برچسب فریبرز عرب نیا

جهان پهلوان تختی 1373

این فیلم به زندگی جهان پهلوان تختی نشان میدهد و این فیلم ابتدا توسط علی حاتمی ساخته شده ولی در میانه ی ساخت فیلم با فوت علی حاتمی ادامه ساخت فیلم را بهروز افخمی بر عهده گرفت...

صندلی خالی 1387

صندلی خالی مجموع سه اپیزود و قصه است: داستان فیلم اول ماجرای زوجی است که فامیل‌‎اند و اجازهٔ بچه‌دارشدن ندارند، آن‌ها به تهران آمده‌اند تا به دور از چشم خانواده فرزندشان را به‌دنیا بیاورند اما فرزندشان معلول است.‌.‌. فیلم دوم زنی است که عابری را در تصادف اتومبیلش کشته و حالا در جست‌وجوی خانوادهٔ اوست تا رضایتشان را جلب کند و فیلم سوم دربارهٔ کارگردانی است که ناخواسته باعث کشته‌شدن سیگارفروشی شهرستانی در زمان فیلمبرداری می‌شود و اکنون درگیر عذاب وجدان است. در بیرون از فضای سه قصه، کارگردان این سه فیلم به‌دلیل جهان بیمارگونه‌ای که ساخته در حال بازجویی شدن است.

هفت پرده 1379

چهار جوان براي حل مشكل مالي خود گرد هم آمده و با هم مشورت مي كنند. آن ها پس از توافق با هم تصميم به تلاش مجدد براي تهيه پول مي گيرند. اما پس از ناكامي و نااميدي مجدداً گرد هم آمده و عليرغم ميل باطني خود تصميم به سرقت مي گيرند. آن ها با فراهم آوردن مقدمات و تهيه اسلحه به فروشگاهي حمله كرده و پس از سرقت متواري مي شوند. آن ها پس از تعقيب و گريز سرانجام توسط پليس محاصره شده و كشته مي شوند. (لازم به ذكر است كه فيلم در هفت پرده بنام هاي: فتح، اميد، نياز، هجران، عزم، خوف و فنا ساخته شده است.)

سلطان 1375

آقاي باهري در آخرين لحظات زندگي پانصد متر از زمين خانه خود را به آقاي كوهساري سرايدارش مي بخشد. جهان مهر و جهانگير، پسران آقاي باهري برگه واگذاري پانصد متر زمين را به مريم دختر آقاي كوهساري مي دهند، اما يك جيب بر به نام سلطان وقتي مريم از ترمينال به خانه مي آمده مدارك را از او مي زند و براي برگرداندن سندها مقدار زيادي پول مطالبه مي كند كه پسران آقاي باهري حاضر به پرداخت اين نيستند و مي خواهند با ترساندن سلطان مدارك را از او پس بگيرند. اما سلطان مدارك را به مريم مي دهد و از او مي خواهد كه از حق خودش دفاع كند و نگذارد پسر آقاي باهري سهم او را به برج سازان تهران دهد. از طرفي جهانگير بي خبر از اينكه سلطان مدارك را به مريم كوهساري داده است با چند تن از برج سازان و واسطه هاي خريدار زمين با سلطان درگير مي شوند و سلطان هم با نارنجكي كه از دوست شهيدش به جا مانده به استقبال آن ها مي رود.

از صمیم قلب 1379

دكتر مهرداد قادري با دختر دلخواه خود ثريا اعتمادي ـ كه خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي است ـ ازدواج مي كند و دنيا، دختر همسايه، كه از كودكي با مهرداد بزرگ شده با اندوه بسيار در مراسم عقد مهرداد شركت مي كند. از طريق خبرگزاري به ثريا گفته مي شود كه براي تهيه ي خبر به بوسني هرزگوين برود. ثريا به رغم مخالفت مهرداد و مادرش به اين سفر مي رود. اما يك روز خبر مرگ ثريا به اطلاع مهرداد مي رسد و او دچار ناراحتي روحي مي شود. دنيا براي كمك به مهرداد بار ديگر وارد زندگي او مي شود و تلاش مي كند تا او را به زندگي اميدوار كند. مهرداد با دنيا ازدواج مي كند اما مدتي بعد ثريا كه به اشتباه تصور مي شد كشته شده به خانه برمي گردد و زماني كه درمي يابد مهرداد همسر ديگري اختيار كرده، خانه را با عصبانيت ترك مي كند. مهرداد به ثريا مي گويد كه به زودي از دنيا جدا خواهد شد و بار ديگر در كنار او زندگي خواهد كرد. دنيا در ملاقاتي با ثريا به او مي گويد كه از مهرداد باردار است، اما حاضر است به خاطر خوشبختي آن ها از او جدا شود. مهرداد در پي ثريا به هتل محل اقامت دنيا مي رود و پيش از آن كه وارد هتل شود آن ها را مي بيند كه در كنار يكديگر از هتل خارج مي شوند.

من زمین را دوست دارم 1372

«خسرو» كه كارش رانندگي تاكسي است، يك شب با موجودي فضايي كه خود را «خپيت» مي‌نامد، روبرو مي‌شود. رفتار غير عادي و پيش‌بيني نشده «خپيت» مشكلاتي براي «خسرو» پديد مي‌آورد. «خسرو» علت حضور «خپيت» در زمين را نمي‌داند تا اينكه زني فضايي نيز به زمين مي‌آيد. و اوست كه فاش مي‌كند كه «خپيت» به لحاظ مخالفت فرماندهان سياره با نفس ازدواج او، به زمين تبعيد شده است. به زودي پاي موجودات فضايي ديگر كه قصد بازگرداندن زن و مرد فضايي را دارند به زمين گشوده مي‌شود. بين دو گروه نبردي در مي‌گيرد اما در نهايت، با قول فرماندهان سياره، كه زن و مرد فضايي در صورت بازگشت به سياره‌شان مي‌توانند ازدواج كنند، غائله خاتمه مي‌گيرد.