برچسب جنگ تحمیلی عراق علیه ایران

شیخ‌حسین و آقای مکارم مشتری پدرم بودند/هادی غفاری به مردم اهواز قول اعزام ۲ هزار کماندو داد

علما خودشان با زنبیل می‌آمدند خرید. بعضی ها با زنبیل، بعضی‌ها با کیسه. شیخ‌حسین انصاریان سرکه‌های بابای مرا دوست داشت. چندکوزه قدیمی در خانه داشتیم. بابا می‌رفت از میدون، انگور، سیب یا انجیر می‌خرید و این‌ها را در آن‌کوزه‌ها سرکه می کرد. بابا، با ذکر سرکه درست می‌کرد. به همین‌خاطر سرکه‌هایش برای علما دلنشین بود.

فریادهای مرد برزیلی در خیابان: خدایا خمینی را به دادمان برسان!/از بهشت عدالت خمینی به جهنم آمدی

یک‌بار در کافی‌شاپی در شهر برزیلیا نشسته بودم، یک‌سرخ‌پوست برزیلی نزدیکم شد و گفت: می‌توانم شما را به نوشیدن یک‌قهوه دعوت کنم؟ قبول کردم. پرسید: اهل کجایی؟ گفتم ایران. با تعجب نگاهم کرد و گفت: تو باید احمق باشی که بهشت عدالت خمینی را رها کردی و به جهنم آمدی! اگر ما سرخ‌پوست‌ها رهبری مثل خمینی داشتیم، این‌طور اسیر اشغالگران سرزمین‌مان نبودیم.

شخصیت‌هایی که از ادبیات دفاع مقدس حذف و تحلیل‌هایی که به آن اضافه می‌شوند

یک‌نمونه این‌بحث این است که چون دسترسی به امام (ره) برای فرماندهان کمی سخت تر و محدودتر بود و نیاز به هماهنگی داشت، ایشان توصیه کرده و اجازه داده بود اگر مسئله یا سوالی داشتند و یا حکمی می‌خواستند از آقای منتظری به‌عنوان قائم مقام رهبری بپرسند. به این‌ترتیب فرماندهان و مسئولان جنگ به طور مستمر با آقای منتظری ارتباط داشتند و نزد او می رفتند.

به‌روایت صیاد شیرازی؛ نیرو و وقت کافی نداشتیم ولی خرمشهر با امداد الهی آزاد شد

۷۰۰ نفر نیرو برای حمله به خط دشمن حقیقتا کم بود. دوباره باید یک‌تصمیم بزرگ و سرنوشت‌ساز می‌گرفتیم. هرچند زیاد خودمان را درگیر مقررات و فرمول‌های جنگ کلاسیک نمی‌کردیم؛ بر همین‌حساب، دل یک دل کردیم و گفتیم بزنید! در عرض کمتر از یک‌ساعت حدود ساعت ۸ صبح، خرازی بی‌سیم زد و گفت: «ما زدیم، خوب هم گرفته! عراقی‌ها جلوی ما دست‌ها را بالا برده‌اند، اما تعدادشان دست ما نیست!»