مثل شیر، شجاع!

دستمال را روی پیشانیم محکم‌تر کردم .آه بلندی کشیدم، چشمانم را بستم و همانطور که درد را زیر مویرگ‌هایم احساس می‌کردم سورنا را صدا زدم: «پسر گلی من! خواهش می‌کنم کمی آروم‌تر باش، زیاد هم جلو پنجره نرو. بیا پیش من. وقتی بابا از بيرون اومد اون موقع تفنگ‌بازی کن.»

دستمال را روی پیشانیم محکم‌تر کردم .آه بلندی کشیدم، چشمانم را بستم و همانطور که درد را زیر مویرگ‌هایم احساس می‌کردم سورنا را صدا زدم: «پسر گلی من! خواهش می‌کنم کمی آروم‌تر باش، زیاد هم جلو پنجره نرو. بیا پیش من. وقتی بابا از بيرون اومد اون موقع تفنگ‌بازی کن.»

مثل شیر، شجاع!

به گزارش اصفهان زیبا؛ دستمال را روی پیشانیم محکم‌تر کردم .آه بلندی کشیدم، چشمانم را بستم و همانطور که درد را زیر مویرگ‌هایم احساس می‌کردم سورنا را صدا زدم: «پسر گلی من! خواهش می‌کنم کمی آروم‌تر باش، زیاد هم جلو پنجره نرو. بیا پیش من. وقتی بابا از بيرون اومد اون موقع تفنگ‌بازی کن.»

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *