شروع احتمالی مذاکرات هستهای؛ ایران درخواست گفتوگو داده یا آمریکا؟
ایران و آمریکا اعلام کردند که درخواستهای برای شروع مذاکرات وجود دارد.
ایران و آمریکا اعلام کردند که درخواستهای برای شروع مذاکرات وجود دارد.
به گزاش خبرآنلاین، آوی بن-هار، نویسنده صهیونیست که برای وبگاه «تایمز اسرائیل» مینویسد، میگوید که «۷۲ اسرائیلی در دو سال گذشته به استخدام جهت جاسوسی برای ایران متهم شدهاند و این امر سؤالاتی را در مورد چگونگی رسیدن کابینه و سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی آن به این سطح از شکست ایجاد میکند.»
فاجعهی مدرسهی شجره طیبه در میناب در روزهای ابتدایی جنگی که از سوی ایالات متحده و اسراییل علیه حاکمیت و تمامیت ارضی ایران عزیزمان آغاز شد، بهسرعت به تیتر اول رسانههای جهانی تبدیل و موجب محکومیت گسترده شد. با این حال، صرفِ محکومیت نمیتواند جانهای از دسترفته را بازگرداند؛ بلکه تنها بر پروندهای فزاینده از نقضهای جدی حقوق بشردوستانه بینالمللی و بیاعتنایی نظاممند به حمایت از غیرنظامیان بهویژه کودکان میافزاید.
کتاب، برخلاف هر ابزار دیگری، بستری است برای فرار به دنیای خیال، برای تجربه کردن شادی، امید و آرامش. وقتی کودکی در بستر بمباران، با داستانی از دوستی و همدلی روبهرو میشود، در درون خود دیواری میسازد در برابر ترس و اندوه. کتاب میتواند مهارتی کلیدی به کودک بیاموزد: همدلی با دیگری، آشنایی با رنج، و در عین حال ایمان به عبور از بحران. قصههای ایرانی و بومی، بهویژه روایتهای اصیل از قهرمانان و اسطورههای ملی، به کودک حس تعلق به یک هویت مشترک و قدرتمند میبخشد.
یک ماه مخاصمه، زندگی میلیونها نفر در ایران عزیزمان را دگرگون کرده و موجی از شوک و تأثیر شدید را با سرعت و فراتر از تصور گسترانده است، بهگونهای که توان پاسخگویی بشردوستانه را در معرض فرسودگی و ناتوانی قرار میدهد. تنها در چهار هفته در جنگ شرافت بر علیه کشور عزیزمان، بیش از هزاران نفر، از جمله زنان، کودکان، سالمندان و نیروهای امدادی و کارکنان بشردوستانه جان خود را از دست دادهاند. صدها هزار نفر آواره شدهاند. زیرساختهای حیاتی که برای تأمین انرژی، آب و خدمات بهداشتی ضروری هستند، آسیب دیده یا نابود شدهاند.
تاریخ بشر، اگر بهدرستی خوانده شود، نه صرفاً مجموعهای از رویدادها، بلکه آینهای از تکرار خطاهاست؛ خطاهایی که اغلب با خون آغاز میشوند و با حسرت به پایان میرسند. جنگ، در تمامی اشکال و صورتهای خود، همواره وعده پیروزی داده، اما آنچه در عمل بر جای گذاشته، چیزی جز ویرانی، اندوه و گسترش رنج انسانی نبوده است. در این میان، سهم کودکان از این میراث تلخ، نه در تصمیمگیری، بلکه در تحمل پیامدها تعریف شده است؛ آنان که نه جنگ را آغاز کردهاند و نه در تداوم آن نقشی داشتهاند، اما سنگینترین هزینهها را پرداختهاند. کودک در میانه جنگ، تنها یک قربانی نیست؛ او نقطه تلاقی همه شکستهای اخلاقی و حقوقی جهان است. هر مدرسهای که خاموش میشود، هر صدایی که از بازی به گریه بدل میگردد، و هر رؤیایی که در سایه ترس ناتمام میماند، گواهی است بر اینکه جنگ، پیش از آنکه مرزها را جابهجا کند، انسانیت را به چالش میکشد.
جنگ علیه ایران، صرفاً یک درگیری نظامی نیست، بلکه آزمونی جدی برای سنجش اعتبار قواعد بنیادین حقوق بینالملل و بهویژه منشور ملل متحد است؛ منشوری که پس از تجربههای تلخ تاریخ، با هدف مهار خشونت و تضمین صلح جهانی شکل گرفت. در این رخداد، اصل بنیادین منع توسل به زور و احترام به حاکمیت دولتها بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفت.
برای فهم دقیقتر چرایی تغییر پارادایم در وضعیت حقوقی تنگه هرمز، لازم است از سطح تحلیلهای کلاسیک حقوق دریاها عبور کنیم و به یک چارچوب میانرشتهای برسیم که در آن، «امنیت سرزمینی» و «امنیت انسانی» بهصورت پیوسته و غیرقابل تفکیک تحلیل شوند. در این چارچوب، تنگه دیگر صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه بخشی از یک ساختار پیچیده امنیتی است که آثار آن بهطور مستقیم بر زندگی غیرنظامیان و بهویژه کودکان امتداد مییابد. در وضعیت عادی، قواعد حاکم بر تنگههای بینالمللی بر این فرض استوارند که عبور از این آبراهها ماهیتی بیطرفانه و غیرخصمانه دارد. اما هنگامی که همین مسیر دریایی به کریدور انتقال تجهیزات نظامی، پشتیبانی لجستیکی عملیات نظامی و تسهیل اقدامات خصمانه علیه یک دولت ساحلی تبدیل میشود، این فرض بنیادین فرو میریزد. در چنین شرایطی، تنگه از یک «فضای عبوری» به یک «زیرساخت عملیاتی» تغییر ماهیت میدهد. این تغییر ماهیت، پیامدهایی فراتر از حوزه نظامی دارد. نخستین اثر آن، افزایش سطح ناامنی در قلمرو سرزمینی دولت ساحلی است؛ ناامنیای که بهطور مستقیم زیرساختهای حیاتی را در معرض تهدید قرار میدهد.