این روشنگری بود؟!
آیا ما حق داریم برای یافتن آرامش، التهاب را در زمین دیگران بیندازیم تا آرام بگیریم و برای درمان درد خود همقطارانی بجوییم که تسلای دل خودمان را در همراهی آنان جستجو کنیم.
آیا ما حق داریم برای یافتن آرامش، التهاب را در زمین دیگران بیندازیم تا آرام بگیریم و برای درمان درد خود همقطارانی بجوییم که تسلای دل خودمان را در همراهی آنان جستجو کنیم.
در دنیایی که همه چیز با سرعت میگذرد، از خبرها گرفته تا احساسها، انگار دیگر برای همدیگر حوصلهای نمانده است. ما آدمهای عجولی شدهایم؛ عجول در کار، در قضاوت، در دوست داشتن و حتی در بریدن. کافی است کمی احساس خستگی کنیم، کمی از تفاوتها دلگیر شویم، فورا میگوییم: «نمیتونم ادامه بدم»، «دیگه تمومه»، «طلاق بگیریم و خلاص».
کفگیر به ته دیگ خورده است، بیا گفتگو کنیم. وقت میگذرد هم برای تو هم برای ما. بالاخره یک نانی به تنور میزنیم یا میسوزد یا سیر میشویم. یکروز به هیاهواینجا، روز دیگر قصه تکراری جای دیگر.
در جهان مدرن امروز با تعاریف خاصِ بشر و نسبتش با آدمیت و انسانیت، فاصله و تغییر و رویکردهای فکریای که در حرکت روبهجلو انسان در مسیر تکامل شکل میگیرند، رمضان شاخصی است از همشکلشدن و ازبینبردن فاصلهها؛ فاصله توهمِ تمدنی انسان عصر حاضر.