«گاوخونی» من کو؟!

جایی در خم رودخانه که رمل و آسمان و آبِ وامانده از رفتن و بوی لجن مشام و دیده را مشغول می‌کرد و دیگر خبری از شکوه طبیعی و تاریخی گاوخونی در کتاب‌های تاریخ و جغرافیا و ادبیات و عکس‌ها و فیلم‌های مستند وجود نداشت، همه‌چیز تبخیر شده و به آسمان ورزنه رفته بود! شنیدن آخرین نفس‌های مرداب بسیار ناراحت‌کننده بود، اما نشان می‌داد که در روزگاری نه‌چندان دور، طبیعت گاوخونی چه عظمت و شکوهی داشته است: روزی قشلاقگاه شازده‌های قجری بوده و روز دیگر واحه آمریکایی‌ها و طی قرن‌ها نان‌وآب اهل این سرزمین کویری را تأمین می‌کرده است. در یک دهه گذشته، هر بار برای بهانه‌هایی کوچک به شهرهای در مسیر رودخانه و مردابش سرزده، ورزنه و کویر و آنچه را پیرامون آن می‌شناختم تماشا کرده و به چشم می‌دیدم که چگونه رود کف به لب آورده و له‌له می‌زند.

جایی در خم رودخانه که رمل و آسمان و آبِ وامانده از رفتن و بوی لجن مشام و دیده را مشغول می‌کرد و دیگر خبری از شکوه طبیعی و تاریخی گاوخونی در کتاب‌های تاریخ و جغرافیا و ادبیات و عکس‌ها و فیلم‌های مستند وجود نداشت، همه‌چیز تبخیر شده و به آسمان ورزنه رفته بود! شنیدن آخرین نفس‌های مرداب بسیار ناراحت‌کننده بود، اما نشان می‌داد که در روزگاری نه‌چندان دور، طبیعت گاوخونی چه عظمت و شکوهی داشته است: روزی قشلاقگاه شازده‌های قجری بوده و روز دیگر واحه آمریکایی‌ها و طی قرن‌ها نان‌وآب اهل این سرزمین کویری را تأمین می‌کرده است. در یک دهه گذشته، هر بار برای بهانه‌هایی کوچک به شهرهای در مسیر رودخانه و مردابش سرزده، ورزنه و کویر و آنچه را پیرامون آن می‌شناختم تماشا کرده و به چشم می‌دیدم که چگونه رود کف به لب آورده و له‌له می‌زند.

 این بار نیز برای دیده‌بوسی عیدانه به‌سوی مامِ اصفهان روان می‌شدم بااینکه می‌دانستم که ‌تری و تازگی از خاک شوره‌بسته مرداب و ساحل‌هایش رخت بربسته و «تنها 4درصد گاوخونی زنده مانده است.»
به‌طورکلی، هرگونه حضور آدمی‌زاد در طبیعت متضمن گرفتن جان یک موجود است. شاید باور نداشته باشید، اما از وقتی‌که آدمی پا به طبیعت می‌گذارد، به‌عمد یا به سهو، اکوسیستم زیستی جانداران ریزودرشت را تا زمانی که از این محیط برود و تا وقتی آسیب‌هایی که زده جبران بشود، به هم می‌ریزد. به هم‌ریختنی که در بسیاری از مواقع فرصت احیا و بازگشت در آن وجود ندارد، مثل شکار بی‌رویه، خشک‌سالی، ازبین‌بردن پوشش‌های گیاهی و صدالبته مدیریت غلط محیط‌زیست و منابع آبی. بااین‌حال، دیدن و نوشتن و به‌خاطرسپردن چیزی که در حالِ نیست‌شدن است، کمترین مسئولیتی است که گاهی بر دوش آدمی سنگینی می‌کند. به همین خاطر، بی‌تابانه برای دیدن آنچه از گاوخونی باقی‌مانده به همراه دوستی بر بال بادهای شرقی از میدان بزرگمهر به‌سوی سه‌راه پینارت و روستاهای یحیی‌آباد و اسپارت و محمدآباد و کاج و… روان شدیم تا به برسیان و جُندان و اژیه و هرند و درنهایت ورزنه و ازآنجا به گاوخونی رسیدیم.
در طول مسیر، بسته به اینکه زمینِ کجا آب بیشتری را در خود ذخیره کرده باشد، گندمزار و یونجه‌زار و مزارعی دیدیم که پر بود از جوانه‌های سبزِ سیروپیاز اما نسبت به گذشته چیزی نبود، زیرا مردم محلی می‌گفتند: «باید زمین‌های زراعی در مسیر، همه سبز باشد.» تنها چیزی که در این مسیر به‌سرعت و بسیار رشد کرده بود، بنگاه‌های معاملات زمین و باغ و ویلا و مسکن بود. چیزی که از روستای پینارت آغاز و در ادامه راه کشدار می‌شد، دلیل آن‌هم به‌وضوح بر درودیوار شهرها و روستاهای در مسیر با شعارهایی که می‌خواندیم، با رنگ آبی به تصویر کشیده شده بود: «دوشنبه‌های آبی؛ زاینده‌رود من کو؟!»

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *