
به گزارش سرویس شعر ساعدنیوز، این شعر، روایت دلِ عاشقیست که از غیبت معشوق، جهانش دگرگون شده است. شاعر با زبانی آمیخته به اندوه و گلایه، نشان میدهد که رفتنِ معشوق نه فقط دلِ او، بلکه تمام زندگی و پیرامونش را به سوگ و تیرگی کشانده است.
او میگوید تو با رفتنت، آرامش مرا به شکنجه بدل کردی و هستیام را در رنجی بیپایان انداختی. محله و خانه، هرچند در ظاهر شاید روشن باشند، اما در حقیقت در غم تو رنگ ماتم گرفتهاند؛ گویی زندگی جمعیِ اطرافش نیز از این فقدان بینصیب نمانده است.
به شوق خلوتی دگر که رو به راه کرده ای
عبدالجبار کاکایی (زادهٔ 15 شهریور 1342در ایلام) شاعر و ترانهسرای ایرانی است. کاکایی شاعر بسیاری از تیتراژهای سریالهای تلویزیونی است. همان ابتدای تولد به همراه خانواده خود در عراق سکونت گزید و هنگامی که یک سال و نیم بیشتر نداشت به ایران بازگشت. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در زادگاه خود گذراند و در سال 1360، دیپلم اقتصاد گرفت. در سال 1361 به تهران آمد و تحصیلات خود را تا مقطع کاردانی زبان و ادبیات فارسی در دانشسرای تربیت معلم ادامه داد. او در سال 1364 وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد و در سال 1368 به دریافت مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی نایل آمد. سپس به منظور ادامهٔ تحصیل در سال 1371 به دانشگاه آزاد مرکز تهران رفت و در سال 1373 مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد.
گاهی رفتن، پایان عشق نیست؛ آغاز دلتنگی بیپایان است… تو هم تجربهاش را داشتهای؟
