برچسب محبوبه بیات

زنگ اول 1363

نوجوان شانزده ساله اي به نام علي پس از آن كه پدر، مادر و خواهرش را در حملة موشكي عراق از دست مي دهد قصد دارد به جبهه برود تا از سربازان دشمن انتقام بگيرد. دكتر حكمتي كه در بيمارستان به مداواي مجروحان مشغول است، مي كوشد علي را از تصميمش باز دارد. كوشش هاي علي براي رسيدن به خط مقدم با مانع رو به رو مي شود. عاقبت علي پس از آشنايي با يك گروهبان به نام نادريان عازم جبهه شده و همراه گروهبان در يك مأموريت پيام رساني شركت مي كند. علي كبوترش را همراه خود به جبهه آورده است. گروهبان در درگيري كشته مي شود و علي به هيجان مي آيد و كبوتر را آزاد مي كند و با پرچمي در دست بر روي خاك ريز شعار «الله اكبر» سر مي دهد.

غریبه 1366

بهرام پرتوي كارمند شهرداري پس از بازنشسته شدن احساس بطالت مي كند. مدتي را به پارك نشيني و خيابان گردي و ديدار دوستان مي گذراند. به توصيه اطرافيان نزد دامادش كه مهندس شركت ساختماني است، مشغول به كار مي شود، اما او متوجه مي شود كه مديران شركت قصد دارند او را به كارهاي خلاف بكشانند. شركت ساختماني را رها مي كند و نزد برادر همسرش، پرويز، كه نمايشگاه اتومبيل دارد مشغول مي شود. كارهاي دلالي به مذاق او خوش نمي آيد تا آنكه به كار در دفتر انجمن يك مدرسه مي پردازد.

هیس! دخترها فریاد نمی زنند 1391

شیرین هشت‌ساله، مورد آزار جنسی مردی از نزدیکان قرار می‌گیرد. آنچه این زخم را عمیق‌تر می‌کند و واقعه را به فاجعه ختم می‌سازد، این است که دخترک هیچ‌کس را نمی‌یابد تا دردش را با او در میان بگذارد و حرفش را باور کنند.

شیرین در بزرگسالی بعد از دو نامزدی ناموفق حالا واقعاً عاشق شده اما وقتی می‌خواست با او ازدواج کند مردی را می‌بیند که می‌خواهد به دختر کوچکی تجاوز کند که شیرین دختر کوچک را فراری می‌دهد و آن مرد را به قتل می‌رساند و در آخر به دلیل پیدا نکردن ولی دم و شواهد کافی مبنا بر حرف هایش اعدام می‌شود.

چند می گیری گریه کنی 1384

قصه پيرمردي است كه مقيم آمريكاست و زماني كه مي فهمد در آستانه مرگ قرار گرفته به ايران مي آيد تا در وطن خود بميرد و چون دوست و فاميلي در كشورش ندارد، سراغ آدم هايي را مي گيرد تا پس از مرگش برايش گريه و زاري كنند.

معبد جان 1387

در روستایی عده ای شیاد با مقدس جلوه دادن درختی قصد دارند اهالی روستا را فریب دهند.خلیل تبر بر دوش به معرکه وارد می شود اما...

آتش بس 1384

سايه، مهندس آرشيتكت، براي طلاق از همسرش يوسف كه مهندس راه و ساختمان است، نزد وكيل مي رود اما تصادفاً گذارش به مطب يك روان شناس مي افتد و طبق پيشنهاد روان شناس، نحوه آشنايي و مسائل مربوط به زندگي مشتركش با يوسف را كه آكنده از لجاجت هاي متقابل است، براي دكتر تعريف مي كند. دكتر پس از ملاقات با يوسف كه دوست دارد همسرش مطيع او باشد، به اين زوج پيشنهاد مي كند به جاي طلاق، مدتي را دور از يكديگر سپري كنند و طي اين مدت بر اساس آموزه روان شناسي مبتني بر شناخت كودك درون، به درمان خويش بپردازند. معالجه هاي دكتر كارگر مي افتد و سايه و يوسف زندگي شان را با مسالمت و تفاهم از سر مي گيرند.

رسوایی 1391

افسانه دختری زیبارو و فقیر جنوب شهری است که علاقه‌مند به حضور در جامعه با ظاهری متفاوت و جلب توجه مردان می‌باشد. خانواده وی از طرف آقاشریف که طلبکار و صاحبخانه ایشان است، تحت فشار هستند. آقاشریف که مردی میانسال و مجرد (به دلیل فوت همسر) است، علاقه‌مند به ازدواج با افسانه است و این مهم را شرط برداشتن فشارهای مالی از جانب خود به افسانه و خانواده وی عنوان کرده‌است. افسانه نیز تصمیم می‌گیرد برای کمک به خانواده خود، به آقا شریف نزدیک شود تا بتواند امتیازهایی از وی بگیرد. اما در یکی از دیدارهای خصوصی که بین وی و آقا شریف در دفتر کار آقا شریف انجام می‌شود

سرود تولد 1383

عزيز جوان جنوب شهري كه با مادربزرگش زندگي مي كند، كارش خوانندگي در مراسم عروسي است. عزيز از طريق دوستش كريم به خانم نيكبخت براي كاري معرفي مي شود. خانم نيكبخت كه زن نيكوكاري است، از عزيز براي اجراي ترانه اي در روز جهاني كودك دعوت مي كند. عزيز دل‌باخته نازي دختر خانم نيكبخت مي شود اما شهرام پسرخاله هوسران نازي با نقشه مادرش قصد دارد پس از ازدواج با نازي اموال خانم نيكبخت را تصاحب كند. عزيز با كمك بهمن عموي كريم كه هنرمندي قديمي است براي خوانندگي تلاش مي كند. رابطه عاطفي عزيز و نازي عميق‌تر مي شود. شهرام كه نقشه اي را در خطر مي بيند يك روز قبل از اجراي برنامه، عزيز را مي ربايد و در جايي پنهان مي كند. پيگيري كريم و نازي نتيجه مي دهد و عزيز با كمك عموبهمن در لحظه موعود روي صحنه حاضر مي شود و ترانه‌اش را به خوبي اجرا مي كند.