در آستانه ی برگزاری جشنواره های فجر، پای گفتگو با عبدالجبار کاکایی، شاعر برجسته ی معاصر و دبیر هشتمین و آخرین جشنواره ی برگزار شده شعر فجر نشستیم که حرف های زیادی برای گفتن داشتند.
ساعدنیوز: زمان با هم بودن همیشه کوتاهتر از آن است که فکرش را میکنیم؛ دنیا حسودتر از آن است که بگذارد این رویای شیرین طولانی شود. عبدالجبار کاکایی در این شعر، دست روی عمیقترین حسرت قلبهای عاشق میگذارد: خط باریک میان یک لبخند تا خداحافظی ناگهانی، که فقط به اندازه یک پلک زدن طول میکشد.
ساعدنیوز: بعضی رفتنها فقط نبودن نیستند؛ شبیه زلزلهاند که تمام هستی آدم را زیر و رو میکنند. عبدالجبار کاکایی در این شعر از لحظهای میگوید که بیرون خانه شاید آرام باشد، اما دل برای همیشه در سوگ میماند. اگر قاب عکسی را دیدهاید که تنها جوابش سکوت است، این شعر روایت دلِ شماست.
ساعدنیوز: این شعر که ترانهی معروف «حال من دست خودم نیست» است، در شعرخوانی دکتر کاکایی فراتر از یک متن ادبی میشود؛ به یک تجربهی احساسی جمعی تبدیل میگردد. وقتی او با مکثهای معنادار و تأکید بر کلمهی «بمیرم» آن را ادا میکند، مخاطب احساس میکند مرز بین شعر و زندگی واقعی محو شده است.
ساعدنیوز: گاهی یک ویدئوی چند ثانیهای میتواند تمام سوالات عمیق و بغضهای فروخوردهی ذهن انسان درباره فلسفه زندگی را زنده کند. ویدئوی شعرخوانی و تفسیر شعر خیام توسط عبدالجبار کاکایی، دقیقا همان لحظهای است که با تمام وجود به روانِ انسانِ امروز چنگ میزند؛ تصویری پر از حس، که در آن شاعر معاصر دست روی یکی از تلخترین پرسشهای هستی میگذارد.
ساعدنیوز: آدمها فکر میکنند عشق یعنی رسیدن؛ اما حقیقت تلخ آنجا ست که کار به «فراموش نکردن» میرسد. وقتی در خلوت شب، جای خالی کسی چنان گلویت را فشار میدهد که هیچ آغوشی مرهمش نیست. عبدالجبار کاکایی در این روایت، از دردِ همان دلتنگی ویرانگری میگوید که انگار از قعر جانِ هر آدم دلتنگی بیرون آمده است.