لقمه حلال!
خسته از کار به سمت خونه برمیگشتم. صبح که هیچ، داشت ظهر میشد. دیگه نا نداشتم. آخرین نفری بودم که از مینیبوس پیاده میشدم.
خسته از کار به سمت خونه برمیگشتم. صبح که هیچ، داشت ظهر میشد. دیگه نا نداشتم. آخرین نفری بودم که از مینیبوس پیاده میشدم.
همینجایی که زمین خوردی، خیلی سال پیش، پسرم خورده بود زمین. اون موقعها اینجا هنوز خاکی بود. پشت زین دوچرخهاش رو ول کرده بودم که خودش بره. داشت خوب میرفتها… تا برگشت دید پشتش نیستم؛ یکدفعه تعادلش به هم خورد.
رئیس هیأت داوران زبانهای ایرانی مسابقه «آسیای ادبی ۲۰۲۵» در ایران با اشاره به برگزاری این رویداد در قزاقستان، شرایط شرکت و جزئیات جوایز را تشریح کرد.
روزی شخصی نزد حکیمی رفت. حکیم در حال مطالعه بود. بهمحض ورود شخص، کتاب را بست و روبه شخص گفت: درود بر تو. شخص که گویا از خانواده نیاموخته بود که ابتدای امر سلامی کند، بدون مقدمه گفت: حکیم! عرضی دارم. حکیم گفت عرضت را بگو. شخص عرضش را گفت. سپس حکیم گفت: دیگر بگو. شخص اوقاتتلخی کرد که: ایبابا! حکیم وقت گیر آوردیها! موضوع چیز دیگری ست! این لطیفههایت هم خیلی وقت است قدیمی شده. حکیم خنده به دهانش خشک شد و گفت: نگذاشتی لطیفهمان را درست تعریف کنیم، اما بههرحال… بگو ببینیم مرگت؛ ببخشید، امرت چیست؟
آنتونیو تابوکی یک تعریف ملیح و بانمک از داستان کوتاه دارد. او میگوید: «داستان کوتاه، رمان تنبلهاست.» داستان کوتاه بهترین قالب برای شروع و تمرین داستاننویسی است.
داستانی با ترجمه فرامرز بهزاد، که پل محکمی بود میان زبان آلمانی و زبان فارسی. و بیتردید شناختمان از برشت را مدیون اوییم
بعد از اینکه جاهای مختلف شهر را دیدیم، موقع برگشت به خانه برادرم فکری کرد و رفت توی یک گلفروشی. من بیرون ایستادم