برچسب خرمشهر

سقوط شهر قابل جبران بود ایمان ما نباید سقوط می‌کرد

محمود حدوداً ۳۰ سال سن داشت و بین رزمنده‌هایی که نهایتاً در دهه ۲۰ زندگی‌شان قرار داشتند، پیر جمع بود. حرف‌های جالبی می‌زد و می‌گفت شهید جهان‌آرا در همان ساعات اولیه سقوط خرمشهر به نیروهایش گفته که اگر شهر سقوط کرد آن را پس می‌گیریم، مراقب باشید ایمان‌تان سقوط نکند

حاج‌حسین ترس را هم ضربه فنی کرد

شهید‌حسین قجه‌ای در ۱۵ اردیبهشت سال ۶۱ در جاده اهواز- خرمشهر و در جریان عملیات الی بیت‌المقدس به شهادت رسید. به قول همرزمش سردار سیدعلیرضا ربیعی، قجه‌ای اگر می‌ماند از سرداران و فرماندهان درجه اول جنگ می‌شد. در گفت‌و‌گویی که با ربیعی داشتیم، خاطراتی کوتاه از این شهید گرانقدر را تقدیم حضورتان می‌کنیم.

‌می‌گفت پدرم به عشق سادات  فامیلی‌ا‌ش را موسوی کرد

عبدالخان نام روستایی در دهستان سید عباس (اطراف اهواز) است و می‌دانستم که شهید اصالتاً اهل همان منطقه است. البته در خرمشهر زاده و بزرگ شده بود، بنابراین نام فامیل شان ابتدا عبدالخانی بود که گویا پدر شهید تصمیم می‌گیرد نام فامیل «موسوی» را برای خودشان انتخاب کند

جوانان اهواز زنده‌اند

کتاب «خونین شهر تا خرمشهر» سه فصل دارد: فصل اول «از اشغال تا آزادسازی» است که به آغاز جنگ و اشغال خرمشهر می‌پردازد و ضمن شرح مقاومت مردم خرمشهر در محور‌های مختلف جبهه و داخل شهر و چگونگی هجوم دشمن و مسیر حرکت نیرو‌های دشمن به بررسی وضعیت داخلی عراق می‌پردازد

مدافعان خرمشهر از ناموس تمام ایران دفاع کردند

خانم عابدی رئیس مدرسه علمیه خواهران در قم از شاهدان صحنه جنگ در خرمشهر بودند. ایشان می‌گفتند: «وقتی اولین گلوله به خرمشهر اصابت می‌کند چند دقیقه قبلش قرار بود خطبه عقد شهناز محمدی‌زاده خوانده شود ولی با صدای انفجار ایشان سر سفره عقد نمی‌نشیند و جزو اولین شهدای مدافع خرمشهر می‌شود.»

یک شب ۳۰ رزمنده در اسکله آسمانی شدند

از برادر رضایی‌مفرد پرسیدم اینجا چه خبر شده؟ این سنگر‌ها چه شدند؟ گفت این‌ها را دشمن به یکباره منهدم کرد! واقعاً از دیدن این صحنه شوکه شده بودم. محور اسکله تا عرض نزدیک به ۸۰ متر کاملاً متلاشی شده بود. یک مقدار جلو رفتم. همه جا تاریک بود. وقتی رسیدم دیدم نزدیک ۳۰ رزمنده یکجا شهید شده‌اند

نام محمد هنوز زنده است!

دوران خدمت خود را در ژاندارمری و در منطقه زبیدات خرمشهر سپری کرد و تا مدتی که در جبهه حضور داشت ارتباط او با خانواده با نامه‌هایی بود که با پست یا توسط همرزمانش ارسال می‌شد