
فاجعهی مدرسهی شجره طیبه در میناب در روزهای ابتدایی جنگی که از سوی ایالات متحده و اسراییل علیه حاکمیت و تمامیت ارضی ایران عزیزمان آغاز شد، بهسرعت به تیتر اول رسانههای جهانی تبدیل و موجب محکومیت گسترده شد. با این حال، صرفِ محکومیت نمیتواند جانهای از دسترفته را بازگرداند؛ بلکه تنها بر پروندهای فزاینده از نقضهای جدی حقوق بشردوستانه بینالمللی و بیاعتنایی نظاممند به حمایت از غیرنظامیان بهویژه کودکان میافزاید.
از منظر تاریخی، کودکان ایرانی بارها بارِ جنگ و مداخلات خارجی را بر دوش کشیدهاند. در خلال هر دو جنگ جهانی، ایران شاهد اشغال، قحطی، بیماری و رنج گسترده بود. در جنگ جهانی دوم، بمبارانهای هوایی در شهرهایی چون تهران، رشت و اصفهان موجب کشته شدن شمار زیادی از کودکان شد. بسیار پیش از آنکه کودکان بهطور رسمی بهعنوان «گروهی آسیبپذیر» شناخته شوند، در حافظه جمعی ایران بهعنوان قربانیان درگیریها ثبت شده بودند.این الگو در جریان جنگ هشتساله ایران و عراق نیز ادامه یافت. مدارس بهطور مستقیم هدف قرار گرفتند: در بهبهان، شمار زیادی از دانشآموزان در پی حملات موشکی جان باختند؛ در بروجرد، کودکانی ناشنوا که قادر به شنایی استوار بود، دستکم بهطور اسمی بر پایبندی قدرتهای بزرگ به قواعد تکیه داشت. امروز این فرض در حال فرسایش است. نظام بینالمللی بیش از پیش تحت تأثیر موازنه قدرت، اجرای گزینشی قواعد و مصلحتسنجیهای سیاسی قرار گرفته است، نه اصول حقوقی ثابت و یکسان.این تغییر در حوزههای مختلف مشهود است: ایالات متحده کنوانسیون حقوق کودک را تصویب نکرده است؛ علیه مقامات دیوان کیفری بینالمللی تحریمهایی اعمال کرده؛ و تأمین مالی کمکهای بشردوستانه در سطح جهانی بهشدت ناکافی است، بهگونهای که در سال ۲۰۲۵ کمتر از ۱۷ درصد منابع مورد نیاز تأمین شده است. در آخر باید به خلبانهای اسراییلی و آمریکایی چنین گفت که کدام مؤلفهی قدرت هوایی و کدام مصداق شجاعت را به نمایش گذاشتی، وقتی آن کودکان مظلوم در مدرسه هیچ مانعی برای دفاع از خود نداشتند؟!!!!
* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان
