برچسب دفاع مقدس

ترسیدم بمب‌هایم به مدرسه دخترانه بخورند/به اردستانی گفتم «مثل آب‌خوردنت» این بود؟

عرق سردی روی بدنم نشست. نفرت‌انگیزترین کاری بود که می‌شد کرد. همان‌طور که بعثی‌ها چند مدرسه ما را در ایلام و استان‌های مختلف زده بودند. از ته قلبم از صدام متنفر شده بودم که مدرسه‌‌ای را که بچه نوجوان و کودک در آن باشد بزنند. به محض این‌که مدرسه را دیدم وجودم فرو ریخت. سلول سلول بدنم ریخت!

مرد عرب گفت ما سریال‌های ایرانی را می‌بینیم نه کانال‌های آشغال را!/کویت و امارات آبادشده ایرانی‌ها هستند

او می‌گوید با ورود به این‌کشور دیده استفاده از ماهواره آزاد است و ضمن پرس و جو از یک‌مرد اماراتی درباره استفاده از ماهواره با این‌پاسخ روبرو شده است: «همه خانواده‌های اماراتی ماهواره‌هایشان را روی ایران تنظیم کرده‌اند. بهترین فیلم‌ها و سریال‌ها در ماهواره ایران است. مگر آدم مرض دارد کانال‌های آشغال را تماشا کند؟»

به‌روایت صیاد شیرازی؛ نیرو و وقت کافی نداشتیم ولی خرمشهر با امداد الهی آزاد شد

۷۰۰ نفر نیرو برای حمله به خط دشمن حقیقتا کم بود. دوباره باید یک‌تصمیم بزرگ و سرنوشت‌ساز می‌گرفتیم. هرچند زیاد خودمان را درگیر مقررات و فرمول‌های جنگ کلاسیک نمی‌کردیم؛ بر همین‌حساب، دل یک دل کردیم و گفتیم بزنید! در عرض کمتر از یک‌ساعت حدود ساعت ۸ صبح، خرازی بی‌سیم زد و گفت: «ما زدیم، خوب هم گرفته! عراقی‌ها جلوی ما دست‌ها را بالا برده‌اند، اما تعدادشان دست ما نیست!»

تیک‌آف که کردم شهید بربری گفت سه‌چهارهواپیما پشت سرت هستند!/اجازه نمی‌دادند قطعات حساس در ایران تعمیر شود

معمولا با ۵ ثانیه اختلاف از هم تیک‌آف می‌کنیم تا در جت‌واش جلویی نیافتیم. تا بلند شدم و چرخ‌ها را جمع کردم، صدای شهید بربری آمد: «هواپیمای آکروجت دارند تو را می‌زنند! سه چهارتا پشت سرت هستند.»

ذکری که سلاح شد؛ مرور پیام حج امسال رهبر انقلاب اسلامی

این‌جا «الله اکبر» دیگر فقط یک ندا در گلدسته‌ها نیست؛ فرمولی است برای به‌هم ریختن محاسباتِ قدرت‌های مادی. ایشان با این تأکید، می‌خواهند تبیین نماید که پیروزی‌های میدانی، میوه‌ی «بزرگ‌تر دیدنِ خدا» و «کوچک دیدنِ دشمن» است؛ منطقی که از همان ابتدا استخوان‌بندی این تفکر را ساخته است.

فیلم: تیک‌آف که کردم شهید بربری گفت سه‌چهارهواپیما پشت سرت هستند!

معمولا با ۵ ثانیه اختلاف از هم تیک‌آف می‌کنیم تا در جت‌واش جلویی نیافتیم. تا بلند شدم و چرخ‌ها را جمع کردم، صدای شهید بربری آمد: «هواپیمای آکروجت دارند تو را می‌زنند! سه چهارتا پشت سرت هستند.»

فیلم: بمباران لانه زنبور کرکوک به روایت تایگر پایگاه تبریز

ده پانزده مایل مانده به هدف دیدم، دو سه موشک از کنارم رد شد. قرار بود یک‌کلمه هم حرف نزنیم. اما دیدم فعالیت پدافند زیاد شد. گلوله‌های ضدهوایی را می‌دیدم می‌آیند. نتوانستم خودم را نگه دارم. گفتم «جناب سرگرد مرا بدجوری می‌زنند!» سرش را گرداند طرف من و ناگهان گفت «یا ابوالفضل! بکش پایین!» دو هواپیمای اسکرامبل بلند کرده بودند.