برچسب شهادت

هنوز شهادت محمد را باور نکرده بودیم که‌غلامحسین هم شهید شد

ششم آذر سال ۱۳۶۶ در حین عملیات به غلامحسین خبر رسید که محمد مجروح شده است. بر بالین برادر حاضر شد و او را به عقب برگرداند. محمد در بیمارستان به شهادت رسید و غلامحسین به ادامه عملیات پرداخت و خودش هم دو روز بعد به شهادت رسید

امدادگری تا پای جان

قبل از شهادت مكرمه، مادرم خواب ديده بود كه پيكر شهيد محسن حججي را به خانه ما آورده‌اند، مادر تعبير اين خواب را از امام جمعه شهر پرسيد او در پاسخ مادر گفته بود كه به زودي شهيدي را به خانه شما مي‌آورند. بله! آن شهيد كسي نبود جز خواهرم

حالا ۲ برادر کنار هم هستند

یعقوب متولد سال ۱۳۴۵ و در زمان شهادتش در آخرین روز‌های اسفندماه ۱۳۶۴ تقریباً ۲۰ ساله بود. اما بسیار پخته و با تجربه بود. ایشان از اوایل سال ۱۳۶۳ فرمانده گروهان ما شد

مادرم تا آخرین لحظه حیات منتظر بازگشت پیکر پدر بود

به پدرم مأموریت می‌دهند به خاطر نجات سرهنگ شهید نصرت‌زاد که در محور سقز- دیواندره با گروهک‌های منحله درگیر شده بود، برود، اما بین آن‌ها یک نفر نفوذی بود که خودش را به عنوان راننده آمبولانس جا زده بود. همین نفوذی کاری می‌کند که پدرم و گروهش بعد از درگیری با دموکرات‌ها به اسارت آن‌ها درآیند

حضور در صف اول مبارزه از جنگل های شمال تا بیابان‌های جنوب

۲۴ ساله بودم که همسرم به شهادت رسید. سه بچه کوچک داشتم. الان موقعیت جوان‌ها را نگاه کنید با یک بچه هم سخت‌شان است، اما ما آن زمان خودمان را آماده این سختی‌ها کرده بودیم. از همان هنگام که حشمت به خواستگاری‌ام آمد، گفت من پاسدارم و الان جنگ است و احتمال شهادتم وجود دارد