برچسب سریال بدنام

محمد صالح‌علا میان شعر و سینما

وقتی در سکانس‌های پایانی «بدنام»، ملودی آشنای قدیمی کنار می‌رود و صدای خود صالح‌علا با آن لحن شکسته، آرام و عاری از تظاهر موسیقایی روی تصاویر می‌نشیند، نوعی فاصله‌گذاری به سبک برشت‌ اتفاق می‌افتد.

پژواک داستایوفسکی؛ وقتی ابراهیم، فئودور کارامازوف می‌شود  

در «بدنام»، ابراهیم شباهت غریبی به تیپ‌شناسی فئودور کارامازوف دارد؛ مردی که ثروت و قدرت، او را به این توهم رسانده که می‌تواند «زمان» را به عقب برگرداند و با تصاحب یلدا، جوانیِ از دست رفته‌اش را بازخرید کند.

معامله‌ای بر سر عشق و قدرت

چندین قسمت از انتشار سریال «بدنام» می‌گذرد؛ سریالی که عنوان آن در وهله اول ذهن‌ها را به سمت یکی از آثار مهم و به یادماندنی تاریخ سینمای جهان به کارگردانی آلفرد هیچکاک می‌برد.

خوانشی بینامتنی از «بدنام» بر پایه نمایشنامه «سیرانو دو برژراک»

ارجاع به «سیرانو دو برژراک» در خوانش «بدنام» راهی است برای فهم یکی از مهم‌ترین لایه‌های سریال، اینکه عشق در این جهان، بیش از آنکه به وصال برسد، در سکوت و حذفِ خود آشکار می‌شود. اگر مردانِ «بدنام» اغلب عشق را در قالب تملک، رقابت یا بحران هویت تجربه می‌کنند، بیتا تنها شخصیتی است که آن را در شکل کلاسیک‌تر و درعین‌حال تراژیک‌ترش زیست می‌کند.

«بدنام»؛ کابوس زیستن در حاشیه بدنامی

سریال «بدنام» ‎ساخته احسان سجادی حسینی و نویسندگی حامد عنقا درامی عاشقانه و‌ پرالتهاب است که تصویری تیره از فروپاشی انسان‌ها را روایت می‏کند. بیش از آنکه قصه‌ی یک قهرمان باشد، وصف الحال آدم‌هایی‌ست که جامعه آرام‌آرام آن‌ها را به لبه پرتگاه هل داده ‎در سال‌هایی که بسیاری از سریال‌های ایرانی میان شوخی‌های سطحی یا ملودرام‌های بی سروته سرگردانند، «بدنام» تلاش می‌کند زخمی قدیمی را دوباره باز کند. زخمی به نام فقر، بی‌پناهی و میلِ آدم‌ها به نجات پیدا کردن، همانند زخمی که از گذشته می‌آید حتی اگر به بهای سقوط تمام شود. ‎به واقع این ادامه همان جریان ملودرام‌های اجتماعی‎سریال‌های خانگی ست، آثاری که می‌خواهند بحران‌های اخلاقی، فروپاشی خانواده، قضاوتِ اجتماعی و خشونت پنهان در روابط را در قالب داستانی پرتعلیق روایت کنند. سریال به نوعی سعی دارد تا روابط انسانی را به بدترین شکل ممکن نشان دهد. انسان‌هایی که در صدد آن هستند که یکدیگر را به نحو هولناکی نابود کنند همانند سقوطی آرام در جغرافیای شکست. و تنها، یک نفر نقش آدم خوبه را بازی کند. قصه‎ی «بدنام»، در ظاهر می‌خواهد از رنج زنان حرف بزند، اما همان رنج تبدیل به یک ماده خام روایی شده که فقط جایگاه زنان را در حد یک وسیله پایین آورده است. ‎در بعضی لحظه‌ها، زنانِ داستان، بیشتر قربانی‌اند تا شخصیت مستقل، انگار روایت هنوز از زاویه نگاه مردانه جلو می‌رود و زن‌ها بیشتر ابزار پیشبرد بحرانند تا انسان‌هایی با جهان مستقل. و این نکته‎ی بحث برانگیز سریال است. از زاویه دیگر، فیلمنامه ‎نگاهش به مفهوم آبرو در جامعه ایرانی‌ست و کلمه آبرو را محوریت قرار داده، اینکه آدم‌ها گاهی بیشتر از فقر، از قضاوت شدن می‌ترسند. در سریال نشان می‌دهد چگونه ترس از تحقیر می‌تواند انسان را به سمت و سوی تصمیم‌هایی ببرد که سرنوشتش را نابود می‌کند. عنقا، مثل دیگر آثارش با نگاهی انتقادی، فسادِ لایه‌های بالای قدرت را هدف قرار داده و آن را به عنوان تهدیدی برای آبرو و اصالت‌ انسانی به تصویر می‏کشد .

از «هامون»، «تایتانیک» و «پیرپسر» تا «بدنام»

برای نسل من «بدنام» بیشتر از هر چیز نام فیلم شاپور قریب ساخته شده در سال ۱۳۵۰ را تداعی می‌کند. فیلمی کمی متفاوت از سینمای موسوم به فیلمفارسی و البته با همان کلیشه‌ها و مولفه‌های آن سینما. سریال «بدنام»، اما گذشته از نام مشترک و یک بارداری نامشروع و پیامدهای آن شباهت دیگری با فیلم شاپور قریب ندارد. اما نشانه‌هایی فریبنده و رندانه از چند فیلم خوش نام و نشان و جذاب و موفق ایرانی و خارجی را یدک می‌کشد. این شباهت‌ها البته هیچ نسبت تماتیک و دراماتیک و یعنی هیچ دخلی با مضمون و خط اصلی روایت «بدنام» ندارد. بلکه تلاش شده به نحوی سه فیلم  «هامون»،  «تایتانیک» و بخصوص غلام باستانی «پیرپسر» را تداعی کند. از این زاویه شاید  «بدنام» ملغمه‌ای از این سه فیلم باشد.

نگاهی به سریال جدید شبکه نمایش خانگی و کمکی که خبر توقیف به دیده‌شدن می‌کند

ترکیب بازیگران هم از دیگر ویژگی‌های این‌سریال است که منتقدان می‌گویند به دیدنش کمک کرده است. مخاطب با دیدن دو قسمت ابتدایی "بدنام" و دیدن بازی سه بازیگر اصلی مرد آن، به این‌نتیجه می‌رسد که حسن پورشیرازی، امیر آقایی و سینا مهراد یک تاجر ریاکار، یک وکیل بلندپرواز و یک پسر عاشق پیشه را به تصویر می‌کشند.

نقد قسمت سوم سریال بدنام؛ بازی عشق و انتقام در زمین قدرت

سجادی حسینی در قسمت سوم «بدنام» ریتم مناسبی را حفظ کرده و با ارائه اطلاعات جدید (هویت اسماعیل، پایان کار عماد، بیماری یلدا) نه تنها تعلیق را افزایش داده، بلکه بستر را برای رویارویی‌های بزرگ‌تر در قسمت‌های آتی فراهم کرده است.