دعوت به شام 1379
خبرنگاری به نام هما یگانه شاهد سرقت از یک فرشفروشی بوده که از سردسته دزدها عکس گرفته و ….
خبرنگاری به نام هما یگانه شاهد سرقت از یک فرشفروشی بوده که از سردسته دزدها عکس گرفته و ….
سریال «لحظه قاصدک» داستان خواهر و برادر نوجوانی به نام های «میلاد» و «مینا» است که پیش از سفر به خارج از کشور، تصمیم می گیرند ایام نوروز را در کنار پدربزرگ و مادربزرگشان در تهران بگذرانند. بچهها که اجازه ورود به اتاق دایی مفقودالاثرشان را ندارند، کنجکاو می شوند و تلاش می کنند که به طریقی وارد شوند. روزی به طور ناخودآگاه وارد اتاق ممنوعه می شوند و در ادامه ماجراهای عجیبی برای آن ها رخ می دهد.
ماجراها در یک میهمانپذیر به نام میهمانپذیر طوبی رخ می دهد. داوود رشیدی در نقش حاج کوهپایه صاحب این محل ، با کمک نوه اش (صبا کمالی) و جوانی شهرستانی به نام ممدوح (بهزاد محمدی) این محل را اداره می کنند. حاج کوهپایه مردی مومن ، جدی ، سرشناس و مورد اعتماد اهالی محل است . نوه او دختری مطلقه و امروزی است . ممدوح هم فردی شیرین زبان است که داستان ها با حضور او رنگ و بوی شاد می گیرند. هر بار هم با ورود میهمانان ماجراهای خاصی رخ می دهد.
فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی که صداهایی از خواندن منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی به گوش میرسد.
همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفهای سینمای ایران هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه در برابر دوربین ظاهر شده و نگاهها و واکنشهای خود را هنگام تماشای فیلمی براساس بخشی از داستان عاشقانه ایرانی افسانه ای خسرو و شیرین با مضامین ایثار زنان به نمایش گذاشتهاند. البته مردان هم در سالن سینما دیده میشدند. اما در حاشیه دوربین دیده میشوند و دوربین فقط روی بازیگران زن تمرکز میکند.
داستان این مجموعه تلویزیونی، درباره افتتاح یک فروشگاه بزرگ و ماجراهای طنزآمیزی که در آن رخ میدهد.
«احمد دانش» به اتهام قتل پدرش دستگیر و محاکمه میشود. وکیلِ احمد متوجه میشود که با توجه به شواهد، این قتل توسط او انجام نشده و قاتل باید شخص دیگری باشد. فعالیتهای وکیل احمد که خود در زندگی خصوصیاش دچار مشکلات فراوانی است، به جایی نمیرسد و احمد به اعدام محکوم میشود. در آخرین لحظات، همسر سابق مقتول به قتل اعتراف میکند و احمد آزاد میشود.
داستان این سریال دربارهٔ ماجراهای روزمرهٔ زندگی سه پسربچه به نامهای جواد، محسن و مرتضی است. خانوادهٔ جواد، در خانهٔ عزیز خانم (با بازی شهلا ریاحی) مستأجرند. محسن و پدرش آقای خورشیدی (با بازی اکبر عبدی) هم همسایهٔ دیوار به دیوارشان هستند. عزیز خانم یک طوطی سخنگو به نام فندق دارد. مرتضی پسرخالهٔ علی، از شهرستان آمده تا مدتی با آنها زندگی کند و شیطنتهای این سه کودک و واکنشهای بزرگترها، محور اصلی داستانهای هر قسمت را تشکیل میدهد.