برچسب شهلا ریاحی

تیغ آفتاب 1369

علي خان، پس از سال ها زندگي در كوهستان با همسر و دخترش به زادگاه خود باز مي گردد تا انگيزه ي قتل برادرش را كه به دست عوامل خان كشته شده است روشن كند. اوژن، برادرزاده ي او كه آسيابان خان است رو در روي علي خان مي ايستد و موجب درگيري ميان علي و عوامل خان مي شود.

زمان از دست رفته 1368

دكتر شكيبه مؤيد، پزشك حاذق نازايي، پس از ده سال زندگي مشترك با شوهرش از داشتن فرزند محروم است. آن دو چاره را در اين ديده اند كه دختري به نام ليلي را به فرزندخواندگي بپذيرند؛ اما شوهر او، كه مهندس طراحي نساجي است، دختر را به پرورشگاه باز پس مي دهد. دختر به زن متمولي سپرده مي شود. مدتي بعد در پي مرگ مادر مهندس و گم شدن ليلي، پس از نصايح بزرگان خانواده، زن و شوهر كانون خانواده را از نو برپا مي كنند.

مرضیه 1373

«مرضيه» زني است مقاوم كه بايد عليه بدي‌ها بجنگد. شوهرش در بوسني شهيد شده است و او تنها با دو فرزند خردسال و مادر داغدار خود زندگي مي‌كند. پدر شوهرش از آمريكا بازگشته است تا آن‌ها را با خود به آمريكا ببرد و حال «مرضيه» يا بايد در وطن بماند و در كنار خانواده‌اش با آسيب‌ها و صدمات اجتماعي بجنگد و يا اينكه جلاي وطن كند. «مرضيه» در مقابل ناملايمات و سختي‌ها بايد توان ايستادگي داشته باشد...

انتهای قدرت 1373

«علي» در راه بازگشت از مدرسه، مجروحي را مي‌بيند كه توسط دو موتور سوار ترور شده و به دائي‌اش «امير» اطلاع مي‌دهد تا مجروح را كه محمود نام دارد به بيمارستان برسانند. «امير» كه مأمور اطلاعاتي است تحقيق را درخصوص ترور مرد مجروح آغاز مي‌كند، اما در فاصله كوتاهي محمود، ناپديد مي‌شود... محمود كه از اعضاي يك گروهك بوده و به عنوان بمب‌گذار آن‌ها را ياري مي‌داده، پس از اختلاف با ايشان، مورد تعقيبشان است كه سرانجام نيز به قتل مي‌رسد. «امير» در ادامه تحقيقاتش، خانه نيمي ازآن‌ها را شناسايي و سبب گرفتاري‌شان مي‌شود.

راه و بیراه 1370

شخصي براي تأمين هزينه عمل جراحي همسرش به همراه برادر و خواهر خود و همچنين همسر خواهرش مجبور به سرقت از خواربار فروشي، طلا فروشي، عتيقه فروشي و آژانس هوايي مي شود. پس از اتمام عمل جراحي - پزشك جراح كه از وضعيت مالي آن ها با خبر است از قبول پول سرباز زده و پول ها را پس مي دهد، آن ها نيز خوشحال از موفقيت آميز بودن عمل جراحي و همچنين لطف و كمك پزشك در حق آن ها تصميم به باز پس دادن پول هاي سرقت شده مي گيرند. ولي خواربار فروش علاوه بر گرفتن پول، آن ها را در مغازه محبوس و اهالي محل را باخبر مي كند.

گلنار 1367

گلنار با پدربزرگ و مادربزرگش زندگي مي كند. روزي به كنار چشمه مي رود تا آب بياورد. باد دستمال آبي او را، كه يادگار مادرش است، با خود مي برد. گلنار در پي دستمال به جنگل مي رود و راه را گم مي كند و گرفتار خاله خرسه مي شود. خرس ها او را براي انجام كارهاي روزانه و پختن كلوچه پيش خود نگه مي دارند. پدربزرگ و مادربزرگ به كمك اهالي به دنبال گلنار مي گردند، اما او را نمي يابند. خاله قورباغه خود را به گلنار مي رساند و با هم نقشه اي براي فرار مي كشند. گلنار به خرس ها مي گويد به شرطي پيش آن ها مي ماند كه يك سبد بزرگ كلوچه ي دست پخت او را براي خانواده اش به روستا ببرند. خرس ها مي پذيرند. گلنار در سبد كلوچه پنهان مي شود و بدين ترتيب همراه خرس به خانه شان باز مي گردد.

حالا چه شود! 1373

در كنار يك هتل بزرگ خانه اي قديمي مثل يك وصله ناجور قرار دارد. مالكي درصدد خريدن خانه برمي آيد، اما پيرزن صاحب خانه، راضي به فروش آن نيست. مالكي به طريقي با فرزندان پيرزن رابطه برقرار مي كند تا بلكه موفق به خريد خانه شود. پس از يك سلسله حوادث مضحك سرانجام مالكي تسليم سماجت پيرزن شده و با او ازدواج مي كند و حياط خانه قديمي را به مدرسه مجاور مي دهد تا بچه ها، محلي براي بازي داشته باشند.

سلام به انتظار 1374

دكتر رضا كه در كانادا مشغول به تحصيل بوده اكنون پزشك متخصص و جراح مغز و اعصاب است او در كانادا موقعيت بسيار عالي را كسب كرده، بطوريكه قرار است بيمارستاني داير كنند كه به نام و با رياست او باشد. دكتر رضا بعد از دوازده سال دوري از وطن براي ديدار اقوام به ايران باز مي گردد، او از طريق نوشته هاي مريم كه تحصيل كرده و دبير دبيرستان است با تحولات ايران و مسائل جنگ تحميلي و جبهه آشنا مي شود و عمل مهمي را نيز كه قرار بود در خارج از كشور انجام شود بر روي يك مجروح جنگي انجام مي دهد كه با موفقيت بسيار همراه مي شود، او به همراه مادر، پدر و خواهرش به خواستگاري مريم مي رود كه با جواب منفي او روبرو مي شود، اما وقتي به كانادا مي رود تصميم مي گيرد براي هميشه به ايران باز گردد و با مريم ازدواج كند.