برچسب طیبه پروانه

مثل شیر، شجاع!

دستمال را روی پیشانیم محکم‌تر کردم .آه بلندی کشیدم، چشمانم را بستم و همانطور که درد را زیر مویرگ‌هایم احساس می‌کردم سورنا را صدا زدم: «پسر گلی من! خواهش می‌کنم کمی آروم‌تر باش، زیاد هم جلو پنجره نرو. بیا پیش من. وقتی بابا از بيرون اومد اون موقع تفنگ‌بازی کن.»

این صدای مردم ایران است

چند روز است خانه نرفته‌ام. شب و روز را گم کرده‌ام. خیلی خسته‌ایم، اما پای کاریم. نفس می‌کشیم تا آنکه پا روی نفس‌مان گذاشته است را از خانه‌مان بیرون کنیم. دشمن صهیونیستی، سگ هار شده است، نه! سگ هار بوده، حالا قلاده پاره کرده است.

تعطیلات با یارانه وسط گرما کم چیزی نیست!

کلیپس روی سرش خیلی شل بود. موهایش پیچیده شده بودند تویِ شانه‌هایِ یکی در میان شکستهِ کلیپسِ بنفش‌رنگ روی سرش. دستش را برد توی موها و چند ثانیه‌ای خرت‌و‌خرت سرش را خاراند. فکر کنم دو روزی هم موها را شانه نزده بود.

صلح خونین

نام آقا امام حسن مجتبی(ع) را که می‌شنویم، اولین چیزی که به ذهن می‌رسد غربت و گمنامی ایشان است. غربت همینقدر غریب است و ناآشنا.

برق آمد، صلوات!

برق رفته است. با اینکه طبقه اولیم، ولی تا چند لحظه دیگر آب شیر هم به پت‌و‌پت می‌افتد و قطع می‌شود. آخر با پمپ کار می‌کند. می‌خواهم بروم محضر. یادم می‌آید امروز را تعطیل اعلام کرده‌اند. حالم بهم می‌خورد از هر چه بی‌نظمی است؛ از لاپوشانی، از بی مسئولیتی.

راه دور نرو زندگی همین است!

ما قرار نیست همه چیز را سر جایش قرار دهیم. قرار نیست تیک تمام برنامه‌ریزی‌ها را سبز بزنیم یا که جواب تمام تست‌ها را بدانیم، نمره آزمون عملی را الف بگیریم، استرس جواب کنکور را کنار بگذاریم.

همانقدر که باید!

پرده سفید اتاق خواب را دوختم. چین‌های کمی دارد. پارچه زیاد نبود؛ تترون بیست و یک سال پیش. رد تا روی پارچه مانده بود و به سختی اتو و صاف شد.