اصفهان؛ انتخابی برای همه
مهم نیست ایرانی باشیم یا نه، اصفهان برای همه، همیشه یک انتخاب است.
مهم نیست ایرانی باشیم یا نه، اصفهان برای همه، همیشه یک انتخاب است.
جایی در خم رودخانه که رمل و آسمان و آبِ وامانده از رفتن و بوی لجن مشام و دیده را مشغول میکرد و دیگر خبری از شکوه طبیعی و تاریخی گاوخونی در کتابهای تاریخ و جغرافیا و ادبیات و عکسها و فیلمهای مستند وجود نداشت، همهچیز تبخیر شده و به آسمان ورزنه رفته بود! شنیدن آخرین نفسهای مرداب بسیار ناراحتکننده بود، اما نشان میداد که در روزگاری نهچندان دور، طبیعت گاوخونی چه عظمت و شکوهی داشته است: روزی قشلاقگاه شازدههای قجری بوده و روز دیگر واحه آمریکاییها و طی قرنها نانوآب اهل این سرزمین کویری را تأمین میکرده است. در یک دهه گذشته، هر بار برای بهانههایی کوچک به شهرهای در مسیر رودخانه و مردابش سرزده، ورزنه و کویر و آنچه را پیرامون آن میشناختم تماشا کرده و به چشم میدیدم که چگونه رود کف به لب آورده و لهله میزند.
منبع : اصفهان زیبابرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
سید محسن طباطباییپور هنرمندی دغدغهمند در حوزه اصفهان و بهخصوص مسائل مربوط به زایندهرود است و مستندهایی در این حوزه تهیه کرده است. ازجمله این آثار میتوان به مستند «از سرچشمه تا تالاب» و «مجموعه سمفونی زایندهرود» که شامل 11 فیلم با کارگردانی مجزاست، اشاره کرد.
با گشایش اولین دوره جشنواره فیلمهای مستند با عنوان سینما حقیقت در سال 1386 و راهاندازی بازار فیلم در همان گام نخست، نور امیدی برای توسعه سینمای مستند روشن شد. دیماه 1402 هفدمین دوره از این جشنواره به خط پایانش رسید؛ اما بهراستی این آوردگاه چه دستاوردی برای تقویت بدنه سینمای مستند به همراه داشته است؟
شیر و خون را در تیرماه سال صفر بر آسفالت سیاه خیابان استانداری روان کردند تا بگویند حاصل بیش از دودهه اعــتــراضهــای مــدنــی و عـلنــیشــان در بــازپــسگیــری حقابه زایندهرود بهجایی نرسیده است! کشاورزان شرق اصفهان، به تنگ آمده از نادیدهگیری حقوقحقهشان، هر بار در جایی و هرروز به نحوی دست به تجمع و اعتراض زدند؛ اما مسئولان هر بار آنها را نادیده گرفتند و با سخندرمانی به استقبال آنها رفتند؛ غافل از اینکه دیگر کارد به استخوان گاوِ ماده باردار رسیده و اینک، با شکمبهای دریدهشده در مهمترین خیابان اصفهان، دراز به دراز افتاده است. صدای هیاهو، صدای شلپشلپ پای معترضان در شیر و خون و صدای شعارهایی که دیگر محترمانه نیست و با احترام چیزی را طلب نمیکند و از روال طبیعی یک اعتراض مدنی خارج شده، مؤید این نکته است که باید کاری کرد.
در روزهای گذشته و به دنبال جاریشدن آب در رودخانه زایندهرود در سطح شهر اصفهان و به سمت مزارع شرقی، برخی صحبتها در فضای مجازی از طرف عزیزان سایر استانها مطرح شد که برخی ابهامهای ذهنی من را درباره آنچه در فضای اجتماعیعاطفی کشور میگذرد، دوچندان کرد. عزیزی در صفحه مجازی خود با مقایسه جاری شدن رودخانه در سطح شهر اصفهان با خشکی تالاب هورالعظیم نوشته بود: رقص و شادی و پایکوبی بر زخم خوزستان! و در صفحه دیگری نابودی جلگه خوزستان را معادل آباد کردن کویر اصفهان! قرارداده بودند!
خیابانهای منتهی به لبی آب تا نیمه شب از آدم و ماشین لبریز است. بازار فیلم و عکس و سلفی و استوری داغ است و اینستاگرام را که باز میکنی، آب آمده و کرونا را برده است! شواهد میدانی نشان میدهد که اصفهان قرمز نیست، کرونای دلتا به مهمانی شهر فیروزه نیامده، واکسن به وفور یافت میشود و بیمارستانها اصلا درگیرِ مبارزه با یک همهگیری نیستند. به سبک آقای وزیر میتوان نمک ریخت و گفت، نقشه کرونایی اصفهان بیخود کرده به رنگ قرمز در آمده است! مرکز استان را نگاه کنید، یک نوار آبی پیداست!