چرا یکبار تکلیفمان را با «اسکار» روشن نمیکنیم؟!
هنوز معلوم نیست از اسکار و معرفی فیلم به آن چه انتظاری داریم. این مساله را هم بیش از هر چیز لیست نامزدهای اعلامشده نشان میدهد.
هنوز معلوم نیست از اسکار و معرفی فیلم به آن چه انتظاری داریم. این مساله را هم بیش از هر چیز لیست نامزدهای اعلامشده نشان میدهد.
قصهی فیلم، در یک دوران سپریشده اتفاق میافتد. دورانی که وقتی مرد داد میزند، زن حرفش را میخورد و سکوت میکند. دورانی که برادر بزرگتر اجازه دارد روی برادر کوچکترش دست بلند کند.
اولین حسن «۳۶۰ درجه» این است که برای «سرگرمی» قائل به اهمیت است؛ هم در قصه و هم در نمایش شخصیتها. و در نتیجه از معدود فیلمهایی است که تماشاگرش را به یاد ساعت و زمان باقیمانده نمیاندازد.
«روغن مار» را میشود چنین خلاصه کرد: فیلمساز، موبایلش را به دست گرفته و رفته وسط یک دعوای خانوادگی. یک ساعت از روابط آنها را ضبط کرده، بدون اینکه برداشت خاصی از آن داشته باشد.
«چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» با به وجود آوردن هر دو حس؛ رضایت و همدردی، برای تماشاگرش، به خوبی نشان میدهد که «لزوما پایان تلخ تاثیرگذار است و پایان خوش، مضحک» تصور باطلی است و اگر فیلم، متناسب با آنچه نمایش داده به پایان برود، بدون شک میتواند تاثیرگذار و تامل برانگیز باشد.
فیلم «قصهگو» است، به این معنا که «میخواهد» قصه بگوید. اما هیچ قصهای را به درستی تعریف نمیکند. از یکی به دیگری میپرد بدون اینکه از قبلی نتیجه گرفته باشد یا بخواهد بگیرد.
«ماهی سیاه کوچولو» فیلمی است که از همه جهت ابتر است. مساله چندان عجیبی هم نیست. فیلمی که صرفا به «آپارتمانی نبودن»ش افتخار کند و نفس حضور در لوکیشن جنگل را مزیت بداند، معلوم است که یک نتیجه حداقلی خواهد داد که هیچکس را راضی نمیکند.
در بهترین حالت، مهمترین موفقیت اولین فیلم حمیدرضا قطبی میتواند این باشد که به عنوان فیلمی «بد» در حافظه پیگیران سینما ثبت نشود.