به‌روایت صیاد شیرازی؛ نیرو و وقت کافی نداشتیم ولی خرمشهر با امداد الهی آزاد شد

۷۰۰ نفر نیرو برای حمله به خط دشمن حقیقتا کم بود. دوباره باید یک‌تصمیم بزرگ و سرنوشت‌ساز می‌گرفتیم. هرچند زیاد خودمان را درگیر مقررات و فرمول‌های جنگ کلاسیک نمی‌کردیم؛ بر همین‌حساب، دل یک دل کردیم و گفتیم بزنید! در عرض کمتر از یک‌ساعت حدود ساعت ۸ صبح، خرازی بی‌سیم زد و گفت: «ما زدیم، خوب هم گرفته! عراقی‌ها جلوی ما دست‌ها را بالا برده‌اند، اما تعدادشان دست ما نیست!»

به‌روایت شهید صیاد شیرازی؛ نیرو و وقت کافی نداشتیم ولی خرمشهر با امداد الهی آزاد شد

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، سوم خرداد سالروز آزادی خرمشهر است که اتفاقی عجیب و غریب در جنگ تحمیلی اول علیه ایران اسلامی بود. هیچ‌کشور و قدرتی در دنیا توقع نداشت ایران با آن‌امکانات محدود و نیروهایی که از نظر عقلی و منطقی توانایی مقابله با نیروها و استحکامات نیروهای بعثی صدام را نداشتند، خرمشهر را آزاد کند.

خرمشهر قرار نبود روز سوم خرداد آزاد شود و قرار بود کار به محاصره شهر و سپس در مرحله بعدی به آزادسازی‌اش بیانجامد. اما اراده خدا بر این‌قرار گرفت که ایرانی‌ها که برای رضا خدای و شادی دل مردم می‌جنگیدند، خرمشهر را آزاد کنند.

آزادی خرمشهر در روایت سپهبد شهید علی صیاد شیرازی، عبرت‌ها و آموزه‌های جالبی دارد که به بهانه سالگرد این‌مناسبت مهم در تاریخ معاصر ایران، این‌فراز از روایت‌گری و خاطرات شهید صیاد شیرازی را مرور می‌کنیم:

***

آبان‌ماه سال ۱۳۶۰ تصمیم گرفتم به‌طور موقت، دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش (دافوس) را تعطیل کرده، اساتید آن را به‌منظور تقویت قوای ارتش در جبهه، به مناطق جنگی اعزام نمایم. این‌تصمیم، تقویت قرارگاه‌های مقدم نیروی زمینی ارتش در جنوب، غرب و تشکیل گروه‌های طاشتیم، گفتیم این اسرا باید به‌صورت دشتبان، یعنی به صورت صف به طرف غرب بایستند. می‌خواستیم آن‌ها را هدایت کنیم که بیایند روی جاده و از طریق جاده، پیاده به طرف اهواز بروند. آمدن آن‌ها تا بعد از ظهر طول کشید. ۱۴ هزار و ۵۰۰ نفر اسیر گرفتیم. صف اسرا تمام‌شدنی نبود.

آزادی خرمشهر، ورق جنگ را برگرداند. صدام که دم از قادسیه و پیروزی می‌زد، پایان قادسیه را اعلام کرد و خداوند خواست که دل‌های دشمنان سرشار از رعب و وحشت شود. با این‌که هنوز عقبه‌شان قطع نشده بود و داخل سنگرهای مستحکم مستقر بودند و حتی اگر پشتیبانی هم نمی‌شدند، آن‌قدر در سنگرها امکانات داشتند که اقلا ۱۰ یا ۱۵ روز دیگر بتوانند مقاومت کنند، اما خداوند رعب و وحشتی به دل آن‌ها انداخت که حتی یک‌ساعت هم مقاومت نکردند. 

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *