برچسب شهلا ریاحی

رابطه پنهانی 1371

حميد، سروان خلبان تيم اكروجت نيروي هوايي، با ورود يكي از مخالفان رژيم جمهوري اسلامي، در سال 1358 به گروهي مي پيوندند كه قصد اجراي كودتاي نوژه را دارند. اعضاي گروه، چند خلبان، تكنسين، دكتر و تعدادي ديگر از مخالفان هستند. حميد كه يك سال است با بدري دختردايي اش نامزد كرده، در اضطراب بسر مي برد و نگران بمباران مردم طي كودتاست. اما همكار خلبانش به او وعده درجات بالاتر را مي دهد، در حالي كه حميد در آرزوي رفتن به سوئد، نزد برادرش است. با حمله ناموفق آمريكا به طبس، عجله عوامل كودتا بيشتر مي شود. خانواده دايي بر تسريع ازدواج حميد و بدري تأكيد دارند و حميد را زيرفشار گذاشته اند. سرانجام حميد با اصرار بدري، بر ترديدش نسبت به همكاري با كودتاچيان فائق مي آيد و خبر كودتا را به مسؤولان جمهوري اسلامي مي دهد. حميد زنداني مي شود، در حالي كه عوامل كودتا در مكان هاي مختلف، طي زد و خوردهايي كشته يا دستگير مي شوند. حميد در زندان به بدري قول مي دهد كه اين بار پس از آزادي، حتماً با او ازدواج خواهد كرد. بدري نيز خبر نامه برادر حميد را مي دهد كه قرار است به ايران بيايد و در كشور ماندگار شود. برادر بدري كه در سپاه پاسداران فعاليت دارد و مقابل كودتاچيان نيز نبرد كرده بود، وضعيت حميد را مساعد مي خواند و به بدري اميدواري مي دهد.

در مسیر تندباد 1367

در بحبوحه ي جنگ +دوم جهاني و اشغال ايران توسط ارتش متفقين دكتر راستان براي مداواي شوهر خواهر خود به ايل قشقايي مي رود. در آن جا با امير هوشنگ، از بزرگان ايل و ياغي گري هاي قباد و دسته اش آشنا مي شود. او به شيراز باز مي گردد. برادر كوچكش، علي، سر كرده ي اشرار شهر را از پا درآورده است. دكتر به اتفاق علي دوباره به محل ايل مي رود. در آن جا افراد ايل را درگير جنگي ناخواسته مي بيند. آلماني ها برخي از ايلياتي ها را بر ضد ارتش انگليس تجهيز كرده اند. علي كه از ياغي گري هاي قباد به خشم آمده، عليه او وارد معركه مي شود. يكي از افراد قباد امير هوشنگ را از پا درمي آورد و خود قباد به دست همسرانش كشته مي شود.

دو فیلم با یک بلیط 1369

يك كارگردان بعد از سال ها از آمريكا برگشته تا نخستين فيلم خود را بسازد. هنرپيشه اول مرد فيلم بر اثر سانحه اي نمي تواند به كارش ادامه دهد. فيلم بايد به موقع به جشنواره برسد و كارگردان بعد از جستجوي بسيار، فروشنده دوره گردي را پيدا مي كند كه شباهت زيادي به هنر پيشه فيلم دارد. كارگردان تصميم ميگيرد از وجود فروشنده دوره گرد در فيلم استفاده كند. از سوي ديگر هنرپيشه اول زن درگير مسائل خانوادگي است و قصد سفر به آمريكا را دارد. كارگردان، هنرپيشه بدل و هنرپيشه زن هركدام با تجربه تازه اي روبرو مي شوند... «دو فيلم با يك بليط» فيلمي است درباره سينما و آدم هايش...

فرار از جهنم 1375

سيامك كه در آرزوي رفتن به خارج است تنها موفق به پيدا كردن كاري در يك سفارتخانه در تهران مي شود كه وقتي ازدواج مي كند به دليل مخالفت همسرش با شغل او، به رانندگي در آژانس مي پردازد. روزي سيامك با يك تلفن از طرف آقاي هانتن به فرودگاه مي رود و يك مسافر خارجي به نام آقاي مك لور را نزد آقاي هانتن مي برد. هانتن در محل ديگري يك ماشين با مداركي كه مك لور خواسته است در اختيارش مي گذارد مك لور از وجود يك ميكروفون در داخل ماشين مطلع مي شود و هانتن را به قتل مي رساند و بعد با سيامك تماس مي گيرد و با مطمئن شدن از سيامك در مقابل دستمزد بالائي از او مي خواهد كه براي ديدن مناظر به اروميه بروند، در صورتي كه قصد دارد با كمك عوامل سرسپرده ي داخلي مأموريت سري خود را انجام دهد. در بين راه طاهره بوسيله روزنامه اي از جاسوس و قاتل بودن مك لور مطلع مي شود و موضوع را با سيامك در ميان مي گذارد اما مك لور با اسلحه آنها را تهديد مي كند تا به عواملش مي رسد و آنجا با درگيري كه پيش مي آيد طاهره زخمي مي شود و سيامك فرار مي كند، اما او را مي يابند و با خود به محل پايگاه مخفي خود مي برند تا اين كه پليس مطلع مي شود و با مأموران زيادي از طريق آسمان و زمين به منطقه مي روند و بعد از درگيري طولاني، محل پايگاه را منهدم مي كنند و مك لور و عوامل داخلي اش را به هلاكت مي رسانند و سيامك را نيز نجات مي دهند.

رویای نیمه شب تابستان 1373

تهران، جنگ جهاني اول. قلي، برادر كوچكتر خانواده اي سنتي و تهراني، داخل پاتيل يخ در بهشت مي افتد و يخ مي زند. اعضاي خانواده كه گمان مي كنند قلي براي يافتن دختر عمه اش به نام مخموره از خانه خارج شده، ردي از او نمي يابد.
تهران، 1373. نود و نه سال از وصيت آقابزرگ مي گذرد و حالا مي توان باغ و خانه سنتي را خراب كرد. هر يك از وارثان براي اين محل نقشه اي دارد: يكي قصد برپايي سالن آرايش و زيبايي دارد، يكي به مدرسه غيرانتقاعي مي انديشد و ديگري قول واگذاري زمين را به يك بساز و بفروش داده است. اما شكسته شدن پاتيل يخ در بهشت و به هوش آمدن عموقلي، پيش بيني هاي برادرزاده هايش را به هم مي ريزد. آنها براي جلوگيري از حيرت و سرگرداني قلي، و نيز به جهت جلب رضايت او براي كوبيدن باغ و خانه، به شكل اطرافيان عمو در هشتاد سال قبل درمي آيند. از طرفي، مرجانه ـ مستخدم خانه ـ به عنوان مخموره، نامزد قلي معرفي مي شود تا به اين وسيله بازماندگان از محل صندوقچه جواهراتي كه قلي هنگام يخ زدن به همراه داشته باخبر شوند. اما قلي از حرف هاي چند بازيگر محلي كه در نقش قزاق ها بيرون از خانه كشيك مي دهند، درمي يابد چگونه فريب خورده است. با كمك ماندگار ـ مستخدم پير خانه ـ قلي وصيت نامه اي تازه تنظيم مي كند و باغ و ملك را دست نخورده در اختيار نسل هاي بعدي قرار مي دهد. صندوقچه جواهرات نيز خرج ازدواج قلي با مرجانه مي شود.

می خواهم زنده بمانم 1373

«باربد» تنها فرزند مردي به نام «اصلان» كه از همسر اولش «ماه منير» جدا شده، به شكل مرموزي كشته مي‌شود. فرنگيس همسر دوم مرد به عنوان قاتل بازداشت مي‌شود. شوهر «اصلان» دفاع از «فرنگيس» را به عهده مي‌گيرد، اما وي محكوم به اعدام مي‌شود. همه تلاش «اصلان» در رهانيدن زن از مرگ است. اما تنها راه رهايي «فرنگيس» دفترچه خاطرات «باربد» كه مي‌تواند از تصميم «باربد» به خودكشي پرده بردارد، نزد عموي «ماه منير» همسر سابق «اصلان» است. «اصلان» دفترچه را پيدا مي‌كند و اگر چه به نظر دير شده و «فرنگيس» اعدام مي‌شود، اما با تلاش پزشكان وي بار ديگر زندگي را باز مي‌يابد.

چشم عقاب 1377

گرگيج، سردسته گروهي از قاچاقچيان مواد مخدر، پس از كشتن برادر فرمانده پاسگاه منطقه اي در سيستان و بلوچستان كه يك سرگرد نيروي انتظامي است، دستور قتل همسر يكي از زيردستانش به نام زايلي را نيز به دليل امتناع از حمل اسلحه قاچاق صادر مي كند. سرگرد كه زايلي را قاتل برادر خود مي پندارد، او را به زندان مي فرستد و در انتظار اعدامش لحظه شماري مي كند. در اين حال، سرگرد در كمال تعجب دستور همكاري با زايلي براي نابودكردن گرگيج را دريافت مي كند. سرگرد زايلي را از زندان آزاد مي كند و با خود به نزد مادرش مي برد؛ اما آن جا درمي يابد كه مادر پيش از او به ملاقات زايلي رفته و دريافته كه او قاتل برادر سرگرد نيست ولي از آن زمان سرپرستي دختر خردسال زابلي ـ صنوبر ـ را نيز برعهده گرفته است. زابلي و سرگرد به سراغ گرگيج مي روند و زابلي در يك ملاقات خصوصي تقاضا مي كند يك محموله قاچاق به او سپرده شود. گرگيج كه حالا مادر سرگرد را به گروگان گرفته قبول مي كند. زابلي به طور پنهاني مسير عبور خود را به سرگرد اطلاع مي دهد و از او مي خواهد به خاطر جان گروگان ها، از بازرسي محموله توسط پاسگاه جلوگيري كند. سرگرد نيز چنين مي كند، ولي با چرخبال مقصد نهايي محموله را تعقيب مي كند. زابلي كه بار را به مقصد رسانده، در مقابل گروگان ها را از گرگيج طلب مي كند؛ اما گرگيج به يكي از زيردستانش دستور مي دهد صنوبر را به قتل برساند. زابلي تاب نمي آورد و با افراد گرگيج درگير مي شود. اما يكي از افراد گرگيج صنوبر را به گروگان مي گيرد و فرار مي كند. او قصد دارد به محض شليك گلوله زابلي به سوي او، دخترك را از بلندي به پايين پرتاب كند. اما تير خوردن او منجر به پرتاب شدن صنوبر از بلندي مي شود و سرگرد با تلاش فراوان موفق مي شود دختربچه را در هوا بگيرد و نجاتش بدهد. با كمك نيروي انتظامي، گرگيج و افرادش نابود مي شوند و صنوبر در آغوش پدر جاي مي گيرد. حالا نظر سرگرد نسبت به زابلي تغيير كرده و او را بي گناه مي داند.

تحفه هند 1373

حسن به خاطر بيكاري به هر كاري حتي دزدي دست مي زند تا اينكه دايي او برايش چند محل مختلف كار پيدا مي كند اما حسن سر هيچ كاري دوام نمي آورد تا اينكه بالاخره حسن به عنوان شاگرد حجره ي حاجي به كار مشغول مي شود و در همين هنگام به فرنگيس دختر آقاي زماني كه از همسايگان حاجي است علاقمند مي شود. حاجي به علت زرنگي حسن به او پيشنهاد وارد كردن 10 تن چاي از هند را مي دهد كه چاي ها به نام حسن وارد شود اما سود آن نصف شود، در پي قبولي اين پيشنهاد از طرف حسن، آقاي زماني با اغفال او، تصميم كلاهبرداري از حاجي مي گيرد و در مقابل به حسن قول دختر خود را مي دهد اما فرنگيس حاضر به ازدواج با يك كلاهبردار نمي شود. جنگ ايران و عراق شروع مي شود و قيمت چاي چند برابر مي شود اما چون در حادثه اي حسن با فرنگيس از نزديك روبرو مي شود و از عقيده ي فرنگيس مطلع مي شود از حاجي عذر خواهي مي كند و سهم او را بطور كامل مي دهد و با فرنگيس ازدواج مي كند.