برچسب داستان کوتاه

نمایشگاهی با نه نقاشی

در دنیای ادبیات داستان و داستان کوتاه به اندازه‌ای که رمان مورد توجه قرار می‌گیرد، دیده نمی‌شوند. فکر می‌کنم همین باعث شده است که ناشرهای مختلف مجموعه‌های گوناگونی از داستان‌های کوتاه یا بلند را به بازار روانه کنند. مجموعه‌هایی که براساس جنسیت، ملیت و حتی مضمون دسته‌بندی شده است. نشر ماهی هم از این قائده مستثنی نیست و یکی از مجموعه‌های داستانی‌اش را به نویسندگان امروز آمریکا اختصاص داده است. 

زمانه خودمان را بنویسیم

ویژه‌برنامه «عصر تجربه» به مناسبت هفته حماسه و ایثار مردم اصفهان، با حضور «حسن محمودی» نویسنده، روزنامه‌نگار و منتقد ادبی و به‌همت حوزه هنری اصفهان در عمارت تاریخی سعدی اصفهان برگزار شد.

من و گوسفند سفید

باز دفترم را پاره کرد. کتاب و دفتر که می‌دید، انگار جلوی گاو نر پارچه قرمز تکان بدهند، رم می‌کرد؛ حتی بدتر از اسب مش‌رحمت که یک روز به‌تاخت رفت تا وسط جنگل.

فردای بدون او

ساعت به‌وقت جدال آفتاب و شرجی بهمن‌شیر است. زن کنار دیوار سیمانی حیاط، روی چهارپایه چوبی نشسته و ماهی سرخ می‌کند. گاه‌گاهی هم تکه‌ماهی سرخ‌شده‌ای را در دهانش می‌گذارد.

عطر قیمه، طعم زندگی

نمی‌دانستم زندگی هم مثل قیمه باید جا بیفتد! باید خودم را مثل لپه‌ها از مدتی قبل خیس دهم. باید از آن سفتی و سختی دربیایم. وگرنه دندان که هیچ، معده زندگی را هم نابود می‌کنم.

تصویر زندگی

پسرک از صبح زود، در کوچه‌پس‌کوچه‌های روستا، دانه‌دانه وارد خانه‌ها می‌شد و وقتی بیرون می‌آمد، دو سه گوسفند پشت سرش بیرون می‌آمدند و به گله گوسفندهای ده ملحق می‌شدند.

بیب بیب!

نزدیک چهل‌وپنج دقیقه است که پسربچه همسایه بغلی توی حیاط با صدای بلند بیب‌بیب می‌کند. حواسم را به کارهایم می‌دهم تا سروصدایش کمتر اذیتم کند.

امام آرزوها

مامان گفته بود امام جواد پسر امام رضاست و آرزوهایمان را زود برآورده می‌کند. بالای ایوان ایستادم، چشم‌هایم را محکم روی هم فشار دادم، سرم را رو به آسمان گرفتم و آرزو کردم ای کاش تا شب بابا یک ماشین کنترلی قرمز برایم بخرد!