اگر طعم تلخ یک خداحافظی بی‌مقدمه را چشیده‌اید، این شعر عاشقانه برای شماست / داستان یک جدایی ناگهانی به روایت عبدالجبار کاکایی + فیلم

ساعدنیوز: زمان با هم بودن همیشه کوتاه‌تر از آن است که فکرش را می‌کنیم؛ دنیا حسودتر از آن است که بگذارد این رویای شیرین طولانی شود. عبدالجبار کاکایی در این شعر، دست روی عمیق‌ترین حسرت قلب‌های عاشق می‌گذارد: خط باریک میان یک لبخند تا خداحافظی ناگهانی، که فقط به اندازه یک پلک زدن طول می‌کشد.

اگر طعم تلخ یک خداحافظی بی‌مقدمه را چشیده‌اید، این شعر عاشقانه برای شماست / داستان یک جدایی ناگهانی به روایت عبدالجبار کاکایی + فیلم

ساعدنیوز: زمان با هم بودن همیشه کوتاه‌تر از آن است که فکرش را می‌کنیم؛ دنیا حسودتر از آن است که بگذارد این رویای شیرین طولانی شود. عبدالجبار کاکایی در این شعر، دست روی عمیق‌ترین حسرت قلب‌های عاشق می‌گذارد: خط باریک میان یک لبخند تا خداحافظی ناگهانی، که فقط به اندازه یک پلک زدن طول می‌کشد.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، شعر زیر از حسرتِ عشق، کوتاهیِ زمان و تلخیِ زندگی در روزگاری دشوار سخن می‌گوید. شاعر از لحظه‌های اندکِ با معشوق بودن می‌گوید و زمان را چنان توصیف می‌کند که گویی به این باهم‌بودن حسادت می‌کند و اجازه نمی‌دهد این لحظات دوام بیاورند. فضای شعر آکنده از اندوه، ناامیدی و اخبار ناگوار است؛ جایی که «مرگ» و تلخی‌های جهان بر زندگی سایه انداخته‌اند و حتی شادی‌ها و امیدها کم‌رنگ شده‌اند. با این حال، شاعر هنوز به «سایه‌ای از عشق» دل بسته است؛ عشقی که هم مایه‌ی رنج و هم سرچشمه‌ی زندگی اوست. در پایان، او با حسرت از جدایی و ناکامی در رسیدن به آرزوهای مشترک می‌پرسد که آیا تقدیر، دنیا یا کوتاهی خودشان باعث شده است سرنوشتشان به این نقطه برسد؛ پرسشی که نشان‌دهنده‌ی دلتنگی عمیق و نارضایتی از آنچه بر عشقشان گذشته است.

ساعت برای با تو نشستن حسود بود

این روزها به هرچه گذشتم کبود بود
هر سایه ای که دست تکان داد، دود بود
این روزها ادامه ی نان و پنیر و چای
اخبار منفجر شده ی صبح زود بود
جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست
محبوب من چقدر جهان بی وجود بود!
ما همچنان به سایه ای از عشق دلخوشیم
عشقی که زخم و زندگی اش تار و پود بود
پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید
ساعت برای با تو نشستن حسود بود
دنیا نخواست؟ یا من و تو کم گذاشتیم؟
با من بگو قرار من این ها نبود! بود؟!

عبدالجبار کاکایی 15 شهریور 1342 در ایلام به دنیا آمد و همان ابتدای تولد به همراه خانواده خود در عراق سکونت گزید و هنگامی که یک سال و نیم بیشتر نداشت با خیل رانده شدگان به ایران بازگشت. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در زادگاه خود گذراند. شاعر شدن کاکایی به روایت خودش از پانزده سالگی آغاز شد.

این ویدیوی پر از احساس را تماشا کنید و در بخش دیدگاه نظرتان درباره این شعر برایمان بنویسید؛ آیا شما هم تا به حال طعم تلخ یک خداحافظی ناگهانی را چشیده‌اید؟

منبع  : ساعد نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *