برچسب خرمشهر
شهید دشتی با زخمهای عفونت کرده مقابل دشمن جنگید
یک شب بعثیها مدرسه شهید دریابد رسایی را بمباران کردند و در نتیجه تعداد زیادی از بچهها شهید و مجروح شدند؛ بنابراین شهید جهان آرا دستور داد بچهها برای استراحت به قسمت جنوبی شهر که آن سوی کارون و چسبیده به آبادان بود بروند و هر کس برای خودش مقری پیدا کند تا حادثه مدرسه شهید رسایی تکرار نشود
عملیاتی زیبا و هماهنگ
من و تعدادی از بچههای اصفهان که در درگیریهای خرمشهر، خیلیهایشان زخمی شده بودند در هتل کاروانسرای آبادان مستقر بودیم و تازه سه قبضه خمپارهانداز ۱۲۰ میلیمتری از سرهنگ حسنی سعدی آن هم با وساطت شهید اقاربپرست و سرگرد شریفالنسب که از درگیریهای خرمشهر ما را میشناختند، تحویل گرفته بودیم. چون خرمشهر تازه سقوط کرده بود و ما هیچ خطی نداشتیم، آنجا در هتل کاروانسرا مستقر شدیم.
داستان شهید سپهبد موسوی از پدری که دختربچه خردسالش را در خرمشهر جا گذاشته بود+فیلم
رجوع به قرآن یادمان انداخت که محمدرضا را جا گذاشتهایم!
وقتی به محل درگیری با گروه عراقی برگشتیم، دیدم یک نفر کمی دورتر از جنازه عراقیها، روی زمین افتاده است. جلوتر رفتیم و دیدم محمدرضا مجروح افتاده. ایشان در عملیات ثامنالائمه (ع) به شدت مجروح شده بود و جراحاتش در والفجر مقدماتی مزید بر علت شده بود. او را برداشتیم و روی صندلی فرماندهی نفربر خواباندیم
احداث بزرگترین مجتمع پرورش ماهیان گرمابی خرمشهر
مجتمع پرورش ماهیان گرمابی خرمشهر زمینه ایجاد اشتغال برای ۱۰۵نفر از جوانان روستایی را فراهم خواهد کرد و در جهت ایجاد اشتغال و معیشت پایدار و استفاده مفید از آب رودخانه ساخته میشود
شهید قدیریان با تن مجروح جان ۴ همرزمش را نجات داد
سال ۱۳۵۹ وقتی ۱۸ ساله بودم برای اولین بار به جبهه رفتم. در ابتدا به سرپلذهاب و در ادامه به مناطق عملیاتی جنوب رفتم. برادرم داوود میقانی در منطقه غرب و جنوب ایران حضور داشت و در تداوم همین حضور به اسارت دشمن درآمد. حدود هشت سال در اسارت بود.
مادر بند پوتین بابا را محکم میبست
گاهی تلویزیون کوچکمان تصاویری از رزمندهها را نشان میداد. یکبار که پای تلویزیون نشسته بودیم، پدر را در میان رزمندگان زنجان دیدیم. همه آنها در مراسم عزاداری اباعبدالله (ع) شرکت کرده بودند و سینه زنی میکردند. همه ما پدر را روی صفحه تلویزیون تشخیص دادیم. اشکهایمان جاری شد و شروع به گریه کردیم. مادر آمد، ما را در آغوش گرفت و با کلام آرام بخش خود سعی کرد دلتنگیهایمان را تسکین دهد
