظر مساعد حاج عزت را به دست می آورد...

مسافران 1370

مهتاب، خواهر ماهرخ به همراه شوهر و دو فرزندش از شمال به طرف تهران حركت مي كند تا آينه موروثي نوعروس خانواده را به مراسم ازدواج خواهرش برساند. در راه زني روستايي با آنها همسفر مي شود، اما همگي در تصادف با يك نفتكش جان مي دهند. خبر به خانواده مي رسد و عروسي به ماتم تبديل مي شود. گزارش هاي پليس اگرچه صحت تصادف و كشته شدن مسافران را نشان مي دهد، اثري از آينه موروثي پيدا نمي شود. در حالي كه همه اعضاي خانواده مرگ مسافران را پذيرفته اند خانم بزرگ دل به عزا نمي سپارد و انتظار مي كشد تا مهتاب با آينه نوعروس از راه برسد. به رغم نظر خانم بزرگ مراسم عزا برگزار مي شود و نزديكان از دست رفتگان، راننده نفتكش و شاگردش، مأموران و ديگران در مراسم شركت مي جويند. امام ماهرخ با حالي پريشان با لباس سفيد عروسي حاضر مي شود. در ميان عكس العمل هاي متفاوت حاضران ناگهان مهتاب و ديگر مردگان با آينه موروثي از راه مي رسند. انعكاس نور در آينه محفل آنها را غرق در روشنايي مي كند. مهتاب آينه را به ماهرخ مي سپارد تا مراسم عروسي برگزار شود.

معصوم 1377

فريد معصومي در پي عزيمت خود به جبهه جنگ، شيميايي شده و به اسارت دشمن در مي آيد. پروانه همسر فريد بدنبال سالها انتظار و بي خبري از وضعيت فريد و به گمان شهادت او تصميم به ازدواج مي گيرد. فريد پس از آزادي به سراغ پروانه رفته و پروانه با ديدن فريد دچار سكته قلبي مي شود. فريد نيز در پي شنيدن خبر بيماري پروانه و همچنين برخورد با اشكان (نامزد پروانه) دچار سكته مغزي شده و به شهادت مي رسد. با پيوند قلب فريد به پروانه او سلامتي مجدد خود را بدست مي آورد. اما موضوع شهادت فريد از طرف خانواده پنهان مي ماند. پروانه كه بطور اتفاقي در جريان شهادت فريد قرار مي گيرد خانواده را به نشان اعتراض ترك كرده و به منزل يكي از اقوام در شمال كشور مي رود. سرانجام او بدنبال تغييرات روحي و تأثيرات معنوي كه از شهادت فريد گرفته است به تهران باز گشته و با اشكان ازدواج مي كند.

سراب 1365

ناصر فرهمند، معلم رياضي شهرستان، با اصرار همسرش خود را به مركز منتقل مي كند. از همان آغاز با مشكلات گوناگون مالي رو به رو مي شود. فرزندشان گم مي شود. دوست و همكار سالمند ناصر با تلاش بسيار كودك را مي يابد و بر اثر خستگي و هيجان سكته مي كند و مي ميرد. ناصر تصميم مي گيرد به شهرستان باز گردد. زن ابتدا خانه را به اعتراض ترك مي كند ‌اما در پايان با همسرش و فرزندش همراه مي شود.

سیم خاردار 1360

گروهي مبارز مسلح براي فرار دادن يكي از دوستان خود از زندان وارد عمل مي شوند،‌ و وي را آزاد مي سازند. اعضاي گروه براي خارج كردن مرد و همسرش از كشور آن دو را به يكي از نقاط مرزي مي فرستند. مأموران امنيتي، كه در تعقيب آنها هستند، هر دو را قبل از عبور از سيم خاردار از پادرمي آورند.

ماه وش 1386

مهوش بازيگر و ستاره فرضي سينماي قبل از انقلاب پس از سالها فرار و دوري از كشور به وطن بازمي گردد. بعضي از آدمهاي ديروز و امروز از مهوش باوري را در ذهن دارند كه همواره او را آنگونه مي خواهند اما مهوش...

از دوردست 1384

سه موقعيت مختلف از زندگي يك جوان امروزي ايراني در شهر تهران است. او به عنوان يك دانشجوي سينما، يك تاجر علاقه مند به نقاشي و يك آرشيتكت در تلاش است. در مواجهه با تاريخ و كلمه، نقش و عشق، و آسمان و زمين، به آرامش و تعادل دست يابد.