برچسب شهید

متبرک شدن خدمات جهادی با نام شهدا

پدر شهید داوری نیا ، به سختی از جای خود بلند می شود و خوش آمد گویی می کند. منزل بسیار ساده و محقر است. در کنار تخت پدر شهید داوری نیا و به موازات تخت، عکس شهید جواد داوری نیا فرزند این خانواده گذاشته شده است.

میدان جهاد برای حسن از کردستان تا لبنان گسترده بود

بعد از فرار حسن از محل خدمتش، یک روز دایی‌مان از تهران تماس تلفنی گرفت و گفت در تهران سرباز‌های فراری را شناسایی می‌کنند و به در منازل‌شان می‌روند و آنها را دستگیر می‌کنند. شما مراقب حسن باشید. ما با شنیدن این خبر یک دلشوره‌ای در دل‌مان به‌وجود آمد و هر آن فکر می‌کردیم مأموران شاه بیایند و حسن را بگیرند

شهید قوچانی اقامه نماز را وسط معرکه والفجر ۸ برپا کرد

سال ۶۲ و طی عملیات خیبر ما صد‌ها شهید دادیم که تعداد قابل توجهی از آنها جزو فرماندهان بودند. اما در میان این عزیزان، دو شهید شاخص‌تر هستند. یکی حاج محمد ابراهیم همت، فرمانده لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) که ۱۷ اسفند ۶۲ در جزیره مجنون شهید شد و دیگری حاج حمید باکری، جانشین لشکر ۳۱ عاشورا که ششم اسفند همین سال و در همان جزیره مجنون به شهادت رسید

حاج علی آن شب خیلی نگران بود

حاج علی قوچانی، نگران از این سر هور تا آن سر راه می‌رفت. مدام می‌رفت و برمی‌گشت. ناگهان چراغ‌های ماشین را که دید، به دهانه جاده دوید. از خوشحالی گویی دنیا را به او داده باشند. من بار‌ها دیده بودم که علی قوچانی توی خط هم که بود کم می‌خوابید و همیشه نگران بچه‌ها بود

آنقدر در این خانه می‌مانم تا ابراهیم بیاید

همرزمانش می‌گفتند ابراهیم تیربارچی بود. بعد از عملیات کربلای ۵ سراغ دوستان و همرزمانش رفتم. یکی می‌گفت مجروح شده و بیمارستان است، دیگری می‌گفت در شلمچه جامانده است. بعد‌ها به من گفتند همراه فرمانده‌اش شهید عزیزالله محمدی به شهادت رسیده است. مدتی بعد پیکر فرمانده‌اش آمد. تا مدت‌ها شهادت و مفقودالاثری او را باور نداشتیم

حاج حمید دلتنگ دوستان شهیدش بود

چهارم اسفند ۱۳۹۱ که حاج حمید در کسوت مدافع حرم به شهادت رسید، خیلی از مردم حتی خبر نداشتند که چنین جبهه‌ای وجود دارد. حاج حمید، اما مرد جبهه و جهاد بود. نه به تازگی که او از دوران دفاع مقدس رخت رزم به تن کرده و ماه‌ها در مناطق عملیاتی جنگ تحمیلی حضور یافته بود

پیکرش ۱۳ روز در آب و زیر آتش دشمن بود

 شهید علی حسین عسکری متولد سال ۱۳۳۳ در روستای دقوق آباد (نوق) از توابع شهرستان رفسنجان استان کرمان بود. او فرزند پنجم خانواده بود. من و برادرم هم مدرسه‌ای بودیم. در آن زمان محرومیت زیاد بود و مدرسه‌ها دیر تشکیل شدند. او شاگرد اول مدرسه و در هر درسی اولین نفر بود. استعدادش در هر رشته‌ای از همه برادر‌ها بالاتر بود.