پژواک داستایوفسکی؛ وقتی ابراهیم، فئودور کارامازوف میشود
در «بدنام»، ابراهیم شباهت غریبی به تیپشناسی فئودور کارامازوف دارد؛ مردی که ثروت و قدرت، او را به این توهم رسانده که میتواند «زمان» را به عقب برگرداند و با تصاحب یلدا، جوانیِ از دست رفتهاش را بازخرید کند.
پژواک داستایوفسکی؛ وقتی ابراهیم، فئودور کارامازوف میشود
در «بدنام»، ابراهیم شباهت غریبی به تیپشناسی فئودور کارامازوف دارد؛ مردی که ثروت و قدرت، او را به این توهم رسانده که میتواند «زمان» را به عقب برگرداند و با تصاحب یلدا، جوانیِ از دست رفتهاش را بازخرید کند.
سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مهسا بهادری؛ در تاریخ ادبیات و نمایش، هیچ مرزی به اندازه مرز میان پدر و پسر مینگذاری شده و ملتهب نیست. وقتی این رابطه از مدار احترام و وراثت خارج شده و وارد میدان رقابت و تمنا میشود، درام به اوج تراژدی میرسد. درست مانند چیزی که در «پیر پسر» اکتای براهنی با آن مواجه شدیم و حالا هم سریال «بدنام» دست روی کهنالگویی گذاشته که ریشه در عمیقترین چالشهای بشری دارد؛ رقابت دو نسل بر سر تصاحب یک زن.
نمیتوان از نزاع ابراهیم (حسن پورشیرازی) و اسماعیل (سینا مهراد) بر سر یلدا نوشت و به یاد شاهکار فئودور داستایوفسکی، «برادران کارامازوف» نیفتاد. در آنجا نیز فئودور (پدر) و دیمیتری (پسر) هر دو شیفته «گروشنکا» هستند.